گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰

 

دیده تا نور جمالش دیده است
در نظر ما را چو نور دیده است
چشم مردم روشن است از نور او
خوش بود چشمی که او را دیده است
ساقی ما مست و جا م می به دست
گرد رندان یک به یک گردیده است
بلبل سرمست می‌ نالد به ذوق
تا گلی از گلستانش چیده است
عاشق و معشوق عشق است ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی