عطار » مصیبت نامه » بخش ششم » بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
دید طفلی را مگر سفیان پیر
بلبلی را در قفس کرده اسیر
بلبل آنجا خویشتن را ممتحن
در قفس میزد بسی بی خویشتن
هر زمانی میدوید از پیش و پس
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش ششم » بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
باغبانی سه خیار آورد خرد
تحفه را پیش نظام الملک برد
خورد یک نوباوه را حالی نظام
پس دوم خورد و سوم هم شد تمام
بودش از هر سوی بسیار از کبار
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش ششم » بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
داد محمود آن یکی را مال خویش
کرد او را سرور عمال خویش
رفت مرد و مال او جمله بخورد
بعد از آن در گوشهٔ بنشست فرد
شاه چون از کار او آگاه شد
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش ششم » بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
گفت چون تابوت موسی بر شتاب
دید فرعونش که میآورد آب
چارصد زیبا کنیزک همچو ماه
ایستاده بود پیش او براه
گفت با آن دلبران دلنواز
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۱ - المقالة السابعه
سالک آمد پیش کرسی دل شده
خاک زیر پایش از خون گل شده
پیش کرسی خیره بر جا ایستاد
همچو کرسی بر سر پا ایستاد
گفت ای صحن مرصع زان تو
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
در رهی میرفت هارون الرشید
بود تابستان و آبی ناپدید
تشنگی غالب شد و در تف و تاب
چشم را بود ای عجب گربود آب
عابدی گفتش که ای شاه جهان
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
رفت نوشروان درآن ویرانهٔ
دید سر بر خاک ره دیوانهٔ
ناله میکرد و چونالی گشته بود
حال گردیده بحالی گشته بود
از همه رسم جهان و آئین او
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
خسروی قصری معظم ساز کرد
اوستاد کار کار آغاز کرد
در بر آن قصر زالی خانه داشت
از همه عالم همان ویرانه داشت
شاه را گفتند ای صاحب کمال
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
ناگهی بهلول را خشکی بخاست
رفت پیش شاه ازوی دنبه خواست
آزمایش کرد آن شاهش مگر
تا شناسد هیچ باز از یکدیگر
گفت شلغم پاره باید کرد خرد
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۶ - فی التمثیل
بامدادی شهریار شاد کام
داد بهلول ستمکش را طعام
او بسگ داد آن همه تا سگ بخورد
آن یکی گفتش که هرگز این که کرد
از چنین شاهی نداری آگهی
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
رفت سنجر پیش زاهر ناگهی
گفت از وعظیم ده زاد رهی
شیخ زاهر گفت بشنو این سخن
چون شبانت کرد حق گرگی مکن
خانهٔ خلقی کنی زیر و زبر
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
یافت پیری یک درم سیم سیاه
گفت بر باید گرفت این را ز راه
هرکه او محتاجتر خواهد فتاد
این درم اکنون بدو خواهیم داد
کرد بسیاری ز هر سویی نگاه
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۹ - الحكایة و التمثیل
خواجهٔ اکافی آن برهان دین
گفت سنجر را که ای سلطان دین
واجبم آید بتو دادن زکات
زانکه تو درویش حالی در حیات
گر ترا ملک وزری هست این زمان
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل
شاه دین محمود سلطان جهان
داشت استادی بغایت خرده دان
بود نام او سدید عنبری
ای عجب کافور مویش بر سری
شاه یک روزی بدو گفت ای مقل
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل
رفت یک روزی مگر بهلول مست
در بر هارون و بر تختش نشست
خیل او چندان زدندش چوب و سنگ
کز تن او خون روان شد بیدرنگ
چون بخورد آن چوب بگشاد او زفان
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هشتم » بخش ۱ - المقالة الثامنه
سالک آمد لوح را رهبر گرفت
چون قلم سرگشته لوح از سرگرفت
لوح را گفت ای همه ریحان و روح
نیست هم تلویح تو در هیچ لوح
قابلی آیات پر اسرار را
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هشتم » بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
گفت چون صحرا همه پربرف گشت
رفت ذوالنون در چنان روزی بدشت
دید گبری را ز ایمان بی خبر
دامنی ارزن درافکنده بسر
برف میرفت و بصحرا میدوید
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هشتم » بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
بود خوش دیوانهٔ در زیر دلق
گفت هر چیزی که در وی ماند خلق
علتست و من چو هستم دولتی
میرسم از عالم بی علتی
از ره بی علتیم آورده اند
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هشتم » بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
بود مردی چست خوش خوش نام او
حق تعالی کرده نامش دام او
گر کسی در جانش آتش میزدی
او نرنجیدی و خوش خوش میزدی
خانهٔ بودش فرو افتاد پاک
[...]
عطار » مصیبت نامه » بخش هشتم » بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
آن یکی دیوانه در بغداد شد
یک دکان پر شیشه دید او شاد شد
برگرفت آنگاه سنگی ده بدست
وآن همه شیشه بیک ساعت شکست
صدهزاران شیشه میشد سرنگون
[...]
