گنجور

 
شیخ محمود شبستری
 

گذشته هفت و ده از هفتصد سال

ز هجرت ناگهان در ماه شوال

رسولی با هزاران لطف و احسان

رسید از خدمت اهل خراسان

بزرگی کاندر آنجا هست مشهور

به انواع هنر چون چشمهٔ هور

جهان را سور و جان را نور اعنی

امام سالکان سید حسینی

همه اهل خراسان از که و مه

در این عصر از همه گفتند او به

نبشته نامه‌ای در باب معنی

فرستاده بر ارباب معنی

در آنجا مشکلی چند از عبارت

ز مشکلهای اصحاب اشارت

به نظم آورده و پرسیده یک یک

جهانی معنی اندر لفظ اندک

ز اهل دانش و ارباب معنی

سؤالی دارم اندر باب معنی

ز اسرار حقیقت مشکلی چند

بگویم در حضور هر خردمند

نخست از فکر خویشم در تحیر

چه چیز است آنکه گویندش تفکر

چه بود آغاز فکرت را نشانی

سرانجام تفکر را چه خوانی

کدامین فکر ما را شرط راه است

چرا گه طاعت و گاهی گناه است

که باشم من مرا از من خبر کن

چه معنی دارد اندر خود سفر کن

مسافر چون بود رهرو کدام است

که را گویم که او مرد تمام است

که شد بر سر وحدت واقف آخر

شناسای چه آمد عارف آخر

اگر معروف و عارف ذات پاک است

چه سودا بر سر این مشت خاک است

کدامین نقطه را جوش است انا الحق

چه گویی، هرزه بود آن یا محقق

چرا مخلوق را گویند واصل

سلوک و سیر او چون گشت حاصل

وصال ممکن و واجب به هم چیست

حدیث قرب و بعد و بیش و کم چیست

چه بحر است آنکه علمش ساحل آمد

ز قعر او چه گوهر حاصل آمد

صدف چون دارد آن معنی بیان کن

کجا زو موج آن دریا نشان کن

چه جزو است آن که او از کل فزون است

طریق جستن آن جزو چون است

قدیم و محدث از هم چون جدا شد

که این عالم شد آن دیگر خدا شد

دو عالم ما سوی الله است بی‌شک

معین شد حقیقت بهر هر یک

دویی ثابت شد آنگه این محال است

چه جای اتصال و انفصال است

اگر عالم ندارد خود وجودی

خیالی گشت هر گفت و شنودی

تو ثابت کن که این و آن چگونه است

وگرنه کار عالم باژگونه است

چه خواهد مرد معنی زان عبارت

که دارد سوی چشم و لب اشارت

چه جوید از سر زلف و خط و خال

کسی کاندر مقامات است و احوال

شراب و شمع و شاهد را چه معنی است

خراباتی شدن آخر چه دعوی است

بت و زنار و ترسایی در این کوی

همه کفر است ورنه چیست بر گوی

چه می‌گویی گزاف این جمله گفتند

که در وی بیخ تحقیقی نهفتند

محقق را مجازی کی بود کار

مدان گفتارشان جز مغز اسرار

کسی کو حل کند این مشکلم را

نثار او کنم جان و دلم را

رسول آن نامه را برخواند ناگاه

فتاد احوال او حالی در افواه

در آن مجلس عزیزان جمله حاضر

بدین درویش هر یک گشته ناظر

یکی کو بود مرد کاردیده

ز ما صد بار این معنی شنیده

مرا گفتا جوابی گوی در دم

کز آنجا نفع گیرند اهل عالم

بدو گفتم چه حاجت کین مسائل

نبشتم بارها اندر رسائل

بلی گفتا ولی بر وفق مسؤول

ز تو منظوم می‌داریم مامول

پس از الحاح ایشان کردم آغاز

جواب نامه در الفاظ ایجاز

به یک لحظه میان جمع بسیار

بگفتم جمله را بی‌فکر و تکرار

کنون از لطف و احسانی که دارند

ز من این خردگیها در گذارند

همه دانند کین کس در همه عمر

نکرده هیچ قصد گفتن شعر

بر آن طبعم اگر چه بود قادر

ولی گفتن نبود الا به نادر

به نثر ارچه کتب بسیار می‌ساخت

به نظم مثنوی هرگز نپرداخت

عروض و قافیه معنی نسنجد

به هر ظرفی درون معنی نگنجد

معانی هرگز اندر حرف ناید

که بحر قلزم اندر ظرف ناید

چو ما از حرف خود در تنگناییم

چرا چیزی دگر بر وی فزاییم

نه فخر است این سخن کز باب شکر است

به نزد اهل دل تمهید عذر است

مرا از شاعری خود عار ناید

که در صد قرن چون عطار ناید

اگرچه زین نمط صد عالم اسرار

بود یک شمه از دکان عطار

ولی این بر سبیل اتفاق است

نه چون دیو از فرشته استراق است

علی الجمله جواب نامه در دم

نبشتم یک به یک نه بیش نه کم

رسول آن نامه را بستد به اعزاز

وز آن راهی که آمد باز شد باز

دگرباره عزیزی کار فرمای

مرا گفتا بر آن چیزی بیفزای

همان معنی که گفتی در بیان آر

ز عین علم با عین عیان آر

نمی‌دیدم در اوقات آن مجالی

که پردازم بدو از ذوق حالی

که وصف آن به گفت و گو محال است

که صاحب حال داند کان چه حال است

ولی بر وفق قول قائل دین

نکردم رد سؤال سائل دین

پی آن تا شود روشن‌تر اسرار

درآمد طوطی طبعم به گفتار

به عون و فضل و توفیق خداوند

بگفتم جمله را در ساعتی چند

دل از حضرت چو نام نامه درخواست

جواب آمد به دل کین گلشن ماست

چو حضرت کرد نام نامه گلشن

شود زان چشم دلها جمله روشن

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۱۰ نوشته:

در بیت چهارم اعنی به عینی باید تغییر کند مرسی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۳ نوشته:

پی آن تا شود روشن‌تر اسرار
درآمد طوطی طبعم به گفتار
چرا شعرا برای بیان وجه سخن سرایی از استعاره طوطی استفاده می کنند ؟
شنیده ام از اینشتین پرسیدند این اندیشه ها چگونه به ذهن تو خطور می کند ؟
گفت :
ideas come from god
شاید وجه تشابه طوطی و سخنسرایی نیز همین باشد .
اندیشه ها و واژه ها به سخنوران و اندیشمندان القائ می شوند . همانطور که کلمات به طوطی القائ می شوند .
فتلقی ادم من ربه کلمات ....
حافظ نیز در جایی می فرماید :
در پس اینه طوطی صفتم داشته اند
انچه استاد ازل گفت بگو می گویم
این ایا همان وحی نیست ؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مجتبی خراسانی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۶ نوشته:

چگونگی فرود آمدن وحی از طرف خداوند بر قلب پیغمبر صلی الله علیه و آله، و بعد از آن به خلق، به واسطه کلام فرشته:
این قرآنی که میان ما موجود است، هم کلام و هم کتاب هر دو است، و از آن جهت که کلام الهی است، نوری است از انوار معنوی حق، که از نزد او فرود امده است، و منزل اول آن قلب هر یک از بندگان اوست که مورد دوستی و حب او قرار می گیرند، می فرماید: (ولکن جعلناه نورا یهدی به من نشاء من عبادنا=ولی ما آن را نوری قرار ادیم که هر کس از بندگان خویش را خوهیم بدان هدایت کنیم
52 / شوری ) و حبیب خود صلی الله علیه و آله را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: (نزله... علی قلبک=و آن... به قلب تو نازل کرده 97 / بقره+ بالحق انزلناه و بالحق نزل= قرآن را به حق نازل کرده ایم و به حق نازل شده است 105 / اسراء) و آن از آن جهت که قرآن است کتاب و نوشته است، که در آن ایات احکام، از آسمان (جانب ملکوت) بخش بخش بر دفتر دل های عاشقان و اوراق نفوس راهروان فرود آمده است، و جز آنان دیگران، آن را در کتاب ها و اوراق خویش نوشته اند، به طوری که هر خواننده ای خوانده، و به احکام آن هر عمل کنندۀ موفقی عمل نموده. اما قرآن کریم: در آن بزرگ ترین دانش های ربوبی است، که پیغمبر صلی الله علیه و آله را بدان آموزش داده و می فرماید: (و علمک مالم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما= و چیزها که ندانسته بودی به تو تعلیم داد و کرم خدا نسبت به تو بزرگ بود 113 / نساء) و در آن اخلاق و سجایای پسندیده و نیکویی است که پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله بدان متخلّق و موصوف بود، می فرماید: ( و انک لعلی خلق عظیم= و تو خلقی عظیم داری 4 / قلم).
روح انسانی همانند آینه ای است که چون به صیقل عقل قدسی برای بندگی و عبودیت تمام صیقل خورد، و از آن پرده و حجاب های طبیعت و زنگار سرکشی و معصیت برطرف شد، در آن هنگام نور معرفت و ایمان که حکما آن را عقل مستفاد نامند تابان می گردد و به واسطه این نور عقلی، حقایق ملکوت و پنهانی های جبروت برای انسان آشکار می گردد. نفوس انسانی به جهت اصل سرشت خود آمادگی و پذیرش نور ایمان و بخشش رحمان را دارند-اگر تاریکی و ظلمتی آن را فرانگرفته، و یا پرده ای آن را از ادراک حق مانع نگردیده باشد- چنان که می فرماید: (و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون= بر دل هایشان مهر (غفلت و حجاب) زده شده و فهم کردن نتوانند 87 / توبه+ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون=بلکه آنچه که انجام می دادند بر دل های ایشان غلبه کرده و زنگ نهاده 14 / مطففین) و چون نفس انسانی از خواست های بدنی چشم پوشید، و از سرگرمی های آنچه که در تحت آن پیروی شهوت و خشم و حسّ و تخیل است روی گردانید، و روی دل را به سوی صفحۀ عالم ملکوت اعلی نمود، به نیک بختی و سعادتی بزرگ راه یافته است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مجتبی خراسانی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۲ نوشته:

روح قدسی، او را کاری از کار دیگر، و در جهانی بودن ورا از جهان دیگر باز نمی دارد، و چون توجه به افق اعلی نمود، و انوار معلومات و دانش ها را بدون آموزش بشری از خداوند فرا گرفت، اثر آن به قوای آن (روح) سرایت کرده، و صورت آنچه که (روح قدسی) مشاهده می کند برای روح بشریش متمثل گشته و صورت می یابد، و از آن به ظاهر وجود اثر، و برای حواس ظاهر مخصوصاً چشم و گوش که لطیف ترین و برترین حواس ظاهراند متمثل می شود، لذا شخص محسوسی را مشاهده، و کلام منظوم الهی را در نهایت زیبایی و فصاحت شنیده، و یا کتاب نوشته شده ای را رؤیت
می نماید، پس شخص محسوس فرشتۀ نازل شده ای است که حامل وحی الهی است، و کلام، کلام الهی، و کتاب هم کتاب اوست، و این شخص متمثل شده، صورت خیالی که در خارج ذهن و اندیشه وجود ندارد نمی باشد. فرشتگان را ذات و گوهری است حقیقی، و آنان را اضافه و توجهی است نسبت به مادون و طبقات زیرین خود، مانند اضافۀ روح به بدن، نه این بدن، بلکه بدنی که در اخرت محشور و برانگیخته می شود، ذات حقیقی آنان از جهان امر (به واسطۀ کلمۀ کن) و عالم قضای الهی است. اسرافیل از همه برتر است و از آناندر صف اول از فرشتگان در بیداری برخورد با روح قدسی (پیغمبر) می نمایند، و چون روح نبوت به عالم آنان، جهان وحی الهی، و علم اعلای ربانی اتصال و پیوستگی پیدا نمود، کلام الهی را که اظهار نمودن حقایق به توسط مکالمه و سخن گفتن حقیقی است، در مقام قاب قوسین اوادنی، که مقام قرب و مقعد صدق است می شنوند، و وحی در اینجا کلام حقیقی ربانی است، چنانکه گذشت.
درود الهی بر او و خاندان و فرزندان معصوم او که از خطا و لغزش مصون و دورند باد.
برگرفته شده و آموخته شده از حکیم عالیقدر الهی محمد بن ابراهیم شیرازی ملقب به «صدرالدین» و مشهور به « صدرالمتألهین»

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
... در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۶ نوشته:

گلشن راز در پاسخ به هجده سوال «امیر حسینی هروی» سروده شده.
هروی یکی از عرفای خراسان هست که چندان شناخته نشده. ایشون مرید شیخ بهاءالدین زکریای مولتانی (بهاءالحق) بودن. بهاءالحق از مهمترین مریدان شیخ شهاب الدین سهروردی هست که این طریقه رو در هند و مناطق شرقی رواج داد. بزرگترین مرید بهاءالحق، فخرالدین عراقی هست که دامادش هم شد. بگذریم و برگردیم به امیر حسینی هروی.
هروی همین مقدار شناخته شدنش هم به واسطه گلشن راز و سوالهاش بوده و آثار خودش چندان مورد توجه قرار نگرفتن، هرچند که آثار جدی و قابل اعتنایی رو داره. همونطور که گفتم پیرو طریقه سهروردیه بوده و اندیشه هاش مرتبط با مکتب عرفانی بغداد هست، به همراه زبان شیرین مکتب خراسان در بیان حقایق عرفانی. هرچند قدرت هروی در زبان وری به اندازه عراقی نیست، اما آثارش رنگ و بوی آثار عراقی رو با خودشون دارن. تا جایی که من اطلاع دارم دو اثر از ایشون چاپ شده. یکی «مثنوی های عرفانی امیر حسینی هروی» به تصحیح دکتر ترابی که انتشارات دانشگاه تهران چاپ کرده و شامل سه منظومه «کنزالرموز، زادالمسافرین و سی نامه» هست. این آثار به نظم هستن و به شیوه مثنوی های عرفانی در قالب حکایات و تمثیل ها به بیان مفاهیم عرفانی می پردازن. اثر دیگه «طرب المجالس» هست که به تصحیح دکتر مجتهدزاده و در مشهد چاپ شده. در قالب نثر به همراه نظم نوشته شده و یادآور حس مرصادالعباد هست. اطلاعی از پیدا شدن این کتاب ها در بازار ندارم ولی توصیه می کنم مطالعه کنید اگه پیدا کردین.
هروی سوالات گلشن راز رو مشخصاً از شبستری نپرسیده، بلکه با فرستادن رسولی به تبریز این سوالات رو از عرفای آذربایجان مطرح کرده و شبستری به واسطه توانایی بالاترش برای پاسخ به این سوالات انتخاب شد. دلیل پرسیدن این سوالات توسط هروی چندان روشن نیست. ظاهرا هروی این سوالات رو در سال 717 پرسیده و فرستاده و در سال 718 از دنیا رفته. یعنی در اواخر عمر و پختگی عرفانی این سوالات رو مطرح کرده و به نظر نمی رسه بشه نتیجه گرفت که واقعا جواب این سوالات رو نمی دونسته. حالا اینکه دلیلش دقیقاً چی بوده من اطلاع ندارم.
به هر حال من چندان به گلشن راز و شبستری علاقه مند نیستم. این طرز از عرفان خشک و فقیهانه رو چندان نمی پسندم.
با احترام.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر امین لو در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۰ نوشته:

سبب نظم کتاب (شرح ابیات از 33 تا 69)

سبب نظم کتاب

33      گذشته هفت و ده از هفتصد سال             

زهجرت ناگهان در ماه شوال

34     رسولی با هزاران لطف و احسان      

رسید از خدمت اهل خراسان

اصولاً بین پیغام و آورنده آن باید سنخیتی باشد و چون آورنده این پیغام، پیغام الهی آورده است بنابراین باید صاحب لطف و احسان نامتناهی و اخلاق کریمه باشد. مخصوصاً که او از اقلیمی به اقلیمی جهت استفسار و استعلام چنین معارف و حقایق فرستاده شده است .

35     بزرگی کاندر آنجا هست مشهور     

به اقسام هنر چون چشمه نور

فرستنده این سؤالات مقتدا و رهنمایی است که در خراسان به اقسام فضایل و کمالات نَسَبی و حَسَبی از سیادت، علم، معرفت و ولایت مانند چشمة نور یعنی آفتاب عالمتاب مشهور است. نام این شخص امیرحسین حسینی هروی است که مرید و خلیفة شیخ الاسلام شیخ بهاءالدین زکریای ملتا بود. او نیز خلیفة شیخ المشایخ شیخ شهاب الدین سهروردی است. او در نظم و نثر در طریقت و معارف آثاری دارد مثل نزهة الارواح ، زاد المسافرین و کنزالرّموز

36     همه اهل خراسان از کِه و مِه       

در این عصر، از همه گفتند او به

 مجموع اهل خراسان از کوچک و بزرگ به سن یا به منصب یا به فضل و کمال گفته اند: آن  بزرگی که در خراسان هست یعنی امیرحسین حسینی هروی از همه اهل خراسان یا از جمیع اهل عالم بهتر است.

37        نوشته نامه ای در باب معنی       

فرستاده بَرِ اربابِ معنی

آن بزرگ نامه ای در باب معنی و معارف به نظم نوشته و پیش ارباب معنی یعنی اهل وجدان و کمال فرستاده است . البته فرستادن این نامه برای امتحان که عادت خودنمایان مغرور می باشد، نبوده است. بلکه از آن جهت بوده تا سؤالات باعث شود عارف کاملی مانند شیخ محمود شبستری جواب هایی بدهد که سالکان طریقت به قدر قابلیت از آن استفاده کرده و محظوظ شوند و شک ها و شبهه های طالبان از بین برود.

38      در آن جا مشکلی چند از عبارت     

ز مشکل های ارباب اشارت

مراد از ارباب اشارت، اولیاء الله هستند.

نامه ای که آن بزرگ فرستاده بود مشتمل بر مشکلی از مشکلات ارباب اشارت یعنی اولیاء الله بود.

می دانیم هر یک از اولیاء الله بسته به مرتبه یا منزلی که به آن رسیده اند، از مشاهدات خود به نوعی تعبیر کرده اند و این تعاریف از نظر معنی اختلافی ندارد و هر اختلافی که هست مربوط به الفاظ است. از آن جائیکه عارف کامل از جمیع مراتب سالکان مطلع هست بنابراین می داند که هر کسی از کدام منزل و از چه حالی نشان می دهد، بنابراین اختلاف از او برخاسته و سخن وی سبب هدایت و ارشاد خلق است.

39         به نظم آورده و پرسیده یک یک    

جهانی معنی اندر لفظ اندک

آن بزرگ سؤالات را به نظم آورده است، چون نظم مطابق طبیعت و غریزه افراد است. سؤالاتی که آن بزرگوار کرده گرچه از نظر لفظ اندک است ولی از نظر معنی بسیار زیاد است. یعنی کلام قلّ و دلّ که نشان از غایت فضل و کمال سؤال کننده می باشد. متن نامه ای که آن بزرگ از خراسان به شیخ فرستاده است در آخر این بخش و بعد از بیت 69 درج گردیده است.

40        رسول آن نامه را برخواند ناگاه     

فتاد احوال او حالی در افواه

آن رسول که از طرف شخص بزرگ آمده بود، نامه را خواند و احوال و حکایات و سؤالات که در آن نامه مکتوب بود در همان حال و زمان در زبان مردم افتاد.

41          درآن مجلس عزیزان جمله حاضر

                بدین درویش هر یک گشته ناظر

در مجلسی که عزیزان و بزرگان حاضر بودند، سؤالات خوانده شد. آن بزرگان به این درویش (شیخ محمود شبستری ) نگاه کردند. البته همه می دانستند که حل این مشکلات و جواب آن سؤالات بالاتر از علوم است و موقوف مکاشفات و مشاهدات است و به جز آن عارف کامل از عهده ی کسی دیگر بر نمی آید.

42         یکی کو بود مرد کار دیده     

زما صد بار این معنی شنیده

در میان آن عزیزان که در مجلس بودند یک مرد کار دیده ای بود. یعنی فهم و درک این نوع سخنان را بهتر داشت. او صد بار این معانی را از منِ درویش شنیده بود. البته مراد از صد بار نشان کثرت شنیدن است و مطلق عدد صد نیست.

43       مرا گفتا جوابی گوی در دم     

کز اینجا نفع گیرند اهل عالم

آن مرد کاردیده به من گفت که: در دم و بدون درنگ جواب سؤالات را بگو تا وسیله ارشاد خلق گردد  و اهل عالم از آن استفاده کنند. گویند که آن مرد کاردیده شیخ المشایخ امین الدین بود که پیر و مرشد شیخ محمود شبستری است .

44      بدو گفتم چه حاجت کاین مسایل     

نوشتم بارها اندر رسایل

به او گفتم که جواب این مسائل و مشکلات را بارها در رسایل یعنی رساله حق الیقین ، رساله شاهد و رسایل دیگر نوشته ام و حاجتی به تکرار نیست.

45       یکی گفتا ولی بر وفق مسؤول     

ز تو منظوم می داریم مأمول

چون گفتم که جواب سؤالات را قبلاً در رسایل گفته ام یکی از حاضرین گفت درست است که جواب سؤالات را گفته ای ولی امیدوارم که جواب سؤالات را مطابق خود سؤالات که منظوم است، بدهی. چون طبایع انسان به نظم بیشتر گرایش دارد و فواید آن بیشتر است.

46   پس از الحاح ایشان کردم آغاز       

جواب نامه در الفاظ ایجاز

چون حاضرین عذر مرا نپذیرفتند و اصرار کردند که جواب نامه را به نظم بگویم من نیز قبول کردم و جواب نامه را در لفظ های مختصر و مفید بیان کردم.

47   به یک لحظه میان جمع بسیار   

بگفتم این سخن بی فکر و تکرار

در اندک ساعتی در آن مجلس و میان کثرت حضار، جواب آن سؤالات را به نظم و بدون تکرار گفتم و در مقابل هر سؤال، بیتی در جواب گفته شد. البته باید گفت که صفای باطن، لطف طبع و تحقیق معانی و الهام الهی در آن عارف کامل جمع گشته بود، به یقین، به فکر و تکرار حاجت نبود.

48     کنون از لطف و احسانی که دارند    

ز ما این خردگیها درگذارند

مخاطب این بیت آن رسولی است که نامه را آورده است. در بیت 34  فرموده بود رسولی با هزاران لطف و احسان از خدمت اهل خراسان رسید، در اینجا نیز شیخ به طریق معذرت می گوید: امیدوارم از لطف و احسان سرشتی که دارند به ما خرده نگیرند و اگر عیب و نقصی در عبارات، الفاظ و قوافی به چشم می خورد از آن در گذرند. البته ممکن است مخاطب این بیت تنها رسول نباشد. بلکه بر همه کسانی باشد که گلشن راز را خواهند خواند .

49          همه دانند کاین کس در همه عمر

                نکرده هیچ قصد گفتن شعر

شیخ محمود می فرماید: همه می دانند من در تمام عمر قصد شعر گفتن نداشته ام. احتمالاً در این بیت نیز به عمد قافیه را غلط آورده و عمر را با شعر قافیه قرارداده است و خواسته است شاهدی بر ادعای خود بیاورد. «گواه عاشق صادق در آستین باشد.»

50     بر آن طبعم اگر چه بود قادر     

ولی گفتن نبود الا به نادر

شیخ  می فرماید: اگر چه طبعم برای نظم قادر بود ولی از جهت آنکه فکرم را به شعر گفتن مشغول نکنم و به موضوعات مهمتر بپردازم، به سرودن شعر نپرداختم مگر بر سبیل ندرت واقع شده باشد.

51        زنثر ار چه کتب بسیار می ساخت    

به نظم مثنوی هرگز نپرداخت

شیخ می فرماید اگر چه به نثر کتابهای زیادی می ساختم و برای ارشاد و خلایق رسایل مختلف نوشتم، اما هرگز به نظم مثنوی نپرداختم. از ترکیب این بیت و بیت بالایی اینگونه مستفاد می شود که احتمالاً به نظم مثنوی نپرداخته است و اقسام دیگر شعر مثل تک بیتی یا رباعی سروده باشد.

52      عروض و قافیه معنی نسنجد   

      به هر ظرفی در او معنی نگنجد

عروض عبارت از میزان شعر است و قافیه نیز عبارت از حرف رَوی و حرکت ما قبل آن است. شیخ می فرماید: با عروض و قافیه نمی توان میزان معانی را سنجید. چون عروض و قافیه برای سنجش میزان حروف و الفاظ بوده، حروف و الفاظ نیز ظروف معانی هستند. معانی مانند دریایی هستند که در درون هر ظرفی نمی گنجند.

53       معانی هرگز اندر حرف ناید    

که بحر قُلزُم اندر ظرف ناید

معانی عرفانی مانند وحدتِ ذات و صفات، ظهورات، تطوّرات، تنوعات و تجلیات از احاطة دلالت الفاظ بیرون هستند. همانگونه که دریای قلزم در ظرف نمی گنجد وسعت میدان معانی آنقدر زیاد است که نمی تواند در ظرف الفاظ بگنجد و محصور به حصار الفاظ و حروف گردد.

54        چو ما از حرف خود در تنگنائیم   

چرا چیزی دگر بر آن فزائیم

برای بیان معانی که از طریق کشف و شهود حاصل می شود با الفاظ و حروف در تنگنا هستیم، حال چرا تنگنای دیگری مانند عروض و قافیه به این تنگنا اضافه کنیم و تنگی ظروف الفاظ و حروف را باز تنگ تر کنیم.

55   نه فخر است این سخن کز باب شکر است  

به نزد اهل دل تمهید عذر است

شیخ در ابیات بالا یادآور شد که جواب نامه را در یک لحظه داده است و بیان نمود: به نظم نیز التفاتی نداشته است. در این بیت می گوید: این مطالب را از باب فخر فروشی نگفتم اما به مصداق «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» از باب شکرگزاری این مطلب را بیان نمودم. ضمناً بیان این مطالب برای عذرخواهی است چون خواننده ممکن است به نقایصی برخورد کند، خواستم یادآور شوم چون در زمان کوتاهی و بدون فکر و تکرار مطالب را گفته ام و یا سابقه شعر گفتن نداشتم، ممکن است در بیان مطالب خطاهایی باشد.

56           مرا از شاعری خود عار ناید    

که درصد قرن چون عطار ناید

شیخ می فرماید از اینکه مطالب را به نظم کشیدم، مرا عار نیست. به هیچ حال از آن ننگ نمی دارم، برای اینکه کاملانی پیش از من بوده اند، جهت ترویج راه و روش سالکانِ طریقت و ترتیب علوم و مکاشفاتِ اربابِ طریقت و حقیقت، اشتغال به شعر فرموده اند از آن جمله قطب العرفا و المحققین شیخ فریدالدین عطار است که درصد قرن عارف کاملی مانند او به ظهور نمی رسد. او نیز برای بیان مطالب عرفانی شعر گفته است.

57         اگر چه زین نمط صد عالم اسرار    

بود یک شمه از دکان عطار

اگر چه از این نوع سخنان معارف که در گلشن راز است و صد عالم اسرار در آنها وجود دارد، یک شمه یعنی اندکی از دکان عطار است. ذکر کلمه دکان عطار بدین سبب ایت که دستگاهِ حضرتِ عطار در ولایت، معارف و تحقیقات زیاده از آن است که در حدّ حصر درآید.

58        ولی این بر سبیل اتفاق است   

نه چون دیو از فرشته استراق است

در بیت قبل گفت که: سخنان معارف که  در گلشن راز آمده یک شمه از دکان عطاراست. برای اینکه کسی فکر نکند، شیخ این سخنان را از عطار گرفته است، این عبارت را آورده و متذکر شده که معانی این کتاب همه مشهود خود اوست و مثل استراق دیو از فرشته نیست.

59     علی الجمله جواب نامه در دم     

بگفتم یک بیک نه بیش و نه کم

شیخ می فرماید: جواب نامه آن بزرگوار را در یک دم و در همان زمان یک به یک گفتم به نحوی که در مقابل هر سؤالی جوابی گفته شد. چنانچه در مقابل یک بیت،  یک بیت گفته شد. اگر بیت شامل دوسؤال بود در مقابل یک بیت، دو بیت گفته شد. اگر چه بعضی از سؤالات جواب بیشتری داشت ولی در آن مجلس برای هر سؤال یک جواب داده شد و جواب ها نه بیشتر از سؤالات بود و نه کمتر از آن .

60        رسول آن نامه را بستد به اعزاز    

وزآن راهی که آمد باز شد باز

رسول که با لطف و احسان از خدمت اهل خراسان با نامه مشکلات ارباب اشارت رسیده بود؛ نامه ی حاوی جواب آن سؤالات که در آن مجلسِ عزیزان، داده شد با عزت و احترام گرفت و از آن راهی که آمد باز برگشت. یعنی از آن راه خراسان که آمده بود باز به طرف خراسان بازگشت .

61           دگر باره عزیزی کارفرمای    

مرا گفتا به آن چیزی بیفزای

در آن مجلس که عزیزان جمله حاضر بودند، آن مرد کاردیده به من فرموده بود که جواب نامه را بگویم، همان مرد فرمود که جواب هایی که نوشته ای بسیار مختصر است و باید این جواب را به تفصیل بیان کنی و لواحق و لوازم آن معانی را مشروحاً بیان نمایی .

62        همان معنی که گفتی در بیان آر     

زعین علم با عین عیان آر

آن مرد کاردیده به من گفت همان معنی را که بر سبیل اختصار بیان کرده ای به تفصیل بیان کن. مطالب را که به صورت علمی بیان کرده ای این بار به شکل عینی درآور و در پی هر سؤال که جوابی مختصر داده ای از مشاهدات ارباب کشف و شهود مطالبی بیان کن، همچنین اشارت به حالاتی که مناسب آن مقام باشد، بفرما تا علم الیقین به عین الیقین تبدیل شود و موجب رفع شبهات گردد و منبع حق الیقین گردد.

63          نمی دیدم در اوقات آن مجالی   

که  پردازم بدو از ذوق حالی

شیخ می فرماید: در اوقات خود آن مجال را نمی دیدم تا چیزی بر آن مطالب بیفزایم. این عدم مجال به واسطة ذوق حالی بود که داشتم. به بیانی دیگر از آن جذبه و حالت عرفانی که داشتم، نمی خواستم خارج شوم و به تألیف رساله ی منظوم بپردازم .

64     که وصف آن به گفت و گو محال است 

که صاحب حال داند کان چه حال است

آن حالی که در بیت قبل بیان کردم، پدیده احساسی و عالی است. بیان آن با زبان ممکن نیست و کسی  باید خودش آن حال را پیدا کند تا بفهمد که آن حال چیست.

65      ولی بر وفق قول قایل دین     

نکردم رد سؤال سایل دین

این بیت اشاره به آیة «وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ» است. مراد از قایل دین نیز حضرت پیغمبر (ص) است. شیخ می فرماید: بنا به قول پیغمبر سؤال سایل دین را رد نکردم. اضافه شدن دین به سایل نیز در این بیت از آن بابت است که غرض آن بزرگ که اشاره به نوشتن کرد، ترویج اسرار دین و تمشیت ارباب یقین بوده است.

66      پیِ آن تا شود روشن تر اسرار     

درآمد طوطی نطقم به گفتار

برای اینکه اسرار روشن تر شود، طوطی نطق من به گفتار درآمد. شیخ در این بیت ناطقة خود را به طوطی تشبیه کرده است از بابت اینکه نشان دهد این سخنان الهام های غیبی و القائی بوده است.

67       به عون و فضل و توفیق خداوند      

بگفتم جمله را در ساعتی چند

نظر بر اینکه هر چه از هر کس صادر می شود به اراده و مشیت الهی است؛ از این بابت می گوید: با یاری، بخشش و توفیق حضرت حق و نه به اختیار، سعی و کسب خود، آنچه را در این کتاب نوشته شده است در چند ساعت یعنی در اندک مدت گفتم.

68      دل از حضرت چو نامِ نامه در خواست   

جواب آمد به دل کان گلشن ماست

شیخ می فرماید: دلم از حضرت حق چون نام  نامه ای که در جواب نامه رسول نوشته بودم درخواست نمود با الهام جواب آن درخواست از حضرت حق آمد که: این کتاب گلشن ماست. تعبیر گلشن نیز از این بابت است همانگونه  که در گلشن، گل های رنگارنگ شکفته می شود، در این گلشن نیز گل های عجایب و غرایب اسرار الهی جلوه گری کرده است. باید دانست که اگر چه نبوت به حضرت ختمی مرتبت ختم شده است و وحی نیز به او خاتمه یافته است ولی الهام و القائات ربانی باقی است.

69       چو حضرت کرد نام نامه گلشن    

شود زو چشم دل ها جمله روشن

چون حضرت حق، نام این نامه را گلشن گذاشته است، به یقین چشم دل ها جملگی از او روشن خواهد شد. چشم دل از آن جهت فرموده است که ادراک این نوع معانی جز به قوة بصیرت که دیدة دل عبارت از آن است، میسر نخواهد بود.

متن نامه ای که رسول از خراسان آورده، ابیات زیر است که حاوی هفده سؤال است.

ز اهل دانش و ارباب معنی    

سؤالی دارم اندر باب معنی

ز اسرار حقیقت مشکلی چند 

 بگویم در حضور هر خردمند

نخست از فکر خویشم در  تحیر  

  چه چیز است آن که گویندش تفکر ؟

چبود آغاز فکرت را نشانی ؟      

 سرانجام تفکر را چه خوانی ؟

کدامین فکر ما را شرط راه است؟      

 چرا گه طاعت و گاهی گناه است؟

که باشم من؟ مرا از من خبر کن؟  

   چه معنی دارد "اندر خود سفر کن"؟

مسافر چون بود رهرو کدام است؟     

که را گویم که او مرد تمام است؟

که شد برسر وحدت واقف آخر؟    

   شناسای چه آمد عارف آخر؟

اگر معروف و عارف ذات پاک است   

  چه سودا بر سر این مشت خاک است؟

کدامین نقطه را نطق است انا الحق ؟   

   چه گویی هرزه ای بد آن مزیق ؟

چرا مخلوق را گویند واصل؟       

   سلوک و سیر او چون بود حاصل ؟

وصال ممکن و واجب به هم چیست؟   

حدیث قرب و بعد و بیش و کم چیست ؟

چه بحر است آن که علمش ساحل آمد؟  

ز قعر او چه گوهر حاصل آمد؟

صدف چون دارد آن معنی بیان کن       

کجا زو موج آن دریا نشان کن

چه جزو است آن که او از کل فزون است؟    

طریق جستن آن جزو چون است

قدیم و محدث از هم چون جدا شد      

  که این عالم شد آن دیگر خدا شد

دوعالم ما سوی الله است بی شک       

   معین شد حقیقت بهر هر یک

دوئی ثابت شد آنگاه این محال است   

 چه جای اتصال و انفصال است

اگر عالم ندارد خود وجودی     

  خیالی گشت هر گفت و شنودی

تو ثابت کن که این و آن چگونه است  

وگرنه، کار عالم باژگونه است

چه خواهد مرد معنی زان عبارت    

   که دارد سوی چشم و لب اشارت

چه جوید از سرزلف و خط و خال     

کسی اندر مقامات است و احوال

شراب و شمع و شاهد را چه معنی است   

خراباتی شدن آخر چه دعوی است

بت و زنار و ترسایی درین کوی   

   همه کفر است ورنه چیست بر گوی

چه می گویی گزاف این جمله گفتند

   که در وی هیچ تحقیقی نهفتند

محقق را مجازی کی بود کار      

   مدان گفتارشان جز مغز اسرار

سخن های حسینی حسب حال است   

  نه بهر امتحانش این سؤال است

کسی کو حل کند این مشکلم را        

نثار او کنم جان و دلم را

شیخ چون از مقدمات کتاب فارغ شد، اکنون به پاسخ  سؤالات می پردازد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.