عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵
میشد سر زلف در زمین کش
چون شرح دهم تو را که آن خوش
از تیزی و تازگی که او بود
گویی همه آب بود و آتش
پر کرده ز چشم نرگسینش
[...]
عطار » مختارنامه » باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق » شمارهٔ ۴
گفتم: دل من ببردی ای جادو وش!
گفتا: چکنم تو دل ندادی خوش خوش
گفتم: رخت آتش است و خطّت دودست
گفتا که تو دود دیدهای از آتش
عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۱۹
شمع آمد و گفت: چند باشم سرکش
بر پای بمانده به که تا سوزم خوش
چون هر نفس از کشتن خویش اندیشم
بیرون شود از پای به فرقم آتش
عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۹۲
شمع آمد وگفت: چون درآمد آتش
سر در آتش چگونه باشم سرکش
جانم به لب آورد به زاری آتش
کس نیست که بر لبم زند آبی خوش
عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۱۲ - فی فضائله
حق تعالی گفت با روح الامین
باز پرس از رحمة للعالمین
کای نبی خشنودم ازعثمان خویش
هست او خشنود از رحمن خویش
عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت شیخ نوقانی
هاتفش گفتا که ای ناخوشمنش
خوش نهآید هیچنان بینان خورش
عطار » منطقالطیر » بیان وادی فقر » حکایت مفلسی که عاشق پسر پادشاه شد و بدین گناه او را محکوم به مرگ کردند
عاقبت شهزاده خورشید فش
از سر لطف آن گدا را خواند خوش
عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » صوفی که از مردان حق سخن میگفت و خطاب پیری به او
من نخواهم نان هر ناخوش منش
بس بود این نانم و آن نان خورش
عطار » الهی نامه » بخش چهارم » (۱) حکایت سرپاتک هندی
اگرچه بود در هر علم سرکش
ز جمله علم تنجیم آمدش خوش
عطار » الهی نامه » بخش پنجم » (۲) حکایت مرد نمازی و مسجد و سگ
کسی با این همه دّجالِ سرکش
چگونه زو برآید یک نفس خوش
عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۴) حکایت فخرالدین گرگانی و غلام سلطان
مگر در جسته بود از شمع آتش
فتاده در لحاف آن پری وش
عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۱) حکایت بچّۀ ابلیس با آدم و حوّا علیه السلام
بخورد آن قلیه با حوا بهم خوش
وزانجا شد بکاری دل پُر آتش
عطار » الهی نامه » بخش نهم » (۱) حکایت سلطان محمود با پیرزن
تو در دنیا بمقراضی نشین خوش
سزای تو دهد مقراض آتش
عطار » الهی نامه » بخش نهم » (۱۰) حکایت آتش و سوخته
جوابش داد حالی سوخته خوش
که تاریک از کهام الا ز آتش
عطار » الهی نامه » بخش نهم » (۱۰) حکایت آتش و سوخته
چو عجن سوخته بشناخت آتش
ز عالم دست با او کرد درکش
عطار » الهی نامه » بخش دهم » (۱) حکایت سلطان سنجر با عبّاسۀ طوسی
اگر جبریل فرماید بود خوش
ز موسی دست آوردن به آتش
عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۶) حکایت سلطان محمود با ایاز در گرمابه
بدید القصّه روی آن پریوش
وزو دیوار گرمابه پُر آتش
عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۱۸) حکایت عیسی علیه السلام با جهودان
اگر از ابر بارد بر توآتش
تو میباید که باشی در میان خوش
عطار » الهی نامه » بخش شانزدهم » المقالة السادس عشر
نکو گفت آن حکیم مشتری فش
که گر شاهی بوَد روزی بوَد خوش
عطار » الهی نامه » بخش شانزدهم » (۲) حکایت هارون با بهلول
عیان بینی اگر باشی تو با هُش
ز یک یک ذرّه خون صد سیاوش
