گنجور

 
کمال خجندی
 

چو گل به لطف نو زد ان نازک اندامی

درید پیرهن نیکوئی به بد نامی

دلم بشام سر زلف نست و میترسم

که باز بشکنی این آبگینه شامی

یکی که میبرد آرام دل به شیوه چشم

چه چشم دارم ازو شیوه دلارامی

به نکهت سر زلف تو باز دم زد عود

عجب که سوخته و از سر نمی نهد خامی

شبی به حلقة ما ذکر عصمت میرفت

شدند حلقه بگوش تو عارف و عامی

کی که هیچ نبردی حدیث می به زبان

البانو دید و مثل شد بدرد آشامی

کمال اگر ز دهانش نیافتی کامی

مباش ننگدل و صبر کن بناکامی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.