گنجور

 
۱
…
۲
۳
۴
۵
۶
…
۲۴
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۱ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

خدایگان بزرگ آفتاب ملک زمن

امام عصر خداوند خسرو ذوالمن

یمین دولت و دولت بدو قوی ز شرف

امین ملت و ملت بدو تهی ز فتن

بطبع رغبت نیکی کند چنانکه همی

[...]

۳۳ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۲ - در مدح سلطان محمود غزنوی گوید

 

بفال نیک و بفرخنده روزگار ، جهان

بسان دولت شاه جهان شدست جوان

اگر ز گوهر ناسفته ابر شد چو صدف

چرا شد از گل ناکشته دشت چون بستان

فکند شادروانی بدشت باد صبا

[...]

۵۵ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۳ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

بدان گردیست آن سیمین زنخدان

بدان خمیدگی زلفین جانان

یکی گوئی که از کافور گوییست

یک گوئی که هست از مشگ چوگان

چه چیزست آن خط مشکین و آن لب

[...]

۳۸ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۴ - در مدح ابوالمظفر نصر بن ناصرالدین

 

لاله دارد توده توده ریخته بر پرنیان

مشک دارد حلقه حلقه بافته بر ارغوان

تخت بزّازست یا رب یا فروزان لاله زار

طبل عطارست یا رب یا شکفته بوستان

گر نتابد زلف مشکین اندرو خود گم شود

[...]

۴۶ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۵ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

شه مشرق و شاه زابلستانی

خداوند اقران و صاحبقرانی

بدولت یمینی بملت امینی

مر این هر دو را اصل یمن و امانی

تو محمود نامی و محمود کاری

[...]

۳۷ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۶ - در مدح سلطان محمود

 

گل خندان خجل گردد بهاری

که تو رنگ از بهار و گل به آری

بسیم ومشک نازد جان ازیرا

که سیمین عارض و مشکین عذاری

نگار قندهاری قند لب نیست

[...]

۴۳ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۷ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی وزیر

 

ای شکسته زلف یار از بسکه تو دستان کنی

دست دست تست اگر با ساحران پیمان کنی

گاه بر ماه دو هفته گرد مشک آری پدید

گاه مر خورشید را در غالیه پنهان کنی

گاه بی جوش از بر گلبرگ بر جوشی همی

[...]

۳۷ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۸ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

چو آفرید بتا روی تو ز دوده خدای

مجوی فتنه و روی ز دوده را مزدای

بعارض تو آن گرد مشک سوده بسست

بچشم سرمه مکن ، خلق را بلا منمای

بلای تافته جعدت بسست بر دل خلق

[...]

۲۶ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۶۹ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

ای جهان را دیدن تو فال مشتری

کیست آن کو نیست فال مشتری را مشتری

گر ز عنبر بر سمن عمدا تو افکندی زره

آن زره که کاشته است از غالیه بر ششتری

آهوی بزمی تو با کبر پلنگانت چکار

[...]

۳۹ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۷۰ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری

شکنج تو علم پرنیان شوشتری

بزیر دامنت اندر بنفشه بینم و تو

بنفشه را سپری یا بنفشه را سپری

چنان مسیر اگر پیش او سپر شده ای

[...]

۳۵ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۷۱

 

شکفته شد گل از باد خزانی

تو در باد خزانی بی زیانی

همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل

چه چیزی مردمی یا بوستانی

ز بوی موی پیچان سنبلی تو

[...]

۴۰ بیت
عنصری
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۷۲ - ایضاً در مدح سلطان محمود

 

چو جای داد بود پادشاه دادگری

چو جای نام بود شهریار ناموری

یمین دولت و ملکی امین ملت و دین

ز ذوالجلال به رحمت زمانه را نظری

به قوت فلکی و به افسر ملکی

[...]

۳۲ بیت
عنصری
 

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

من گفت نیارم که تو ماهی صنما

روشن به تو گشت ماه و ماهی صنما

من شاهِ جهان مرا تو شاهی صنما

فرمانت‌ْ روا به‌هر چه خواهی صنما

۲ بیت
عنصری
 

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

از مشک نگر که لاله بنگاه گرفت

زو طبع، غمی دراز و کوتاه گرفت

بر ماه به شست زلفکان راه گرفت

گیرند به شست ماهی او ماه گرفت

۲ بیت
عنصری
 

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

شنگرف چکانیده تو را بر شکر است

مشکین زلفت شکسته گِردِ قمر است

حورات مگر مادر و غلمان پدر است

کاین صورت تو ز آدمی خوب‌تر است

۲ بیت
عنصری
 

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

بشکفته گلی‌ست بر رخِ فرخِ دوست

نی نی گل نیست، آن رخِ فرخِ اوست

همچون گل سرخ پوستِ آن برگ نکوست

هرگز دیدی که سرخ گل دارد پوست؟!

۲ بیت
عنصری
 

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

ابروت به زه کرده کمان آمد راست

مژگانت چو تیر بر کمان آمد راست

ما را ز تو دلبری گمان آمد راست

ای دوست، تو را پیشه همان آمد راست

۲ بیت
عنصری
 

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

چون می‌گذرد کار، چه آسان و چه سخت

وین یک دم عاریت چه ادبار و چه بخت

چون جای دگر نهاد می‌باید رخت

نزدیک خردمند چه تابوت و چه تخت

۲ بیت
عنصری
 

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

آفاق به پای آه ما فرسنگی‌ست

وز آتش ما سپهر دودآهنگی‌ست

در پای امید ماست هر جا خاری‌ست

بر شیشهٔ عمر ماست هرجا سنگی‌ست

۲ بیت
عنصری
 

عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

گفتم: صنما دلم تو‌ را جویان‌ است

گفتا که لبم درد تو‌ را درمان‌ است

گفتم که همیشه از مَنَت هجران است

گفتا که پری ز آدمی پنهان است

۲ بیت
عنصری
 
 
۱
…
۲
۳
۴
۵
۶
…
۲۴
 
تعداد کل نتایج: ۴۸۰