هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
دولتی کان هست باقی دولت عشقست و بس
مرغ دل تا دام زلف و دانه ی خال تو دید
طایر اندیشه ام افتاد در دام هوس
یار بی پروا و فریاد دل من بی اثر
هم ز دل فریادها دارم هم از فریاد رس
ریخت خون خلق و می سازد بجولان پایمال
قاتل ما بر اسیران تند می راند فرس
بوی گل هر جا که خواهی می رسد ای عندلیب
خواه در گشت گلستان خواه در کنج قفس
بینوایان را حضور گلشن و گلخن یکیست
دیگران در سرو و گل بینند و ما در خار و خس
بگذر از خود تا رسی ایدل بدان محمل نشین
تا به کی سرگشته می گردی به آوازِ جرس
بسکه می نالد فغانی بیتو شبهای دراز
صبح را از ناله ی او بر نمی آید نفس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناپایداری دولتها و قدرتهای دنیوی میپردازد و بر دوام تنها عشق تأکید میکند. شاعر از دلبستگیهای خود سخن میگوید و به مشکلات و رنجهای انسانها در جامعه اشاره میکند. او به تضاد میان زیبایی و درد اشاره دارد و میگوید که نابرابریها و ظلمها برای بینوایان و اسیران یکی است. در نهایت، به تأمل در خود و جستجوی معنا و آرامش دعوت میکند و از نالههای طولانی شب و آرزوی صبح سخن میگوید.
هوش مصنوعی: هیچ حکومتی برای همیشه پایدار نخواهد ماند، جز حکومتی که بر پایه عشق و محبت باشد.
هوش مصنوعی: هنگامی که پرنده دل، زلف و دانه خال تو را مشاهده کرد، فکر و خیال من در دام آرزو گرفتار شد.
هوش مصنوعی: دوست من، بیپروا و بیاعتنا به فریادهای دل من است. هم احساسات دردناک خود را به او میگویم و هم از کسی که میتواند به من کمک کند، کمک میخواهم.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف وضعیتی خونین و خشونتآمیز اشاره دارد که در آن، جان مردم گرفته میشود و قاتلان با سرعت و بیرحمی بر کسانی که تحت ظلم و ستم هستند یورش میبرند. در اینجا، تصویر شادی و زندگی به وضوح تحت تأثیر درد و رنجی قرار گرفته است که بر جانهای بیگناه وارد میشود.
هوش مصنوعی: بوی خوش گل در هر جایی که بخواهی به مشام میرسد، ای بلبل! چه در گلستان باشی و چه در گوشهای از قفس.
هوش مصنوعی: بستگان و زندگی در بهشت و دوزخ برای ما بیتفاوت است. دیگران زیباییهای گل و درخت را میبینند، اما ما با زحمات و مشکلات خود سروکار داریم و در بین خار و علف زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: از خودت عبور کن تا به آرزویت برسی. در جایی آرام بنشین به چه زحمتی سرگردان و بیهدف میچَری؟ صدای زنگ، تو را به حرکت وادار کرده است.
هوش مصنوعی: افسوس و نالههای فراوان فغانی، شبهای طولانی را به طرز عجیبی پر کرده است، به طوری که از شدت نالههای او، صبحها نمیتواند نفس بکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس
ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس
هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو
بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس
جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم
[...]
ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس
مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس
آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم
بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس
صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر
[...]
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس
یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری
ای که بییاد تو هرگز بر نیاوردم نفس
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان
[...]
ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا
چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس
بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند
با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس
بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال
[...]
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
سست میجنبد صبا ای صبح کار توست و بس
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح
کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.