گنجور

 
۱
۲
۳
۸
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵

 

می‌شد سر زلف در زمین کش

چون شرح دهم تو را که آن خوش

از تیزی و تازگی که او بود

گویی همه آب بود و آتش

پر کرده ز چشم نرگسینش

[...]

۱۰ بیت
عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق » شمارهٔ ۴

 

گفتم: دل من ببردی ای جادو وش!

گفتا: چکنم تو دل ندادی خوش خوش

گفتم: رخت آتش است و خطّت دودست

گفتا که تو دود دیدهای از آتش

۲ بیت
عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۱۹

 

شمع آمد و گفت: چند باشم سرکش

بر پای بمانده به که تا سوزم خوش

چون هر نفس از کشتن خویش اندیشم

بیرون شود از پای به فرقم آتش

۲ بیت
عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۹۲

 

شمع آمد وگفت: چون درآمد آتش

سر در آتش چگونه باشم سرکش

جانم به لب آورد به زاری آتش

کس نیست که بر لبم زند آبی خوش

۲ بیت
عطار
 

عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۱۲ - فی فضائله

 

حق تعالی گفت با روح الامین

باز پرس از رحمة للعالمین

کای نبی خشنودم ازعثمان خویش

هست او خشنود از رحمن خویش

۲ بیت
عطار
 

عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت شیخ نوقانی

 

هاتفش گفتا که‌ ای ناخوش‌منش

خوش نه‌آید هیچ‌نان بی‌نان خورش

۱ بیت
عطار
 

عطار » منطق‌الطیر » فی‌وصف حاله » صوفی که از مردان حق سخن می‌گفت و خطاب پیری به او

 

من نخواهم نان هر ناخوش منش

بس بود این نانم و آن نان خورش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش چهارم » (۱) حکایت سرپاتک هندی

 

اگرچه بود در هر علم سرکش

ز جمله علم تنجیم آمدش خوش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش پنجم » (۲) حکایت مرد نمازی و مسجد و سگ

 

کسی با این همه دّجالِ سرکش

چگونه زو برآید یک نفس خوش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش ششم » (۴) حکایت فخرالدین گرگانی و غلام سلطان

 

مگر در جسته بود از شمع آتش

فتاده در لحاف آن پری وش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۱) حکایت بچّۀ ابلیس با آدم و حوّا علیه السلام

 

بخورد آن قلیه با حوا بهم خوش

وزانجا شد بکاری دل پُر آتش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش نهم » (۱) حکایت سلطان محمود با پیرزن

 

تو در دنیا بمقراضی نشین خوش

سزای تو دهد مقراض آتش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش نهم » (۱۰) حکایت آتش و سوخته

 

جوابش داد حالی سوخته خوش

که تاریک از که‌ام الا ز آتش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش نهم » (۱۰) حکایت آتش و سوخته

 

چو عجن سوخته بشناخت آتش

ز عالم دست با او کرد درکش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش دهم » (۱) حکایت سلطان سنجر با عبّاسۀ طوسی

 

اگر جبریل فرماید بود خوش

ز موسی دست آوردن به آتش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش یازدهم » (۶) حکایت سلطان محمود با ایاز در گرمابه

 

بدید القصّه روی آن پری‌وش

وزو دیوار گرمابه پُر آتش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۱۸) حکایت عیسی علیه السلام با جهودان

 

اگر از ابر بارد بر توآتش

تو می‌باید که باشی در میان خوش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش شانزدهم » المقالة السادس عشر

 

نکو گفت آن حکیم مشتری فش

که گر شاهی بوَد روزی بوَد خوش

۱ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش شانزدهم » (۲) حکایت هارون با بهلول

 

عیان بینی اگر باشی تو با هُش

ز یک یک ذرّه خون صد سیاوش

۱ بیت
عطار
 
 
۱
۲
۳
۸
 
تعداد کل نتایج: ۱۴۹