چو آدم در بهشت جان نظر کرد
نمود خویشتن زیر و زبر کرد
بهشت و حور را میدید و رضوان
طلب میکرد بود بود جانان
بهشتش پیش همچون ارزنی بود
بر صورت مثال گلشنی بود
نمیگنجید او در عین جنّات
طلب میکرد اینجا دیدن ذات
نمود اوّلش در دیده مانده
که گردستی بده بر گل فشانده
لقا پیوسته بد تا دید صورت
نمیگنجید اندر وی کدورت
کدورت رفته بود و عین ارواح
ورا رخ باز بنموده در اشباح
چنان آدم ز ذاتش بی نشان بود
که کلّی در بهشت جاودان بود
همه دیدار بود و عین فانی
چگویم تا که این معنی بدانی
همه دیدار بود و حق یقین بود
که آدم اولین و آخرین بود
همه دیدار بود و عین رحمت
بقا اندر بقاءُ عین قربت
خوشا آن دم که آدم یافت اینجا
ز دید دید شه در خویش یکتا
خوشا آن دم که آدم در نگنجد
جهان موئی در آن لحظه نسنجد
خوشا آن دم که دم فانی نماند
بجز اعیان ربّانی نماند
خوشا آن دم که بنماید لقایش
نموداری کند کلّ بقایش
خوشا آن دم که فانی گردد آفاق
بهشت یار باشد در جهان طاق
یکی باشد دوئی برخیزد از پیش
شود ذرّات ابی روحش ابی خویش
یکی باشد جمال بی نشانی
بود آن دم عیان جاودانی
یکی باشد خدائی باز بینی
چو آدم زینت و اعزاز بینی
یکی باشد حجاب تن نماند
در آن دیدار ما و من نماند
یکی باشد نمودت تا نمودار
نمود صورت هم نقطه پرگار
یکی باشد بهشت و ناربینی
نمود دوست بی اغیار بینی
عیان بینی جمال یار و جنّت
چو آدم اوفتی در عین قربت
عیان بینی همه نور حضورش
بهشت جاودان حور و قصورش
بتو جاوید باشد جملگی دان
بجان دریاب از من سرّ پنهان
بتو جاوید من بینم سراسر
چگویم چون نداری این تو باور
بتو جاوید باشد تا بدانی
همی گویم ترا راز نهانی
بتو جاوید تو کلّی فنائی
درون جنّت و عین بقائی
زهی بشناخته خود را به بیچون
فتاده اندر این افعال بیچون
بدوزخ گشته قانع چون شیاطین
برو بگشای چشم دل تو خود بین
چو خود را مینبینی کیستی تو
در این معنی بگو تا چیستی تو
صفتهایت صفتهای خدائی است
نمودت همچو آدم ابتدائی است
صفات حق تو داری در صفاتت
بخواهی بُرد ره در سوی ذاتت
صفات او ترا موجود آمد
نمود تو عیان معبود آمد
توئی آیینه سّر الهی
نمودتست هر چیزی که خواهی
بخواه از خویشتن تا باز بینی
بخلوتگاه با جانان نشینی
چو جانان در درون داری بخلوت
چرا یکدم نیابی عین قربت
چو جانان در درون داری ندیدی
اگرچه سّر اسرارم شنیدی
تو جانان شو که جانان مر ترایست
در این دیدار تو اینجا به پیوست
ترا جانان نموده رخ در اینجا
نمیبینی درونت عین یکتا
همه در تو نموده رخ بیکبار
تو هستی نقطهٔ دیدار جبّار
بهشت جاودانی و قصوری
نکو بنگر که در دیدار حوری
توداری اوّلین و آخرین دوست
توئی اینجایگه هم مغز هم پوست
نظر کن اوّلین و آخرینش
توئی اینجا فتاده از یقینش
چوآدم باش در عین لقا تو
درون جنّتی بنگر بقاتو
چو آدم باش بگشا در بهشتش
که او خاک تنت اینجا سرشتش
چو آدم باش اینجا آشکاره
که بهر تست حوران را نظاره
چو آدم باش در جنّات و در ذات
ز خاطر در گذر زین جمله ذرّات
مبین خود تا بهشت آید پدیدار
عیان بنمایدت دلدار رخسار
مبین خود تا خدا بینی حقیقت
نماند هیچ از اجسام طبیعت
مبین خود تا بمانی جاودانی
که بی خویش است عین جاودانی
مبین خود تا حیاتی یابی ازنو
مر این اسرار ربّانی تو بشنو
مبین خود تا بمانی در عیان نور
بتو پیدا شود نور علی نور
مبین خود تا شوی واصل در آیات
یکی گردی عیان تو جوهر ذات
که آدم جوهر ذاتست بیشک
نمود تو ز خود در عین یک یک
تمامت آدمند و در بهشتند
ولی حق را ز دید خود بهشتند
نمیدانند ذرّات دو عالم
که یک چیز است اینجا عین آدم
نمیدانند در خود اوفتاده
سراندر راه بی خویشی نهاده
نمیدانند در عین طبیعت
فتاده دور گشته از حقیقت
نمیدانند سرّ دوست اینجا
فرو مانده همه در پوست اینجا
نمیدانند سرّ جان و جانان
چنین مانده تمامت زار و حیران
نمیدانند ایشان خود چه چیزند
که ایشان جوهر ذات عزیزند
نمیدانند از آن غافل بماندند
عجایب نیز بیحاصل بماندند
نمیدانند و اندر ره فتادند
ز ناگاهی درون چه فتادند
نمیدانند چون بیخویش هستند
از آن پیوسته کل دلریش هستند
نمیدانند نادانند جمله
که این معنی نمیدانند جمله
که حق بشناس او خود چیست اینجا
خوشا آنکس که با او زیست اینجا
چو حق را میندانی خود که باشی
سزد گر در جهان هرگز نباشی
تو قدر خود نمیدانی که چونی
که هستی در درون و در برونی
نمود اوّلش در دیده مانده
اگرچه دست بد بر گل فشانده
ز خود بگذشته بد او راز دریافت
عیان انجام از آغاز دریافت
تجلّی جلالش آن چنان کرد
که ناپیدائیش عین عیان کرد
تجلّی دید و نور حق عیان دید
نمود خویشتن راز نهان دید
چو آدم یافت خود را باز در بر
درون جان بدید او یار و رهبر
شد او واصل که حاصل دید دلدار
در این معنی زمانی هوش و دل دار
عیان واصلان زین منکشف بین
نمود عشق در خود متّصف بین
چنانش مست کرد اندر تجلّی
که در خود دید آدم سرّ اولی
نظر میکرد جمله خویشتن دید
اگرچه خویشتن بیخویشتن دید
ز نور علّم الاسما درون یافت
خدا را هم درون وهم برون یافت
خدا بشناخت آدم در درون او
اگرچه سیر میکرد از برون او
برون بگذاشت و سرّ اندرون دید
چوحق در اندرون او رهنمون دید
ز شوقش در همه جنّت نگنجید
جهان پیشش بیک حبّه نسنجید
جمال جاودانی دید بیشک
همه در خویش دید و خویش در یک
یکی بد اوّلش در آخر کار
بگرد خویش گردان دید پرگار
بگرد خویشتن کون و مکان دید
ولی خود برتر از کون و مکان دید
بگرد حق ستاده دید حوران
نمود خویشتن دید از قصوران
چوآدم در عیان اسرار کل یافت
خدا را هم درون و هم برون یافت
چو عرش و فرش و کرسی دید و جنّت
نثار نور دید از عین قربت
تمامت انبیا در خویشتن یافت
نمود اولیا هم تن به تن یافت
زمین و آسمان گردان خود دید
همه ذرات سرگردان خود دید
ملایک دید گردش ایستاده
همه دیده سوی آدم نهاده
طبقها پر ز نور اندر کف دست
گرفته جمله و اندر هستیش مست
نشسته آدم اندر نقش کل دید
بدید او را ز جانش خوش بنازید
دمی در خلوت معنی درآمد
غم و اندوه او جمله سرآمد
بجز جانان نمیگنجید پیشش
کجا گنجید اینجا کفر و کیشش
ز روح و راحت محبوب خوش دید
که جانان دم به دم دیدار خود دید
چنان بد آدم از ذوق وصال آن
که پیشش بود گوئی مر خیال آن
خیالی بود پیشش لیک بیخویش
حجاب جسم و جان برخاست از پیش
یکی میدید و مست جاودان شد
در اینجا بی زمین و بی زمان شد
زمین و بی زمان شد در یکی گم
که از دم بود اندر عین قلزم
فنا را در بقا دید و فنا شد
در آن عین فنا کلّی بقا شد
بقای جاودانی در فنا دید
نظر بگشاد و خود را در بقا دید
تو ذاتی در صفات اینجای موجود
بتو پیدا شده دیدار معبود
بتو پیداست اینجا هرچه دیدی
دریغا چون جمال خود ندیدی
ندانستی تو خود را من چگویم
که درمان ترا اینجا بجویم
ندانستی تو خود را این زمان یاب
از این معنی بهشت جاودان یاب
ندانستی تو خود را تا ببینی
که در راز نهان عین الیقینی
ندانستی تو خود را جوهر اصل
که دریابی تو از دلدار خود وصل
بتو پیداست دیدار خداوند
نمییابی تو اسرار خداوند
بتو پیداست جسم و جان حقیقت
مرو بیخود چنین اندر طبیعت
بتو پیداست هم در تو نهانست
که ذات تو همه دیدی جهان است
توئی بنموده رخ ازکاف و ز نون
درونِ جان گرفتستی و بیرون
تو بنمودی رخ و اعزاز دیدی
وجود خود بهم تو باز دیدی
تو بنمودی حقیقت عین هستی
عیان خود ساختی و خود شکستی
تو خود بنمودی و خود راز دیدی
وجود خود تو با هم باز دیدی
تو خود بنمودی و خود دیدی اینجا
بخود گفتی و خود بشنیدی اینجا
تو خود بنمودی وغوغا فکندی
همه در عین این سودا فکندی
تو خود بنمودی و خود در ربودی
تو بودی آدم اینجا بود بودی
تو خود دیدی جمال خویش از خود
نهادی در شریعت نیک با بد
تو اصل کلّی و جزوی در اینجا
حقیقت جانی و عضوی در اینجا
تو اصل کلّی و اینجا فتادی
ز چار ارکان و پنج حس در نهادی
تو اصل اصل کل بود وجودی
ز بودی تا بدانی کی نبودی
تو اصل کلّی و دانائی ای جان
تو دانی سرّ پیدائی و پنهان
ز اصل کل تو داری در صفاتت
ز فعل اینجا نمودی کائناتت
ز اصل کل بدیدی خویشتن تو
که بنمودی عجائب جان و تن تو
ز اصل کل تو داری تا بدانی
رموز علم مر صاحب قرانی
ندانی قدر خود ای جزو کل تو
بصورت درنمودی رنج و ذل تو
تو داری جمله تو در خود بماندی
ز عین معرفت چیزی نخواندی
ز علم کل کنون بوئی نبردی
تو در میدان خود گوئی نبردی
بزن گوئی در این میدان افلاک
که داری جان جان در مرکز خاک
بزن گوئی که این میدان تو داری
برخش معنوی جولان تو داری
بزن گوئی که شاهی در حقیقت
گذر کن تا ز میدان حقیقت
بزن گوئی که شادان دل شوی تو
اگر این راز جانان بشنوی تو
بزن گوئی کنون چون حکم داری
که بر ملک وجودت شهریاری
بزن گوئی که داری هر دو عالم
در این میدان جنّت همچو آدم
بزن گوئی تو بر مانند عطار
که خواهی گشت ناگه ناپدیدار
بزن گوئی در این میدان معنی
بکن بر رخش دل جولان معنی
بزن گوئی کزین گوی فلک تو
بخواهی رفت ناگاهی به تک تو
بزن گوئی و چون گوئی روان شو
از این عالم بسوی آن جهان شو
بزن گوئی و چون گوئی در این خاک
بشو غلطان توخوش بر روی افلاک
بزن گوئی تو ای شاه حقیقت
گِرو بر تو زمیدان طریقت
بزن گوئی تو در میدان وحدت
گذر کن از نمود عین کثرت
بزن گوئی و آنگاهی فنا شو
عیان ابتدا و انتها شو
بزن گوئی چو تو دلدار داری
کنون خوشخوش دل بیدارداری
بزن گوئی که اکنون کامرانی
در این میدان سزد گر کامرانی
بزن گوئی و کام دل ببین تو
دمادم با خدا شو همنشین تو
بزن گوئی که ناگه گوی بردی
نظر اینجا مکن آخر نه خوردی
بزن گوئی که بروی مینماید
حذر کن زین ترا کاندر رباید
چو میدان داری و جولان ترا به
میان جان یقین جانان ترا به
در این میدان ببین خود را تو ای شاه
که گوی چرخ داری در میان ماه
چوگوی چرخ گردان تو باشد
در این میدان ببین گردان تو باشد
چو گوی چرخ داری نیز گردان
توئی شاه حقیقت کن تو جولان
زهی معنی که هر دم رخ نماید
در این میدان عجب گوئی بیاید
زهی معنی که روشن میکند جان
دمادم میکند اینجای جولان
بمعنی گوی وحدت برد عطار
که میدان دارد و شاهی و اسرار
بمعنی گوی چرخش هست گردان
که او دارد نمود جمله مردان
بمعنی گوی برد از جمله دلدار
که او شاهست اندر کل اسرار
بمعنی گوی دل گردان نمودست
که گوی چرخ سرگردان نمودست
ندارد مثل در اسرار گفتن
کسی کو داند این اسرار سفتن
خراباتی شو و عین خرابی
که از عین خرابی این بیانی
خراباتی شو و تو آدمی باش
در آن عین خرابی شاه میباش
خراباتی شو و سجّاده بفکن
خم پر درد آنگاهی تو بشکن
خراباتی شو و تسبیح با دلق
بسوزان دردمی اندر بر خلق
خراباتی شو و از نام بگذر
پس آنگه نام وننگ خویش بنگر
خراباتی شو و جام دمادم
فرو کش نه جهان نی عین آدم
خراباتی شو و دُردی بهر جام
فروکش تا چه باشد مر سرانجام
خراباتی شو اندر عین هستی
شکن بتهای نفس خودپرستی
خراباتی شو ای یار دل افروز
مراین طاعات عشق از من تو آموز
خراباتی شو اندر کوی عالم
که جز هستی نباشد عین آدم
خراباتی شو وکلّی برافکن
گذر کن هم ز ما و هم ز تو من
خراباتی شو و دلدار خود بین
مشو نزدیک هم در عشق خود بین
خراباتی شو و کامی از او یاب
دگر ره از کفش جامی ازو یاب
ستان جامی که جام جم چه باشد
برِ آن، هر دو عالم مرچه باشد
ستان آن جام و فارغ از جهان شو
زمانی نیز بین و بیزمان شو
ستان آن جام ودرکش رایگانی
گذر کن هم ز صورت هم معانی
ستان آن جام و دربود فنا شو
عیان عین معبود لقا شو
ستان آن جام از هستی اللّه
دمی زن همچو مردان از هواللّه
چو آن میدرکشی نابود گردی
درون جزو و کل معبود گردی
چو آن میدرکشی جان جهانی
ولی گر قدر خود آن دم بدانی
چو آن میدرکشی درلاشوی تو
نمود عشق الّا اللّه شوی تو
چو آن میدرکشی از جام وحدت
کجا بینی تو مر دیدار کثرت
چوآن میدرکشی بینی یقین تو
که خاک پاک را عین الیقین تو
چو آن میدرکشی خمخانه بشکن
نمود عقل این دیوانه بشکن
چو آن میدرکشی عشّاق یابی
همه کون و مکان عین خدائی
شود ز آن می ترا مقصود حاصل
شوی چون واصلان اینجای واصل
شود زان می ترا اسرارها فاش
حقیقت نقش گردد عین نقاش
شود زان می ترا کون و مکان پیش
چو خر دل دانهٔ این سرّ بیندیش
شود زان می دو عالم همچو ارزن
قدم بربوده ونابوده برزن
نمیبینم کسی بر های و هوئی
کزین میدان برد ناگاه گوئی
همه ترسان و شاه استاده اینجا
نهاده چشم اندر کوی شیدا
شده لرزان ز بیم شاه جمله
نمییارند کرد اینجای جمله
کسی باید که گستاخی نماید
که گوی شاه از میدان رباید
که باشد در حقیقت هم بر شاه
ز سرّ شاه مر او باشد آگاه
در این میدان یکی گوی فکنداست
عجائب های و هوئی در فکنداست
در این میدان نیارد برد کس گوی
اگر داری عیان اللّه بس گوی
که برخوردار شاه از گوی باشد
نداند هرکه این پرگوی باشد
نبردی هیچ گوئی ای دریغا
بمانده ماه شادی زیر میغا
ببردی گوی اینجا تا بدانی
نظر کردی در این گوی معانی
تو سرگردان چو گوئی ای دل و جان
ندانم تا چه گوئی ای دل و جان
مترس از شاه و گستاخی کن آخر
بباطن باش و بگذر تو ز ظاهر
که شاه این کوی در میدان فکندست
فلک از ترس او چوگان فکندست
چو گوئی شو در این ره همچو مردان
که خدمتکار تست این گوی گردان
چو گوئی باش گر بتوانی این را
ببینی خویشتن عین الیقین را
چو گوئی بی سر و بی پا همی گرد
چو مردان اندر این میدان پردرد
چو گوئی پیش شه تسلیم او باش
براه شرع ترس و بیم او باش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بررسی تجربه و آگاهی آدم در بهشت و ارتباط او با خداوند و حقیقت وجودیاش میپردازد. در ابتدا، آدم با زیباییهای بهشت و حوریها مواجه میشود، اما در جستجوی شناخت عمیقتر از خود و خداوند است. او درمییابد که حقیقت وجودیاش فراتر از اشیاء دنیوی است و باید به عمق جان خویش بنگرد تا بتواند به درک خداوند دست یابد.
شاعر به تأکید بر وحدت و ارتباط عمیق میان آدم و خداوند میپردازد و او را به شناخت حقیقی از خود و جستجوی «ذات» تشویق میکند. در نهایت، آدم با شناخت خود و خداوند به آرامش و جاودانگی میرسد و متوجه میشود که کل عالم در درون او وجود دارد. کلید این درک، گذر از ظواهر به باطن و فنا در وجود الهی است.
هوش مصنوعی: از آنجا که آدم در بهشت زندگی میکرد، وقتی به خود و وجودش نگاهی انداخت، مشاهده کرد که چگونه میتواند خود را تغییر دهد و دگرگون کند.
هوش مصنوعی: او بهشت و حورهای بهشتی را میدید، اما به دنبال رضوان و رضایت محبوبش بود.
هوش مصنوعی: بهشت او مانند رودی است که در کنار باغی زیبا و دلانگیز قرار دارد.
هوش مصنوعی: او در جنتها و نعمتهای بهشتی نمیگنجید و میخواست که در اینجا وجود واقعی و ذات الهی را ببیند.
هوش مصنوعی: ظاهر اولیهی او در ذهن باقی مانده است، مانند دستی که بر گلها میپاشد.
هوش مصنوعی: دیدار مداوم با محبوب چنان حالتی ایجاد کرد که دیگر نمیتوانستم در چهرهاش به راحتی غم و ناراحتی را پنهان کنم.
هوش مصنوعی: کدورت و تیرگی کنار رفته و چهرهی واقعی او مثل یک روح در میان دیگران نمایان شده است.
هوش مصنوعی: انسان به اندازهای از ماهیت و مشخصات خود دور شده بود که بهشتی دائمی به او تعلق داشت.
هوش مصنوعی: تمامی ارتباطات و ملاقاتها وابسته به فانی بودن ماست. چگونه میتوانم توضیح دهم تا این مفهوم را درک کنی؟
هوش مصنوعی: همه ملاقاتها و ارتباطات بود و بر حق واضح بود که آدم، هم اولین و هم آخرین است.
هوش مصنوعی: همه چیز به دیدار و توجه مرتبط بود و در دل بقا، رحمت و نزدیکی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: خوشا آن لحظه که انسان در این مکان به خود نگاه کرد و توانست دیدگاه و نظارهی یکتای پادشاه را در خود بیابد.
هوش مصنوعی: خوشا زمانی که آدمی در دنیا نمیگنجد و برای آن، جهان به اندازهای کوچک میشود که حتی یک مو را هم نمیتوان اندازهگیری کرد.
هوش مصنوعی: خوشا آن لحظهای که چیزی از دنیا باقی نماند جز وجودهای الهی.
هوش مصنوعی: خوشا زمانی که محبوب خود را نشان دهد و پیوند محبت را برای همیشه برقرار کند.
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که دنیاهای فانی و گذرا ناپدید شوند، خوشا به حال کسی که بتواند در این دنیا با وجود محبوب خود زندگی کند و لحظاتش را با او سپری کند.
هوش مصنوعی: اگر یکی باشد، دوگانگی از بین میرود و روح او به مانند ذراتی میشود که به خویشتن واقعیاش نزدیکتر است.
هوش مصنوعی: در لحظهای خاص، زیباییای وجود دارد که نشانهای ندارد و در آن زمان، جاودانگی به وضوح نمایان میشود.
هوش مصنوعی: خداوند یکی است و اگر دوباره به انسان نگاه کنی، به زیبایی و ارزش او پی خواهی برد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در مقام دیدار و ملاقات با معشوق، هیچ چیز نباید مانع ارتباط عمیق و واقعی شود. آنچه که به عنوان جسم و ظاهر فرد شناخته میشود، دیگر مهم نیست و در این لحظه خاص، مفهوم "من" و "تو" نیز از بین میرود. در واقع، تمامی تفکرات و حواشی باید کنار گذاشته شود تا تنها حضور خالص عشق و ارتباط معنا پیدا کند.
هوش مصنوعی: یک نفر باید در زندگیات بواسطهی حضورش به تو کمک کند، تا تو هم بتوانی با او به شکلی کامل و زیبا ظاهر شوی. رابطۀ شما باید بهگونهای باشد که هر کدام به دیگری عمق و معنا ببخشد، مانند نقطهای که پرگار را در مرکز نگه میدارد.
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره میشود که وقتی انسان به محبت و دوستی با خداوند میرسد، تمامی لذایذ و خوشیها بهشت مانند میشود و در این حال فرد هیچ چیز دیگری را جز محبت او نمیبیند. یعنی وقتی به خدا نزدیک میشوی، تمام چیزهای دیگر بیاهمیت میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی یار را به وضوح میبینی و در بهشت عشقی مانند آدم در نزدیکترین حالت خود قرار میگرفتی.
هوش مصنوعی: چشمهایت را باز کن و ببین که جلوههای نورانی او چگونه بهشتی جاویدانی و زیباییهای بسیاری را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: به تو به طور جاودانه تمام دانشها تعلق دارد، پس با جانت اسرار نهفتهای که در دل دارم را درک کن.
هوش مصنوعی: من همیشه تو را در نظر دارم و میخواهم بگویم که چطور میتوانم احساساتم را بیان کنم وقتی که تو به این موضوع اعتقادی نداری.
هوش مصنوعی: تو تا ابد در خاطر من خواهی بود تا بدانی که من به تو یک راز پنهان را میگویم.
هوش مصنوعی: تو جاودانهای و همیشه در حال زندگی هستی، در حالی که در عمق بهشت قرار داری و ذاتت همیشه پایدار است.
هوش مصنوعی: ای کاش کسی که خود را شناخته است، به این آزادگی و عدم وابستگی در کارها برسد.
هوش مصنوعی: به جهنم راضی شده است، مانند شیاطین. حالا چشمان دل خود را باز کن و خود را ببین.
هوش مصنوعی: وقتی به خودت نگاه میکنی، چه کسی هستی؟ در اینجا به خودت بگو که چه چیزی هستی.
هوش مصنوعی: شما ویژگیهایی دارید که به خداوند نسبت داده میشود و ظاهر شما مانند انسان اولیه است.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، میتوانی در صفات خود به خصلتهای حق اشاره کنی و از آن طریق، به ذات خود نزدیک شوی.
هوش مصنوعی: خصوصیات او تو را به وجود آورد، و تجلی خود را به شکل معبود به تو نشان داد.
هوش مصنوعی: تو آینهای هستی که نشاندهنده رازهای الهی است و هر آنچه را که بخواهی میتوانی در آن ببینی.
هوش مصنوعی: از خودت بخواه که به عمق وجودت نگاهی بیندازی و در خلوتی با محبوبت بنشینی.
هوش مصنوعی: وقتی که محبوب را در دل خود داری، چرا در خلوت لحظهای از حضورش بهرهمند نمیشوی؟
هوش مصنوعی: اگر در درون خود معشوقی داری، اگرچه رازها و اسرار من را شنیدهای، اما او را ندیدهای.
هوش مصنوعی: در این دیدار، تو محبوب من باش؛ زیرا محبوب واقعی در نزد من، تو هستی که در اینجا حضور داری.
هوش مصنوعی: تو محبوب خود را در اینجا مشاهده نمیکنی، زیرا در درونت حقیقتی یگانه وجود دارد که پنهان است.
هوش مصنوعی: همه چیز در وجود تو نمایان است و تو بهطور یکجا مرکز توجه و دیدگاه بزرگترین نیروها هستی.
هوش مصنوعی: بهشت ابدی و کاخ زیبا را خوب نگاه کن که در آن ملاقات با حوریان وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو برای من هم دوست اولی و هم آخرینی، در اینجا هم از نظر باطن و هم از نظر ظاهر با منی.
هوش مصنوعی: نگاه کن، تویی که آغاز و پایان همه چیز را در اینجا به وضوح مشاهده میکنی.
هوش مصنوعی: مثل آدم باش و در هنگام دیدار، به درون بهشت خود نگاه کن.
هوش مصنوعی: انسان باید مانند آدم باشد و در بهشت خود را بگشاید، زیرا جسم او از خاک این دنیا شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: وقتی در اینجا به آدم وارد میشوی، به وضوح مشخص است که برای تو، تماشای حوریان معنا دارد.
هوش مصنوعی: مثل آدم باش در بهشتها و در ذات خودت، از یاد این ذرات و جزئیات بگذر.
هوش مصنوعی: برای اینکه زیبایی دلبر خود را به بهترین شکل ببینی و تجربه کنی، باید خود را از هرآنچه که تو را به دنیا ربط میدهد، جدا کنی. وقتی به این مرحله برسی، حقیقت و زیبایی واقعی برایت روشن و نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: برای اینکه به حقیقت نزدیک شوی و خدا را ببینی، باید از خودت بگذری. در غیر این صورت، هیچ چیز از مواد دنیوی و جسمانی باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: خودت را بشناس تا بتوانی به بقا و ابدیت نائل شوی، زیرا حقیقت جاودانگی در نداشتن خود و غیبت خویشتن است.
هوش مصنوعی: برای اینکه به حیات واقعی دست پیدا کنی، باید به عمق این اسرار الهی گوش بسپاری و آنها را درک کنی.
هوش مصنوعی: اگر خود را بشناسی و در روشنایی حقیقت باقی بمانی، آنگاه نور بر تو نمایان خواهد شد و روشنایی بر روشنایی افزوده خواهد گشت.
هوش مصنوعی: برای اینکه به حقیقت وجودی خود پی ببری و به شناخت عمیقتری از ماهیت وجود برسی، باید خود را بشناسی و در آیات و نشانهها به روشنی هویت واقعیات را دریابی.
هوش مصنوعی: آدم به حقیقت ذات خود همان جوهر است و نشانههای او از خودش در هر فردی آشکار است.
هوش مصنوعی: همه انسانها در بهشت قرار دارند، اما فقط حق را از دید خود به عنوان بهشت میدانند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ذرات جهان، یعنی همه چیزهای موجود، نمیدانند که در این دنیا همه چیز به نوعی به هم مرتبط و یکپارچه است و در واقع، وجود انسان نیز از همین ارتباط نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند که در درون خودشان چه اتفاقی افتاده و در مسیر بیهویتی، قدم گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: این افراد نمیدانند که در حالتی طبیعی و عادی گرفتار شدهاند و از واقعیت اصیلی که باید درک کنند دور شدهاند.
هوش مصنوعی: کسانی که در اینجا هستند، از راز دوستی که در دل این مکان، نهفته است، اطلاعی ندارند و همه تنها در ظاهر و سطح قضایا ماندهاند.
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند که راز روح و محبوب چگونه است که تمام وجودم در این حال و حیرانی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: آنان نمیدانند که در واقع چه وجودهایی هستند و اینکه خودشان از بهترین و ارزشمندترین ذاتها هستند.
هوش مصنوعی: آنها از مسائل مهم و شگفتانگیز غافل هستند و به همین دلیل، این شگفتیها نیز بیفایده باقی میمانند.
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند و در راهی افتادهاند که از نادانی به آنجا رسیدهاند و نمیدانند که درون این مسیر چه بر سرشان آمده است.
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند که چون خود را فراموش کردهاند، بنابراین همیشه دلشکسته و غمگیناند.
هوش مصنوعی: همه نادانان نمیدانند که حقیقت این موضوع را نادانسته درک نمیکنند.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در اینجا با حقیقت آشناست و میداند که حقیقت چیست.
هوش مصنوعی: اگر نمیدانی حق چیست، بهتر است که در این دنیا وجود نداشته باشی.
هوش مصنوعی: تو به ارزش واقعیات آگاه نیستی و نمیدانی که چگونهای هم از نظر درونی و هم از نظر ظاهری.
هوش مصنوعی: اگرچه او بار اول در چشم ما نمایان شد، اما دستش که بر گلها گذاشته، اثرش را باقی گذاشته است.
هوش مصنوعی: از خود فراتر رفته و به راز او پی برد، و نتیجه را از ابتدا شناخته است.
هوش مصنوعی: ظهور و نمایان شدن جلال و عظمت او به گونهای است که نامرئی بودنش به وضوح و روشنی آشکار میشود.
هوش مصنوعی: او در تجلی و نور حق، حقیقت خود را به وضوح مشاهده کرد و رازهای نهفته در وجودش را شناخت.
هوش مصنوعی: وقتی آدم خود را شناخت و به عمق وجود خود نگریست، دوستان و راهنمایان را در دل خود مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: او به حقیقت رسید، وقتی به عشق معشوقش پی برد. در این معنا، زمان به او هوش و دل را بخشید.
هوش مصنوعی: آشکارا به دیدن حقیقت واصلان نگاه کن و عشق را در وجود خود شناسایی کن.
هوش مصنوعی: او را چنان مسحور و شگفتزده کرد که در پرتو نور خدا، آدم راز نخستین را در خود مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: نگاه میکرد و به تمام وجودش توجه داشت، هرچند که در این نگاه، خود را بدون هیچ تعریفی از خود مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: با نور علم اسماء، خدا را در درون خود و همچنین در بیرون خود پیدا کرد.
هوش مصنوعی: خدا شخصیتی را که آدم در درون خودش دارد، درک میکند، حتی اگر او در ظاهر و رفتار خود به گونهای دیگر عمل کند.
هوش مصنوعی: او از دنیای بیرون کنارهگیری کرد و به درون خود نگریست و در آنجا نشانهای از حقیقت را مشاهده کرد که او را هدایت میکرد.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق او، هیچ چیز در تمام بهشت نمیتواند جای او را پر کند و دنیا حتی با یک دانه نیز او را نمیتواند اندازهگیری کند.
هوش مصنوعی: آدم زیبایی ابدی را مشاهده کرد و مطمئناً همه چیز را در درون خود یافت و خود را در همان زیبایی شناخت.
هوش مصنوعی: در ابتدا با یک فرد بد در ارتباط هستی و در پایان کار، خودت را وادار میکنی که به دور او بچرخی و از دور او به تماشا بنشینی.
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن و در جستجوی ذات خود باش. تو در این جستجو متوجه میشوی که خودت بالاتر از جسم و مکان هستی و ارزشهایی فراتر از وجود مادی داری.
هوش مصنوعی: به دنبال حقیقت بگرد و ببین که حوران (زنان بهشتی) چگونه خود را نشان میدهند. در این دیدار، نقصها و کمبودهای خود را نیز خواهی دید.
هوش مصنوعی: انسان مانند آدم که در حقیقت به رازهای بزرگ پی برد، خدا را هم در درون خود و هم در بیرون از خود یافته است.
هوش مصنوعی: وقتی نگاهش به آسمان و زمین و تخت سلطنت افتاد و به بهشت نگاهی انداخت، نور قربت و نزدیکی را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: تمامی پیامبران در درون خود به حقیقت و اصالت وجودی خود پی بردهاند و همچنین اولیا نیز در درون خود به همان حقیقت و جوهر خویش دست یافتهاند.
هوش مصنوعی: زمین و آسمان را به گردش درآورده و همه ذرات را که سردرگم هستند مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: فرشتگان به تماشای زمین ایستادهاند و همه توجهشان به آدم متمرکز است.
هوش مصنوعی: دست او پر از نوری است و او در حالتی شاداب و سرمست به سر میبرد.
هوش مصنوعی: آدم در تصویر گلی نشسته و با دیدن آن، به خود میبالد و از جانش خوشحال و شاداب میشود.
هوش مصنوعی: لحظهای در تنهایی، مفهومی از غم و اندوه او آشکار شد و تمامی نگرانیها و ناراحتیهایش پایان یافت.
هوش مصنوعی: جز محبوب حقیقی، هیچ چیز دیگری در نزد او جا نمیگیرد؛ پس اینجا با وجود کفر و نفاق، چگونه میتواند جایی برای آن چیزها باشد؟
هوش مصنوعی: محبوب با روح و آرامش خود، به زیبایی دیدار جانان را هر لحظه تجربه میکند.
هوش مصنوعی: آدمی تا این حد تحت تأثیر لذت و شوق وصال قرار گرفته که گویی تمام تصورات و خیالاتش در مقابل او ظاهر شدهاند.
هوش مصنوعی: این تصویر تنها یک خیال بود، اما خود شخص تحت تأثیر حجاب جسم و روح، از این خیال فاصله گرفت و از آن دور شد.
هوش مصنوعی: یک نفر در اینجا به حالت حیرت و شگفتی دست یافته و به گونهای عمیق و همیشگی به وجد آمده است، به طوری که حس میکند از زمان و مکان جدا شده است.
هوش مصنوعی: زمین و زمان در هم گم شدند، به گونهای که از نفس و زندگی جاری در عمق دریا سرچشمه میگرفتند.
هوش مصنوعی: او زوال و فانی بودن را در ماندگاری و بقا مشاهده کرد و خود را در آن حقیقت فانی گردانید، بهطوری که تمام وجود فانی او به ماندگاری تبدیل شد.
هوش مصنوعی: دیدهاش به راز جاودانگی باز شد و در حالی که به فنا نگاه میکرد، توانست خود را در حالت بقا ببیند.
هوش مصنوعی: در وجود موجودات، صفات و ویژگیها به گونهای جلوهگر شدهاند که نهایتاً به درک معبود میانجامند.
هوش مصنوعی: اینجا هر چیزی که دیدهای، افسوس که نتوانستی زیبایی خودت را ببینی.
هوش مصنوعی: تو خود نمیدانی که چه هستی، پس من چگونه میتوانم بگویم که راه بهبودی تو را در اینجا پیدا کنم؟
هوش مصنوعی: نمیدانی که در این زمان چگونه باید خود را بشناسی و از این معنا به بهشت ابدی دست یابی.
هوش مصنوعی: تو هنوز خود را نشناختهای تا بتوانی در عمیقترین رازها، واقعیت را به وضوح ببینی.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که حقیقت و وجود اصلی تو چیست؛ اگر میخواهی به وصلی از طرف معشوقت برسی، ابتدا خود را بشناس.
هوش مصنوعی: برای تو آشکار است که نمیتوانی به ملاقات خدا برسی و رازهای او را درک کنی.
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که جسم و جان چه هستند، پس بیهوده در این دنیا و طبیعت سرگردان نباش.
هوش مصنوعی: برای تو مشخص است که در درون تو نیز وجود دارد، زیرا ذات تو همه جهان را در خود دارد.
هوش مصنوعی: تو با نمایانی چهرهات از کاف و با نون درون جان، وجود واقعیات را در جهان نشان دادهای و به بیرون آمدهای.
هوش مصنوعی: تو چهرهات را نشان دادی و به احترام و بزرگی وجود خود پی بردی، اما خودت دوباره خودت را مشاهده کردی.
هوش مصنوعی: تو حقیقت ذات خود را نمایان کردی و به وضوح نشان دادی که چگونه خود را متلاشی ساختی.
هوش مصنوعی: تو خود را به نمایش گذاشتی و خود را درک کردی، وجودت را به طور همزمان مشاهده کردی.
هوش مصنوعی: تو خود در اینجا خودت را نشان دادی و خودت را دیدی، در اینجا خودت با خودت صحبت کردی و خودت را شنیدی.
هوش مصنوعی: تو خود نشان دادی و هیاهو به پا کردی، همه چیز را در میان این عشق به هم ریختی.
هوش مصنوعی: تو خود به ما نشان دادی و خود ما را جذب کردی، تو در اینجا بودی و آدم به همین شکل بود.
هوش مصنوعی: تو خود شاهد زیبایی خود هستی و بر اساس آن، در قوانین خوب و بد قرار گرفتهای.
هوش مصنوعی: تو در اینجا تمامیت هستی و جزئی از آن، مثل اینکه در اینجا واقعیت وجود و وجود فیزیکی را تجربه میکنی.
هوش مصنوعی: تو اصل و بنیاد همه چیز هستی و اینجا در دنیای مادی و با استفاده از حسهای پنجگانهات قرار داری.
هوش مصنوعی: تو بنیاد و اصل همه موجودات هستی، از آنجا که موجودی، تا زمانی که بدانی نبودن چه معنایی دارد.
هوش مصنوعی: تو اساس همه چیز و دانش هستی، جانِ من، تو به رازهای آشکار و نهان آگاهی.
هوش مصنوعی: تو از اصل وجود خود، ویژگیهایی داری که از کارهایت در اینجا جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: از اصل و بنیاد خود آگاه شدی، آنچنان که شگفتیهای جان و جسم خود را به نمایش گذاشتی.
هوش مصنوعی: از منبع اصلی خود، تو باید درک کنی تا بتوانی اسرار علم را بفهمی، همانطور که صاحب قرآن درک میکند.
هوش مصنوعی: ای انسان، تو نمیدانی چه جایگاهی داری. تو بخشی از کل هستی و در ظاهر به شکل خاصی درآمدهای، اما در واقع در رنج و ذلت خود غرق شدهای.
هوش مصنوعی: تو در خودت ماندهای و از حقیقت آگاهی پیدا نکردهای و چیزی دربارهی معرفت نیاموختهای.
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره شده که اگرچه شما در زمینه دانش و علم پیشرفت کردهاید، اما در واقعیت و عمل، آنچه را که فراگرفتهاید به کار نبستهاید و در میدانی که باید نشان دهید، اقدامی نکردهاید.
هوش مصنوعی: در این بیتی اشاره به این است که با قدرت و شور و شوق در زندگی، به گونهای عمل کن که گویی در میدان بزرگ هستی. چرا که تو در نهایت زندگیات، با وجود تمام چالشها و سختیها، در مرکز وجود خود و خاکی که بر روی آن ایستادهای، جان و هستیات را داری.
هوش مصنوعی: بزن، گویی این میدان مال توست و در این عرصه معنوی، آزادی کامل داری.
هوش مصنوعی: این شعر به ما یادآوری میکند که با قاطعیت و با اعتماد به نفس وارد عمل شویم، همانند یک شاه که با قدرت و اراده برخورد میکند. اشاره به این دارد که باید از موانع و چالشها عبور کنیم و به سمت درک عمیق و حقیقت زندگی حرکت کنیم.
هوش مصنوعی: اگر این راز محبوب را بشنوی، گویی که دل شاد و خوشحال خواهی شد.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که اکنون که تصمیم به فرمانروایی بر وجود خود داری، به عمل بپرداز و قدرت را به دست بگیر.
هوش مصنوعی: بزن انگار که در این دنیا، هر دو جهان را در دست داری، مانند آدم در بهشت.
هوش مصنوعی: به خودت بزن و تلاش کن مانند عطار، چرا که ممکن است ناگهان ناپدید شوی.
هوش مصنوعی: در این میدان جـا دارد که با کلمات خود تأثیر بگذاریم و احساسات عمیق را به نمایش بگذاریم. دل میخواهد تا همواره در این فضا به رقص و شادمانی بپردازد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در زندگی، گاهی اوقات ناگهانی و بدون پیشبینی میتوانی به خواستههای خود برسی. برای این کار، تنها به تلاش و عزم خود وابستهای و باید آمادهی مواجهه با تغییرات و فرصتها باشی.
هوش مصنوعی: به خودت انگیزه بده و با کلامت، از این دنیا دل بکن و به سمت دنیای بهتر و بالاتر برو.
هوش مصنوعی: در این جهان، بیپروا زندگی کن و با شجاعت به پیش برو. هرچند که در زمین به مشکل بربخوری، دست از تلاشت برندار و همچنان در آسمانها درخشان و موفق بمان.
هوش مصنوعی: ای شاه حقیقت، همچون زمینداری که در مسیر حقیقت قدم برمیدارد، بزن!
هوش مصنوعی: در میدان وحدت، وارد شو و از ظاهر تنوع و کثرت عبور کن.
هوش مصنوعی: بزن این کار را با آگاهی و سپس به وضوح نابود شو، به گونهای که آغاز و پایان را درک کنی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که وقتی تو کسی را که عاشقش هستی در کنار داری، دل شاد و خوشحالی داری. از این لحظه لذت ببر و به خاطر دلتنگیها نگران نباش.
هوش مصنوعی: بزنید و شادی کنید، زیرا در این لحظه، موفقیت و شادمانی در این میدان برایتان شایسته است.
هوش مصنوعی: بزن به دل و به شادی مشغول باش، چرا که در هر لحظه میتوانی با خداوند همصحبت شوی و از او بهرهمند گردی.
هوش مصنوعی: بزن، انگار ناگهان تو توجه مرا جلب کردی. اینجا نیا، چون آخرش چیزی به دست نخواهی آورد.
هوش مصنوعی: مواظب باش، چون گویی باید به جلو بروی، اما در واقع ممکن است خطراتی وجود داشته باشد که تو را گرفتار کند.
هوش مصنوعی: وقتی که تو در عرصه میدان داری و در میان زندگی خود به روشنی ظاهر میشوی، بدون تردید عشق و روح تو تجلی خواهد یافت.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، در این عرصه نگاهی به خودت بینداز، چرا که تو در اینجا مانند گوی چرخ در میان نور ماه میدرخشی.
هوش مصنوعی: در این میدان زندگی، تو مانند یک چرخ گردان هستی که باید به اطراف خود نگاه کنی و حرکت کنی. باید توجه داشته باشی که چه چیزهایی اطرافت در حال تغییر و چرخش هستند.
هوش مصنوعی: اگر تو گوی گردان را در دست داری، پس خود تو هم همانند آن گوی در چرخش و حرکت هستی. بنابراین، ای پادشاه حقیقت، باید حقیقت را به نمایش بگذاری و در آن جستجو کنی.
هوش مصنوعی: چه زیباست که هر لحظه در این میدان معنی تازهای جلوهگر میشود، انگار که شگفتی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: بسیار خوب! این بیان به طرز شگفت آوری اشارتی به روشنی و حیات دارد که به طور مداوم جان را زنده و فعال میکند. در واقع، این موضوع را به تصویر میکشد که وجود این معنی باعث تحرک و نشاط در زندگی میشود.
هوش مصنوعی: عطار در اینجا به اهمیت و عمق وحدت اشاره میکند؛ او به عنوان یک عالم و محقق، درک عمیقی از این مفهوم دارد و با تسلطش بر آن، به گونهای مانند یک پادشاه به اسرار آن پی برده است.
هوش مصنوعی: این جمله به موضوع چرخش و گردش گوی اشاره دارد که به نوعی نماد و نماینده تمامی مردان است. در واقع، به تغییرات و حرکاتی که در زندگی و در میان انسانها وجود دارد، پرداخته شده است.
هوش مصنوعی: در این شعر به این موضوع اشاره شده که دلبر و محبوب، درک و دانش بالایی دارد و به نوعی همه رازها و اسرار را در اختیار خود دارد. او به عنوان یک شخصیت برتر و با تواناییهای خاص، در میان دیگران درخشان و برجسته است.
هوش مصنوعی: دل به گرداب گردشی تبدیل شده که همچون گوی سرگردان است.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مانند کسی که به رازی آگاه است، در مورد آن راز صحبت کند. تنها کسی که این اسرار را میداند، میتواند آنها را به درستی بیان کند.
هوش مصنوعی: به یک شخص بیپروا و آزاداندیش تبدیل شو و همانند او زندگی کن، چرا که حقیقت در همان حالت بیپروایی و آزادی نهفته است.
هوش مصنوعی: در زندگی خود، مانند یک خراباتی بیندیش و احساس کن، اما در همان حال، با رفتار و ویژگیهای یک فرد بزرگوار و مهم همانند یک شاه رفتار کن.
هوش مصنوعی: به دنیای نابسامان و بیقید و شرط وارد شو و از معیارهای معمولی زندگی فاصله بگیر، زیرا زمانی که بار سنگین درد به دوش داری، ممکن است به یک شکستن و تحول نیاز داشته باشی.
هوش مصنوعی: در میان مردم، به سادگی و بیپروایی زندگی کن و به خاطر دردها و مشکلاتت، عواطف و احساساتت را با شور و شوق نشان بده.
هوش مصنوعی: خراباتی شو و از شهرت دوری کن، سپس به آنچه خود هستی و خوبی و بدیات نگاه کن.
هوش مصنوعی: در زندگی، عشق و شادی را در اولویت قرار بده و از زوایای مختلف به آنها نگاه کن. به دنبال لذتهای دنیوی نباش، چرا که انسانها میتوانند به آرامش و خوشبختی دست یابند.
هوش مصنوعی: به خودت بیندیش و آغوش خود را به روی لذتها و تجربههای زندگی باز کن، زیرا نمیدانی که سرنوشتت چه خواهد شد.
هوش مصنوعی: در زندگی خود از محدودیتها و خواستههای نفس خود که به خودپرستی منجر میشوند، رها شو و به یک انسان آزاد و بیخود بگرای.
هوش مصنوعی: ای دوست دلانگیز، خراباتی باش و از من بیاموز چگونه میتوان عشق را با طاعات و عبادتها درآمیخت.
هوش مصنوعی: به دنیای سرشار از لذات و عشق بپیوند که در آن چیزی جز وجود انسان واقعی و فراموشنشده نیست.
هوش مصنوعی: برای دستیابی به شادی و آزادی، لازم است از همه چیزهایی که شما و من را محدود میکند، رها شویم و از محدودیتها عبور کنیم.
هوش مصنوعی: به عاشق و شوریدهدل تبدیل شو و به محبوبات ننگر. در عشق، خود را نزدیک هم ببینید.
هوش مصنوعی: به زندگی لذت ببخش و از آن بهرهمند شو، دیگر بر آنچه از دست رفته است، افسوس مخور و از لحظات خوب استفاده کن.
هوش مصنوعی: بگیر جامی که اگرچه جام جم هم باشد، در برابر آن جام، هر دو جهان مانند یک مورچه هستند.
هوش مصنوعی: جام را بگیر و از دنیا بیخیال شو، مدتی هم که شده به لحظهای خالی از زمان نگاه کن.
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که برای به دست آوردن شادی و لذت، باید از دنیای مادی و ظاهری جدا شویم و به عمق مفاهیم و معانی بپردازیم. به عبارتی، برای تجربه واقعی زندگی و حقیقت، باید از قید و بندهای ظاهری رها شویم و به سیر و سلوک معنوی بپردازیم.
هوش مصنوعی: آن جامی را بگیر و در آن محو شو، به وضوح به ذات معبود نزدیک شو و با او ملاقات کن.
هوش مصنوعی: آن جام را از وجود خدا بگیر و لحظهای مانند مردان به یاد خدا پرچمدار شو.
هوش مصنوعی: زمانی که از می عشق مینوشی و خودت را از آن آزاد میکنی، در درونت به مقام و مرتبهای والا دست پیدا میکنی و به محبوبی آسمانی تبدیل میشوی.
هوش مصنوعی: زمانی که در حال لذت بردن از شراب هستی، جان جهان را نیز به دوش میکشی، اما اگر ارزش و اهمیت خود را در آن لحظه درک کنی، میتوانی از این تجربه بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: وقتی که آن می در درون تو تجلی می کند، عشق جز معشوق تو را در بر نمی گیرد.
هوش مصنوعی: زمانی که آن شراب وحدت را بنوشی، دیگر چگونه میتوانی دیدار کثرت را ببینی؟
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که در زندگی چه ارجی دارد، به روشنی درمییابی که زمین پاک و مقدس برای تو از اهمیت ویژهای برخوردار است و این را به خوبی میفهمی.
هوش مصنوعی: وقتی تو مینوشی، انگار همه چیز را خراب میکنی، عقل این مجنون را هم بشکن.
هوش مصنوعی: وقتی که تو از دل میپردی، همه عاشقان را جلب میکنی، به طوری که تمام کائنات و موجودات به تو شبیه میشوند.
هوش مصنوعی: اگر از آن می بنوشی، به هدف خود میرسی و مانند کسانی که به حقیقت رسیدهاند در اینجا حاضر خواهی شد.
هوش مصنوعی: از آن شراب، رازهای زیادی پدیدار میشود و حقیقت به شکل عینی و روشن نمایان میگردد.
هوش مصنوعی: وقتی که از آن نوشیدنی مینوشی، تمام وجودت تحت تأثیر قرار میگیرد و باید مانند یک خر، دانههای این راز را در دل خود بیندیشی.
هوش مصنوعی: از نوشیدن آن شراب، صلح و آرامش دو جهان به دست میآید، همچون دانهای کوچک از ارزن که نه تنها وجود دارد، بلکه تمام مشکلات را از میان برمیدارد.
هوش مصنوعی: من کسی را نمیبینم که در این شلوغی و سر و صدا ناگهان از میدان خارج شود.
هوش مصنوعی: همه نگران و در اضطراب هستند و شاه در اینجا ایستاده و چشمش به کوچه و خیابان شیدا دوخته شده است.
هوش مصنوعی: همه به خاطر ترس از شاه به حالت لرزانی افتادهاند و هیچکس جرأت نمیکند اینجا چیزی بگوید.
هوش مصنوعی: کسی باید باشد که با جرأت و جستوخیز وارد میدان شود و بتواند مقام و اعتبار برتر را از دیگران بگیرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در واقعیت با شاه ارتباط داشته باشد، از رازهای او نیز مطلع خواهد بود.
هوش مصنوعی: در این میدان، چیزی شگفتانگیز و پرهیاهو وجود دارد که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد و جلب توجه میکند.
هوش مصنوعی: در این میدان، کسی نمیتواند برنده شود، مگر اینکه به وضوح نشان دهنده خداوند باشد.
هوش مصنوعی: آن کسی که در مقام و موقعیت بالایی قرار دارد، باید بداند که این سخنان پرحرف و ادعاها به چه معنی است.
هوش مصنوعی: ای کاش میگفتی که جنگی در کار نیست و ماه شادی همچنان زیر ابرها پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: تو این جا بازی را مینگری و اگر به خوب نگاه کنی، در این بازی رازها و معانی پنهان را درک خواهی کرد.
هوش مصنوعی: تو در حال سردرگمی هستی و نمیدانی باید چه بگویی یا چه احساسی داشته باشی.
هوش مصنوعی: از ترس شاه نترس و جسورانه عمل کن، زیرا درون خود را بشناس و به سادگی از ظواهر عبور کن.
هوش مصنوعی: شاه این محله در میدانی قهرمانانه ایستاده است، به طوری که آسمان از ترس او دمی چوگان را به زمین انداخته است.
هوش مصنوعی: وقتی که میگویی قدم در این راه بگذار، مانند مردان عمل کن و بدان که مسئولیت و خدمت به توست که این گوی را به گردش در آورد.
هوش مصنوعی: اگر بتوانی خود را به درستی بشناسی، میتوانی واقعیت وجود خود را به وضوح مشاهده کنی.
هوش مصنوعی: وقتی میگویی که بدون سر و پا هم در حال گردش هستی، همانند مردان در این میدان پُر درد هستی.
هوش مصنوعی: اگر گفتی که در برابر پادشاه تسلیم شو، باید به قوانین شرع و رسالت او احترام بگذاری و از او بیمناک باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.