گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۱

 

پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بوداز شراب لایزالی جان ما مخمور بود
ما به بغداد جهان جان اناالحق می‌زدیمپیش از آن کاین دار و گیر و نکته منصور بود
پیش از آن کاین نفس کل در آب و گل معمار شددر خرابات حقایق عیش ما معمور بود
جان ما همچون جهان بد جام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۳

 

آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بودچون رسیدش چشم بد کز چشم‌ها مستور بود
شادی شب‌های ما کز مشک و عنبر پرده داشتشادی آن صبح‌ها کز یار پرکافور بود
از فراز عرش و کرسی بانگ تحسین می‌رسیدتا به پشت گاو و ماهی از رخش پرنور بود
هر طرف از حسن او بدلیلیی کاسد شدهذره ذره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح سیف الحق محمد منصور

 

ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بودرفتم آنجا گر چه راهی صعب و شب دیجور بود
دیدم اندر راه زی درگاه آن شاه بتانهر چه اندر کل عالم عاشقی مستور بود
از چراغ و شمع کس را یاد نامد زان سببکز جمال خوب رویان نور اندر نور بود
کس نثاری کرد نتوانست اندر خورد اوزان که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۸

 

تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
پرده های چشم حیرانم نقاب حور بود
در کدوی من می وحدت به کام دل رسید
خام بود این باده تا در کاسه منصور بود
بی تأمل مهر خاموشی زلب برداشتم
شهد را شان دگر در خانه زنبور بود
این زمان در قبضه قارون بود روی زمین
رفت آن عهدی که قارون در زمین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۹

 

یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
مغز ما از نشأه می پرده دار حور بود
شیشه می نیم هوشی داشت از همصحبتان
روی مجلس در نقاب بیخودی مستور بود
لاله رویان را دل ما تشنه نظاره ساخت
آب این سرچشمه آیینه گویا شور بود
قرب منزل نعل ما را بر سر آتش گذاشت
داشتیم آسایشی تا منزل ما دور بود
خاطر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی