عطار » هیلاج نامه » بخش ۳ - در معراج حضرت خاتم صلی الله علیه و آله
شب امشب ترا عین وصال است
وز آن حضرت تجلی جلال است
عطار » هیلاج نامه » بخش ۱۸ - در بیخودی و مستی و کشف ذات فرماید
میی درکش که آنجا گه حلال است
از آن منصور در عین وصال است
عطار » هیلاج نامه » بخش ۳۳ - در حقیقت سرّ منصور و دریافتن اعیان گوید
کمالت برتر از حد کمال است
ترا اینجا بجانانت وصال است
عطار » هیلاج نامه » بخش ۳۸ - در کشف اسرار و توحید کل گوید
ولیکن ایندگر اسرار حال است
کسی داند که در عین وصال است
عطار » مظهر » بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
مرا گنج معانی بی زوال است
تو را سرّ معانی قیل و قال است
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۲ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
حقیقت آخر آن دم وصال است
در آن دم عاشقان دید جمال است
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۶ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
ببام دیر اکنون در وصال است
که کلّی در تجلّی جلال است
سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۸۳ - در بیان اناالحق گفتن منصور حلاج رحمة اللّه علیه در حالت مستی و فتوی دادن مفتیان آن عصر بقتل او تافتنه نشود و خلق از دین بدر نیایند و پند دادن دوستان او را که از این سخن باز آی و توبه کن که تا ترا نکشند و اصرار کردن او در سخن و در تقریر آن که قالب آدمی همچون مهمانخانهای است که دایما خلق غیبی در آن میآیند و میروند، الاخانۀ مرده و منجمد چه خبر و آگاهی دارد که در او چه مهمانان نزول میکنند مگر در خانه زنده باشد که ازمهمانان آگاه شود
نیمش از پست و نیمش از بالاست
نیمش از دون و نیمش از والاست
سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۱۶۶ - استشهاد آوردن حکایت ابراهیم ادهم رحمة اللّه علیه جهت تاکید پند و موعظه بر این معنی
همه قرآن بیان این حال است
اولیا را همه همین قال است
حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۷
می خور که بر اصحاب خرابات حلال است
گو زهر خور آن کس که بر او نوش وبال است
زان باده که گویی دمش از بوی بهشت است
گر نیز به دوزخ بروم توبه محال است
بسیار بکوشید خَضر تا که بدانست
[...]
حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۸
هر کو نظرش به جاه و مال است
مستغرق قلزم ضلال است
خود را به محیط در مینداز
زیرا که خلاص از او محال است
نتوان به در آمدن ز گرداب
[...]
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷۱ - عرض صحیفهٔ طولانی نصیحت، پیش ضمیر ملهم سلطان، که نسخهایست صحیح از لوح محفوظ حفظ الله تعالی عن التلویح السو
کسی کاو مملکت را بد سگال است
بکش، کان خون، بی حرمت حلال است
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷۳ - در سبب نظم این جواهر که زمرد وصف خضر خان واسطهٔ عقد اوست
زبان هند هم تازی مثال است
که آمیزش در انجا کم مجال است
شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲ - سبب نظم کتاب
دویی ثابت شد آنگه این محال است
چه جای اتصال و انفصال است
شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی
چو اَکمه بینصیب از هر کمال است
کسی کاو را طریقِ اعتزال است
شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۹ - قاعده در شناخت عوالم پنهان و شرایط عروج بدان عوالم
تو در خوابی و این دیدن خیال است
هر آنچه دیدهای از وی مثال است
