نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۱ - نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم
این سخن گشت در ولایت فاش
لیک هر یک به آرزوی معاش
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۵ - شکایت کردن هفت مظلوم
بانگ برزد به من که خامش باش
رنگ خویش از خدنگ خویش تراش
نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۲۲ - رای زدن دارا با بزرگان ایران
چو دریا به سرمایهٔ خویش باش
هم از بود خود سود خود برتراش
نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۲۳ - نامه دارا به اسکندر
به ملکِ خداداده خرسند باش
مکن ز آهنین چنگ شیران تراش
نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۴۴ - مناظرهٔ نقاشان رومی و چینی
چو در خاک چین این خبر گشت فاش
که مانی بران آب زد دور باش
نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۵۵ - جنگ هفتم اسکندر با روسیان
در آن آرزوگاه با دور باش
نکردند جز بوسه چیزی تراش
نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه » بخش ۱۵ - اغانی ساختن افلاطون بر مالش ارسطو
بگرد جهان این خبر گشت فاش
که شد کان یاقوت یاقوت باش
نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان
از زمی این پُشتهٔ گِل بر تراش
قالب یک خشت زمین گو مباش
نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۱۶ - خلوت اول در پرورش دل
سرمه بیننده چو نرگس نماش
سوسن افعی چو زمرد گیاش
نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۰ - مقالت ششم در اعتبار موجودات
بگذر از این مرغ طبیعت خراش
بر سر این مرغ چو سیمرغ باش
نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۲ - مقالت هفدهم در پرستش و تجرید
خاک به نامعتمدی گشت فاش
صحبت نامعتمدی گو مباش
باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵
بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش
چون مرهم نرم باش، چون نیش مباش
خواهی که ز هیچ کس به تو بد نرسد
بدخواه و بدآموز و بداندیش میاش
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲
منم اندر قلندری شده فاش
در میان جماعتی اوباش
همه افسوسخواره و همه رند
همه دُردیکش و همه قلّاش
ترک نیک و بد جهان گفته
[...]
عطار » منطقالطیر » پرسش مرغان » پرسش مرغان
حق بدانستی ببین آن گه بباش
چون بدانستی مکن این راز فاش
عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان
چون بدیدند آنچنان اصحابناش
مانده در اندوه و شادی مبتلاش
عطار » الهی نامه » بخش دوم » (۶) حکایت خواجۀ جندی با سگ
وگر ایمان نخواهم بُرد از اوباش
چو موئی بود می از سگ من ای کاش
عطار » الهی نامه » بخش چهارم » (۴) حکایت شه زاده که مرد سرهنگ بر وی عاشق شد
که چشم ظاهرت از نقش اَوباش
نپردازد سر موئی بنقّاش
عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۷) حکایت شیخ بایزید و آن قلّاش که او را حدّ میزدند
دران سختی نمیکرد آه قلّاش
که میخندید و پس میگفت ای کاش
عطار » الهی نامه » بخش دوازدهم » (۴) حکایت شوریده دل بر سر گور
چو چشمت نیست دایم در غلط باش
که نقش راه زن آمد ز نقّاش
عطار » الهی نامه » بخش سیزدهم » (۸) حکایت بزرجمهر با انوشیروان
حکایت کرد حالی آن معماش
که جز تو کس نیارد کرد پیداش
