رفت یک روزی مگر بهلول مست
در بر هارون و بر تختش نشست
خیل او چندان زدندش چوب و سنگ
کز تن او خون روان شد بیدرنگ
چون بخورد آن چوب بگشاد او زفان
گفت هارون را که ای شاه جهان
یک زمان کاین جایگه بنشسته ام
از قفا خوردن ببین چون خسته ام
تو که اینجا کردهٔ عمری نشست
بس که یک یک بند خواهندت شکست
یک نفس را من بخوردم آن خویش
وای بر تو زانچه خواهی داشت پیش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان درباره بهلول مستی است که به طور ناگهانی بر تخت هارون رشید مینشیند. حاضران به او حمله میکنند و او را با چوب و سنگ میزنند تا اینکه خونش جاری میشود. بهلول در حین آسیبدیدن، به هارون میگوید که او یک لحظه بر تخت او نشسته و از سختیها و مشکلاتی که در آینده ممکن است برای هارون پیش بیاید، هشدار میدهد. او به هارون یادآوری میکند که اگرچه او اکنون بر تخت پادشاهی نشسته، اما باید مراقب سرنوشت خود باشد.
هوش مصنوعی: روزی بهلول مست به دیدار هارون رفت و بر تخت سلطنت او نشست.
هوش مصنوعی: جمعیت به او چنان ضربه زدند با چوب و سنگ که فوراً از بدنش خون جاری شد.
هوش مصنوعی: وقتی آن چوب به او برخورد، زبانش را باز کرد و به هارون گفت: ای پادشاه جهان.
هوش مصنوعی: مدتی است که در این مکان نشستهام و حالا از پشت به من نگاه کن و ببین چه خسته و رمق باختهام.
هوش مصنوعی: تو که سالها در این مکان نشستهای، بدان که کم کم میخواهند تمام زنجیرهایت را پاره کنند.
هوش مصنوعی: من یک نفس را از تو گرفتم، و اکنون به تو میگویم که وای بر تو، از آنچه که در آینده خواهی داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.