سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱
ساقی ز جام مستی ما را رسان به کامی
تا ما ز کوی هستی، بیرون نهیم گامی
هم نیستی که دارد، ملک فنا بقایی
هم درد چون ندارد درد و دوا دوامی
ماییم و نیم جانی، بر کف نهاده بستان
[...]
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۳۸ - گفتگوی جمشید با شمع
بباید ساختن در هر مقامی
که باشد هر مقامی را کلامی
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۵ - هنرنمائی جمشید و شادیشاه در حضور خورشید و افسر
هزاران مرد چوگان باز شامی
روان در موکب از بهر غلامی
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۸ - رباعی
ملک گفت: « از کجا ای سرو نامی
به اقبال و سعادت می خرامی؟
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۸
در حضرت تو کآنجاسلطان کند غلامی
عشقت بداد مارا جامی بدوست کامی
در سایه مانده بودم چون میوه نارسیده
خورشید عشقت آمد ازمن ببرد خامی
از عشق قید کردم بر پای دل که چون خر
[...]
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۹
ماه سعادتم را باشد شب تمامی
با تو گرم ببیند دشمن بدوستکامی
هر آفتاب زردم ز آن روی شاد گردان
کین روزه دار غم را تو چون نماز شامی
از چنگ باز عشقت چون کبک کوه گیرد
[...]
عبید زاکانی » عشاقنامه » بخش ۱۳ - تمامی سخن معشوق
تو این مسکین بدین بیننگ و نامی
چه جنسی وز کدامانی کدامی
عبید زاکانی » عشاقنامه » بخش ۱۸ - حدیث گفتن قاصد با معشوق
بت سوسن مزاج از بد لگامی
به آئینی که میگوید نظامی
عبید زاکانی » عشاقنامه » بخش ۲۵ - در صفت حال
چه خوش میگوید این معنی نظامی
به رغبت بشنو ای جان گرامی
کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۹۱
آن خوش پسر که بردند در مکتب نظامش
مشتاق اوست از جان دارد ورا گرامی
سیمین ذقن نگریست دیوان شیخ دردست
یارب نگاه دارش از خمسه نظامی
کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۰
چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی
درید پیرهن نیکوئی به بد نامی
دلم به شام سر زلف توست و میترسم
که باز بشکنی این آبگینه شامی
یکی که میبرد آرام دل به شیوه چشم
[...]
کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۲
من آن بهتر که باشم رند و عامی
که نیکو نیست عشق و نیکنامی
نوشتند از ازل بر سر چو جامم
کران لب باشدم بس تلخکامی
بدان ساعد بغین شد لاف سیمم
[...]
ناصر بخارایی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۲
سالی گذشت و نامد زان ماهرو سلامی
جان کرد عزم رفتن کانجا برد پیامی
دل رفت چون کبوتر کارد ز دوست نامه
در حلقههای زلفش درمانده شد به دامی
دانی چرا دوتا شد، در غره ماه گردون
[...]
جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۰
من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
کیست آنکس که بدید از لب لعلت کامی
بر من و حال دلم هیچ ترحّم نکنی
کز فراق رخت ای دوست گذشت ایامی
نام تو ورد زبانست مرا ای دل و جان
[...]
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷
زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشادقدی، ساعد سیماندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
[...]
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸
که بَرَد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟
که به کوی مِیفروشان دو هزار جم به جامی
شدهام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم
که به همت عزیزان برسم به نیکنامی
تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن
[...]
حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹
أَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ و زادَ غَرامی
فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت
مَنِ الْمُبَلِّغُ عَنّی إلی سُعادَ سلامی؟
بیا به شام غریبان و آب دیدهٔ من بین
[...]
شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶۲
آمد آن ساقی سرمست و به دستش جامی
گوئیا می طلبد همچو من بدنامی
در همه کوی خرابات جهان نتوان یافت
دردمندی چو من عاشق درد آشامی
همدم جام شرابیم و حریف ساقی
[...]
نسیمی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۶ - ستایش فضلالله نعیمی
فضل حق میدهدم هردم از این می جامی
که ندارد چو ابد مستی او انجامی
شرح اسرار تجلی تو ز فرعون مپرس
کآتش انی اناالله نداند خامی
صبح و شامم همه با زلف و رخت می گردد
[...]
نسیمی » دیوان اشعار فارسی » اضافات » شمارهٔ ۳ - مخمس ترکیب
گر طالب آنی که بماند ز تو نامی
از خانه ناموس برون نه دو سه گامی
قربان شو و بشنو ز لب یار پیامی:
عیار چو منصور شود بر همه کامی