عاشق روی توام بهر چه می ترسم زکس
بی غم عشقت نخواهم زندگانی یک نفس
دین و دنیا باختن سهل است پیش همتم
عشق ورزی را نیم چون عاشقان بوالهوس
کی توانم جان سلامت بردن از دست فراق
گر نباشد دولت وصلت مرا فریادرس
حاجیان کعبه وصل تو محمل بسته اند
بانگ قوموالاتناموا گوید آواز جرس
مرغ جان عاشقان در عشق چون ماهی و آب
زاهدان دردام عشقش همچو زاغان در قفس
در سواد عشق عیاران شب بیدار را
نیست پروائی ز شاه و شحنه و میر و عسس
خان و مان عاشقان ویران شد از تاراج عشق
بانگ بردا برد عشقش میرسد از پیش و پس
نیست مارا همچو زاهد آرزو رضوان و حور
وایه جانم همین دیدار جانانست و بس
چون اسیری هرکه شد حیران حسن نوربخش
نیست او محتاج تا گوید روایت از انس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و بیپروای شاعر به معشوقش است. او از ترسهایی که به خاطر عشقش دارد، صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که بدون عشق، زندگی برایش بیمعناست. شاعر به راحتی از دین و دنیایش میگذرد و تنها چیزی که برایش مهم است عشق و وصل معشوق است. او در عشق خود به شدت احساس وابستگی میکند و حالتی از فراق و درد را تجربه میکند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که برایش تنها دیدار معشوق اهمیت دارد و به وضوح میگوید که هیچ آرزویی جز عشق و وصال او ندارد.
هوش مصنوعی: من عاشق چهرهات هستم و نمیدانم از چه چیزی ترس دارم. بدون عشق تو، حتی نمیخواهم یک لحظه زندگی کنم.
هوش مصنوعی: باختن دین و دنیا در برابر اراده و همت آسان است، اما عشق ورزی به محبوب، همچون عاشقان بیخود، کاری دشوار است.
هوش مصنوعی: آیا میتوانم جانم را از درد جدایی نجات دهم، اگر آن یاری که به من کمک میکند برای رسیدن به وصالت وجود نداشته باشد؟
هوش مصنوعی: حاجیان که به خانه کعبه میروند، برای دیدار تو آماده شدهاند و صدای گروهی از مردم در حال نواختن موسیقی را میشنوند.
هوش مصنوعی: عاشقان در عشق همانند ماهی هستند که در آب زندگی میکنند، در حالی که زاهدان در دام عشق گرفتارند و مانند زاغها در قفس در محدودیت و اسارت به سر میبرند.
هوش مصنوعی: در جوهر عشق، افراد دلاوری که شب را بیدار میمانند، نگران مقامها و مسئولیتها مانند شاه، شحنه، میر و عسس نیستند.
هوش مصنوعی: محل و سرپناه عشاق به خاطر عشق ویران شده است. ناله و فریاد عشق از هر سو به گوش میرسد و عشقش به همه جا میرسد.
هوش مصنوعی: ما به دنبال بهشت و حورها نیستیم، آرزوی ما تنها دیدار محبوبمان است و بس.
هوش مصنوعی: کسی که در دل افسون زیبایی اسیر شده است، مانند کسی است که در حیرتی عمیق به سر میبرد. برای او نیازی نیست که بخواهد داستانی از دوستی و نزدیکی بگوید، زیرا زیبایی او به تنهایی کافی است تا او را تحت تأثیر قرار دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس
ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس
هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو
بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس
جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم
[...]
ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس
مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس
آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم
بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس
صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر
[...]
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس
یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری
ای که بییاد تو هرگز بر نیاوردم نفس
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان
[...]
ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا
چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس
بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند
با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس
بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال
[...]
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
سست میجنبد صبا ای صبح کار توست و بس
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح
کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.