گنجور

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۶

 

ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلستآرزو می‌بخشد و اسرار می‌دارد نگاه
جنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کنزانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه
دوستداران دوستکامند و حریفان باادبپیشکاران نیکنام و صف‌نشینان نیکخواه
ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جای رقصخال جانان دانهٔ دل زلف ساقی دام راه
دور از این بهتر نباشد ساقیا عشرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۶

 

لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آهای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه
ای معلم ، ای خدا ناترس، ای بیدادگرمن گرفتم دارد او همسنگ حسن خود گناه
کرد رویت سد نگاه جان فزا ازبهر عذرخونبهای سد هزاران چون تو ناکس هر نگاه
باد دستت خشک همچون خامهٔ آن ماهروباد رخسارت سیه چون مشق آن تابنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۰

 

چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاهراه چه جویی به غیر؟ بیش چه پویی به راه؟
ای که نچیدی گلش،، در گل خود کن نظرای که ندیدی رخش، در دل خود کن نگاه
تا تو به خود می‌روی، گر چه نه بد می‌رویبی‌تلفی نیست مال، بی‌کلفی نیست ماه
رنگ دویی رنگ ماست ورنه ز نوری چراست؟پیکر چینی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱

 

امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاهدیده را ضبط نگه کار است و دل را ضبط آه
از برای یک نگه بر روی آن عابد فریبمی‌توان رفتن به زیر بار یک عالم گناه
بسته چشم آن بت ز من اما کجا آن شوخ چشممی‌تواند داشت خود را از نگه کردن نگاه
صبر کن ای دل که از لذت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳

 

از نسیم آن خطم در حیرت از صنع الهکز گل انسان برآورد این عبیرافشان گیاه
شوق بر صبر این سپه بگماشتی گر داشتیاو عنان عشوهٔ خود من عنان دل نگاه
چون به دل بردن درآید دلبر سیمین بدناز سرو افسر برآید خسرو زرین کلاه
نیست چیزی در مذاق من مقابل با بهشتغیر از آن لذت که ایزد آفرید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه » شمارهٔ ۵۴

 

گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناهچشم از رویت نبستم روی چشم من سیاه
کم نگه کردم که رویت را ندیدم سوی غیرغیرتم بنگر که دیگر می‌کنم سویت نگاه
مدعی سررشتهٔ وصلت به چنگ آورده استهست زلف در همت اینک به این مغنی گواه
غیر پر کید و تو بی‌قید و من از مجلس برونجز خدا دیگر که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ - در مدح شاه سلطان محمدبن شاه طهماسب صفوی انارالله برهانه

 

یارب از عزالهی قرنها دارد نگاهجای شاهان جهان سلطان محمد پادشاه
صاحب عادل دل دین پرور دارا سپهمالک دریا کف فرمان ده عالم پناه
حامی شرع معلی ملجاء دین نبیمالک دهر و همیون رتبت و دیهیم گاه
از جناب او نپیچد هرکه سر چون مهر و مهجزم ساید بر سپهر از سجدهٔ آن در کلاه
تا بود اسم ملوک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۲

 

ای بگرد خرمن تو خوشه چین خورشید و ماه
ماه با روی تو نبود در محل اشتباه
پادشاه ملک حسنی کس چنین ملکی نداشت
زابتدای دور عالم تا بوقت پادشاه
بی شعاع روی تو با سایه هستی خود
ره نبردم سوی تو چندانکه می کردم نگاه
چون رخ اندر آینه پیدا شود پشت زمین
ظلمت شب را اگر بر روی افتد نور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۳

 

ای که اندر چشم مستت فتنه دارد خوابگاه
دل بزلفت داده ام کز فتنه باشد در پناه
یکنفر از خیل تست این آفتاب تیغ زن
یک سوار از موکب تو این مه انجم سپاه
با جمالت یک جهان اسپید روی حسن را
از خجالت هر نفس چون خاک گشته رخ سیاه
آسمان چرخ زن پیش گدایان درت
شرم دارد گر بیارد نان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در وصف بارگاه شیخ ابواسحق و ستایش او

 

گوئیا خلد برینست این همایون بارگاهیا حریم کعبه یا فردوس یا ایوان شاه
پیشگاه حضرتش گردنکشانرا بوسه جایبر غبار آستانش پادشاهان را جباه
چون ستاره در شعاع شمس پنهان میشودچون فروغ شمسه‌هایش بنگرد خورشید ماه
گر تفرجگاه جنات نعیمت آرزوستچشم بگشا تا ببینی جنت بی‌اشتباه
واندر او تخت سلیمان دوم دارای دهرشاه گیتی‌دار جمشید فریدون دستگاه
آفتاب هفت کشور خسرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴۷

 

صاحب سلطان نشان دستور اعظم شمس الدین
ای جلال رفعتت را اوج گردون پایگاه
چون ز سدر آستان حضرت تو برگذشت
شاید ار سجده برندش هر زمان خورشید و ماه
چشمه خورشید را خون گردد از بهر تو دل
چون کند اندر ضمیر عالم آرایت نگاه
گردهی رخصت که بوسد آستانت را فلک
هر زمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - درمرثیه ی شاهزاده ی بیرام شاه

 

آسمان با سینه ی پر آتش و پشتی دو تا ه
شد به های های گریان بر سر بیرام شاه
شد وجودی نازنین صافی تر از آب حیاط
در میان خاک ریزان (طیب الله ثراه)
در میان خاک پنهان چون تواند دیدنش
آنکه نتوانست دیدن کرد مشکین گرد ماه
بر سرش روحانیون فریاد وزاری می کشند
همچون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴ - در مدح شیخ حسن نویان

 

منت ایزد را که ذات خسرو گیتی پناه
در پناه صحت است از فیبض الطاف اله
منت ایزد در آ که شد بر آسمان سلطنت
از خسوف عقده ی ایام ایمن ماه جاه
احمد عیسی نفس ایمن شد از تشویش غار
یوسف موسی بنان فارغ شد از تعذیب ماه
بوستان بر دوستان افشاند زین بهجت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹۹

 

بسکه می‌جوشد ازین دریای حسرت حب جاه

قطره هم سعی حبابی دارد از شوق ‌کلاه

می‌رود خلقی به‌کام اژدر از افسون جاه

شمع را سرتا قدم در می‌کشد آخر کلاه

گیرودار محفل امکان طلسم حیرتی‌ست

تا مژه خط می‌کشد این صفحه می‌گردد سیاه

گرد صحرا از رم آهو سراغی می‌دهد

رفتن دل را شکست رنگ می‌باشد گواه

عالمی در انتظار جلوه‌ات فرسوده است

جوهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰۲

 

گر نفس چیند به این فرصت بساط دستگاه

چون سحر بر ما شکستن می‌رسد پیش از کلاه

سینه صافی می‌شود بی‌پرده تا دم می‌زنم

در دل ما چون حباب آیینه‌پرداز است آه

ما و من آخر سواد یأس روشن می‌کند

خلقی از مشق نفس آیینه می‌سازد سیاه

صاحب دل کیست حیرانم درین غفلت‌سرا

آینه یک‌ گل زمین است و جهانی خانه خواه

گرگشایی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰۳

 

ننگ دنیا برندارد همت معنی نگاه

تا بصیرت بر دیانت نیست معراج است جاه

زبن چمن رشکی‌ست بر اقبال وضع غنچه‌ام

کز شکست دل دهد آرایش طرف‌ کلاه

طالب وصلیم ما را با تسلی‌ کار نیست

ناله‌گر از پا نشیند اشک می‌افتد به راه

درگلستانی که تخمی از محبت کاشتند

زخم می بالد گل اینجا ناله می روید گیاه

نقشبندان هوس را نسبتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۳ - د‌ر ستایش جناب اشرف امجد صدراعظم دام‌ظله و جناب جلالت مآب نظام ا‌لملک دام شوکته ‌گوید

 

صدراعظم آفتابست و نظام‌الملک ماه

آسمانِ این دو نیّر چیست خاک پای شاه

آن پدر را از نطاق‌کهکشان شاید کمر

وین پسر را بر مدار فرقدان سایدکلاه

صدهزاران باره‌گیرد آن پدر با یک قلم

صدهزاران بنده بخشد این پسر از یک نگاه

آن‌پدر را صدراعظم‌کرد شه زان پگه بود

اعتماد دین و دولت ناظم‌ گنج و سپاه

آن پسر را هم نظام‌الملک داد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۱۲۰

 

ای که می‌پوشی لباس اهل دل یک ره بدان
کز ره معنی ده و دو ترک دارد تاج شاه
ترک بخل و ترک بغض و ترک قهر و ترک کین
ترک خود بینی و ترک عیب کن بی‌اشتباه
ترک نخوت ترک شهوت ترک آزار کسان
ترک خور پس ترک خواب و ترک افعال تباه
نقطه را اثبات بر علم است و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در مدح ملک اتسز

 

هست دولت را اساس و هست ملت را پناه
حضرت خوارزمشاه و خدمت خوارزمشاه
خسرو عادل ، علاء دولت ، آن کز عدل اوست
هم خلایق را امان و هم شرایع را پناه
مسند خوارزمشاهی تا مسلم شود بدو
شرع را بفزود قدر و ملک را بفزود جاه
داعیان کینه را تأیید او خستست جان
ساعیان فتنه را تهدید او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۳۳

 

صدهزاران سال میمون باد جشن مهرماه
بر شهنشاهی که دارد صدهزاران مهر وماه
بندگانش مهر و ماه اند وز فرخ طلعتش
روز ایشان هست فرخ‌تر ز جشن مهر ماه
یک تن است او از عدد وز نصرت و تایید هست
عالمی بر تخت شاهی با قبا و با کلاه
نه به‌ عدل اندر فلک زاده است چون او شهریار
نه به ملک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۶۸

 

هرچه فرّ و جاه قدرست ای همایون بارگاه
در حریم حضرتت جمع آمد از اقبال شاه
در ازل چو نقش نیرنگ تو می زد نقش بند
دولت اندر آستانت کرد خود را جایگاه
بر فضای ساحت قدر تو گردون راست رشک
در پناه کبریای توست گردون را پناه
شیر شادروانت از ثور و حمل گیرد شکار
آهوی ایوانت از خلد برین جوید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی