عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۲) حکایت نمرود
که تا تو خویش را بر کار بینی
اگردر خرقهٔ زنّار بینی
عطار » هیلاج نامه » بخش ۱۶ - در حقایق و توحید کل فرماید
ترا زیبد که جمله یار بینی
که اینجا دیده و دیدار بینی
عطار » هیلاج نامه » بخش ۲۴ - در آنچه شریعت و حقیقت مراد یکی است
بتقوی و بپاکی یار بینی
تو بادلدار جان پندار بینی
عطار » هیلاج نامه » بخش ۲۹ - در هدایت یافتن در شریعت فرماید
اگر امروز اینجا یار بینی
تو بیشک جاودان دیدار بینی
عطار » هیلاج نامه » بخش ۳۵ - جواب دادن منصور شبلی را
اگر اینجا تو اصل کار بینی
یکی اندر یکی دلدار بینی
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۹ - در معانی ما رَأَیْتُ شَیْئاً اِلّا رَأَیْتُ اللّهَ فیهِ فرماید
طلب کن عشق تا دلدار بینی
حقیقت هم تو روزی یار بینی
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۵۲ - در صفت جان و اثبات توحید کل فرماید
یکی باشد بهشت و ناربینی
نمود دوست بی اغیار بینی
عطار » جوهرالذات » دفتر اول » بخش ۸۳ - در هاتف شب و آواز دادن و رهنمائی کردن مرد درویش را فرماید
ز نفس سگ همه آزار بینی
کجا هرگز دمی دلدار بینی
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۱۶ - در شرح دادن خورشید وحدت در حجاب صورت فرماید
چو باطن پاک کردی یار بینی
ورای نفس در اسرار بینی
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۲۶ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
اگر کافر شوی اسرار بینی
اگرچه با بُتی زنّار بینی
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۳۱ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید
نظر کن دیده را تا یار بینی
حقیقت در اعیان اسرار بینی
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۲ - در صفات جام عشق فرماید
ز لا مگذر اگر اسرار بینی
تو از لا نقطه و پرگار بینی
عطار » جوهرالذات » دفتر دوم » بخش ۴۷ - سؤال کردن در علم تفسیر فرماید رحمةاللّه
بهردم صد هزار اسرار بینی
پس از آن گاه کل دیدار بینی
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » اشعار و قطعات پراکندهٔ دیگر » شمارهٔ ۱۰
به شب چندان خور ای جان بادهٔ ناب
که راهی وا در و دیوار بینی
نه چندانی که چون تا کاهی از خواب
درآیی ... خود چار بینی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵
بیا، تا بیدلان را زار بینی
روان خستگان افگار بینی
تن درماندگان رنجور یابی
دل بیچارگان بیمار بینی
به کوی عاشقان خود گذر کن
[...]
جنید شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴
ای دل ز خویش بگذر تا وصل یار بینی
رخ را به خون فروشی تا آن نگار بینی
زین خاکدان فانی دامان خان فروشی
زآن پیشتر که از وی در دل غبار بینی
گر کار و بار بر هم آخر نمیزنی تو
[...]
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۴۶ - رفتن زلیخا به خود پیش یوسف علیه السلام و تضرع نمودن و عذر گفتن یوسف علیه السلام از تحصیل مراد وی
به جای پا چو ره پر خار بینی
اگر دیده نهی آزار بینی
