گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸

 

در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس

هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس

یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری

ای که بی‌یاد تو هرگز بر نیاوردم نفس

میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان

[...]

اوحدی مراغه‌ای
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸

 

هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس

سست می‌جنبد صبا ای صبح کار توست و بس

پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح

کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟

ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت

[...]

سلمان ساوجی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷

 

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام

پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس

محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار

[...]

حافظ شیرازی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲

 

میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس

تا که گردد نور ماه دل ز مهرش مقتبس

آنچه عالم خوانمش خورشید او راسایه است

در حقیقت سایه و خورشید یک چیزند و بس

چشم عنقابین مگس را نیست زان نشناسدش

[...]

شمس مغربی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۹

 

رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس

کاروان چون شد روان شرط است فریاد جرس

تا بود جان در تن از وی عارض و خالت مپوش

چون زید بی آب و دانه مرغ مسکین در قفس

از دلم شوق تو خیزد وز دلت مهر رقیب

[...]

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۰

 

عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس

عید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس

عید مردم دیدن مه عید ما دیدار تو

همچو عید ما مبارک نیست عید هیچ کس

پرده گفتی افکنم پس روز عید از پیش رخ

[...]

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » قطعات » شمارهٔ ۲۴

 

جامی از قید تعلق چون رهیدی بعد ازین

با مسیحا باش در ملک تجرد هم نفس

غم مخور گر خانه ویران شد ز فوت اهل بیت

خانه بیت شعر و اهل بیت بکر فکر بس

جامی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » اشعار ترکیبی » شمارهٔ ۹ - مخمس

 

ایکه در خوبی نباشد همعنانت هیچکس

کی ز فتراک تو عاشق بگسلددست هوس

میروی شاهانه و غوغای خلق از پیش و پس

ابلق حسن ار بزیر زین یوسف بود بس

اهلی شیرازی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۰

 

عاشق روی توام بهر چه می ترسم زکس

بی غم عشقت نخواهم زندگانی یک نفس

دین و دنیا باختن سهل است پیش همتم

عشق ورزی را نیم چون عاشقان بوالهوس

کی توانم جان سلامت بردن از دست فراق

[...]

اسیری لاهیجی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴

 

عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس

گوشه ابرو نمودی، ماه ما اینست و بس

هست فردا عید و هر کس ماه نو دارد هوس

عید ما روی تو و ماه نو ابروی تو بس

میروی خندان و میگویی: مبارک باد عید!

[...]

هلالی جغتایی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵

 

کار من از جمله عالم همین عشقست و بس

عالمی دارم، که در عالم ندارد هیچ کس

پادشاه اهل دردم بر سر میدان عشق

من میان فتنه و خیل بلا از پیش و پس

دست امیدم ز دامان وصالش کوتهست

[...]

هلالی جغتایی
 

فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۳

 

چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس

نه کسی پروای ما دارد نه ما پروای کس

عاشقان دارند شوق گلرخان نه زاهدان

گل به بلبل می زند آتش نه در هر خار و خس

مردم چشمم ز مژگان اشک می ریزد ولی

[...]

فضولی بغدادی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹

 

عقل در میدان عشق آهسته می‌راند فرس

وز سم آتش می‌جهاند توسن تند هوس

آن چنانم مضطرب کز من گران لنگریست

در ره صرصر غبار و بر سر گرداب خس

حال دل در سینه صد چاک من دانی اگر

[...]

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰

 

با من از ابنای عالم دلبری مانده است و بس

دلبری را تا که در عالم نمی‌ماند به کس

کار چشم نیم باز اوست در میدان ناز

از خدنگ نیم کس فارس فکندن از فرس

یار بر در کی ستادی غیر در بر کی بدی

[...]

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۶ - در منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع)

 

ای به جز خیرالبشر نگرفته پیشی بر تو کس

پیشکاران بساط قرب را افکنده پس

فتنه را لشگر شکن سرفتنه را تارک شکافت

ظلم را بنیاد کن مظلوم را فریاد رس

چرخ را بر آستانت پاسبانی التماس

[...]

محتشم کاشانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۶۴

 

از سر مژگان، نگاه حسرت ما نگذرد

عمر بال افشانی ما تا لب بام است و بس

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۶۶

 

چون نگردم گرد سر تا پای او چون گردباد؟

پاکدامانی که می‌بینم بیابان است و بس

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۶۷

 

بید مجنونیم، برگ ما زبان خامشی است

گل بچین از برگ ما، احوال بار ما مپرس

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۶۹

 

سنگ و گوهر، دیده حیران میزان را یکی است

امتیاز کفر و ایمان از من مجنون مپرس

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۷۰

 

در دیار ما که جان از بهر مردن می‌دهند

آرزوی عمر جاویدان ندارد هیچ کس

صائب تبریزی
 
 
۱
۲