گنجور

اشعار مشابه

 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱

 

شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت

شهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت

وقت رفتن داد تیغ غمزه را زهر آب ناز

وان نگه کردن مرا صد رخنه در جان کرد و رفت

من فکندم خویش را از خاکساری در رهش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۱

 

باز وحشی‌جلوه‌ای‌در دیده جولان‌کرد و رفت

از غبارم دست‌بر هم‌سوده سامان‌کرد و رفت

پرتو حسنی چراغ خلوت اندیشه شد

در دل هر ذره صد خورشید پنهان‌کرد و رفت

رنجها در عالم تسلیم راحت می‌شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۲

 

هرکه آمد سیر یأسی زین‌ گلستان‌ کرد و رفت

گر همه‌ گل‌ بود خون‌ خود به دامان‌ کرد و رفت

غنچه ‌گشتن حاصل جمعیّت این باغ بود

نالهٔ بلبل عبث تخمی پریشان‌ کرد و رفت

صبح تا آگاه شد از رسم این ماتمسرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲

 

آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت

ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت

آنکه در زلف پریشانش دل ما جمع بود

جمع ما را، همچو زلف خود، پریشان کرد و رفت

قالب فرسوده ما خاک بودی کاشکی!

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۴

 

بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت

برگ عیش پنج روزم را به دامان کرد و رفت

آه دود تلخکامان کار خود را می کند

زلف پندارد را خاطر پریشان کرد و رفت

ذره ای از آفتاب عشق در آفاق نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵

 

یار دل بر بود و از من روی پنهان کردو رفت

ای گل خندان مرا چون ابر گریان کرد و رفت

تا بزنجیر کسی سر در نیارید بعد از این

حلقه ای از زلف خود در گردن جان کرد و رفت

یوسف خندان که رویش ملک مصر حسن داشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶

 

هر که آمد عمر خود را صرف سامان کرد و رفت

شمع را نازم که جسم خویش را جان کرد و رفت

تیشه را بر سر نه از بی طاقتی فرهاد زد

کوه کندن را برای خویش آسان کرد و رفت

گریه ام کی همچو شبنم منت از گل می کشد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعیدا