گنجور

فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۰۴ - نامه نوشتن ویس به پیش رامین

 

دلا گر عاشقی چندین چه ترسی

ز هر کس چاره و درمان چه پرسی

فخرالدین اسعد گرگانی
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۱

 

ای زاقران چنانکه از قرآن

قل هو الله و آیت الکرسی

من زاقبال تو همی پرسم

تو ز ادبار من نمی پرسی

ادیب صابر
 

عطار » الهی نامه » بخش چهارم » (۴) حکایت شه زاده که مرد سرهنگ بر وی عاشق شد

 

دگر حال وزیرانش بپرسی

همه چون عرش زیر آورده کرسی

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش نهم » (۸) حکایت شیخ ابوبکر واسطی با دیوانه

 

توئی جمله ز آتش چند ترسی

دل تو عرش و صدرت هست کرسی

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش دهم » (۳) حکایت در حال ارواح پیش از آفریدن اجسام

 

که ای دارای عرش و فرش و کرسی

چو تو داناتری از ما چه پرسی

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازر

 

جوابش داد آن برنا ز کرسی

که هست او بندهٔ من می چه پرسی

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش هجدهم » (۷) حکایت شیخ یحیی معاذ با بایزید رحمهما الله

 

که دریا و زمین و عرش و کرسی

بیکدم خورد، ازو دیگر چه پرسی

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۸) سؤال کردن سائل از مجنون

 

بدو گفتا بحقّ عرش و کرسی

که گر من دوستش دارم چه پرسی

عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۱۱) حکایت آهو که مشک از وی حاصل می‬شود

 

چو نیست این کیمیا در عرش و کرسی

ز جان خود طلب، دیگر چه پرسی

عطار
 

عطار » خسرونامه » بخش ۲ - در نعت سیدالمرسلین خاتم النبیین صلی اللّه علیه و آله و سلم

 

چو سر بر خط نهادش عرش و کرسی

بسش این خط، دگر از خط چه پرسی

عطار
 

عطار » سی فصل » بخش ۵

 

ز حال قاضی و مفتی چه پرسی

چو ایشان نیست اندر عرش و کرسی

عطار
 

عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۷ - در خطاب کردن با دل و دریافتن اسرار معانی فرماید

 

در اینجا هم قلم هم عین کرسی

همی گویم ترا تا خود نپرسی

عطار
 
 
۱
۲