فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱
دور از رخ گلفام تو در سینه دارم خارها
درد تو با با جان و دلم تا حشر دارد کارها
از مهر روی گلرخان در سینه دارم خارها
آتش به جان و دل زنند این آتش رخسارها
بر روی ما ای باغبان بگشا در گلزار را
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۲
کشت از یک نگهی دیده خونخوار مرا
زنده کرد از سخنی لعل شکربار مرا
از کمندش نتوان تا به قیامت رستن
آن که از روز ازل کرد گرفتار مرا
بارها جان به رهش دادم و از من نگرفت
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۳
گذری جانب حسرت نگری نیست تو را
حسرت این است که بر ما گذری نیست تو را
ای که از روز قیامت سخنی میگویی
گوییا از شب هجران خبری نیست تو را
در رهش جان بده و دل به سلامت برهان
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۴
رفتی اگر از مقابل ما
رفتی و نرفتی از دل ما
خرمن خرمن غم دل ما
این است ز عشق حاصل ما
شد تیره چو روز روزهداران
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۵
خنجر دیگری بزن صید به خون تپیده را
ور بکشی روا بود بنده زر خریده را
پادشه شکرلبان بنده بینوای تو
اس ستمت کجا برد پیرهن دریده را
بر سر کشته غمت گر تو شبی قدم نهی
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۶
جمالینک آفتاب عالمآرا
برینک سیم و یور کدور سنگ خارا
بو صیادنک قولندن صید چقماز
ایلر بو صید مسکینه مدارا
لب لعلنک حیات جاودان دور
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۷
چشم مستت دور میگردد دل دیوانه را
باز ساقی میکند لبریز این پیمانه را
خوشپسند خوبرویان شد دل اما ای عجب
پادشاهان خانه میسازند این ویرانه را
میکشد هر سو کشان و میبرد هر سو دوان
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۸
دوا به لعل تو کردیم درد پنهان را
به کفر زلف تو دادیم دین و ایمان را
چه جوهری که ز لطف تو عالمی شادند
امید بر کرمت کافر و مسلمان را
ز سحر غمزه به هم بستهای تماشا کن
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۹
بنشست به بر نگارم امشب
برخاست غم از کنارم امشب
بگشاد میان نگارم امشب
باز آمده در کنارم امشب
از بحث مرا امید نبود
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۰
پرنیان افکندهای بر آفتاب
حیف باشد بر چنین صورت نقاب
هر که دید آن چشم مست نیمخواب
خواب را دیگر نمیبیند به خواب
طلعت گلگون و چشم مست تو
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۱
بر رخ چون ماه برافکن نقاب
تا نشود رویسیه آفتاب
حاجت میخانه و پیمانه نیست
مست می عشق نخواهد شراب
گریهکنان دیده ز سوز جگر
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۲
ماه تابان است طالع گشته این یا آفتاب
یا برافکند از رخ چون ماه ماه من نقاب
سوختم از وصل چون آن مه درآمد از درم
گوییا خورشید آمد در کنارم بیحجاب
احتیاج ساقی و میخانه و خمار نیست
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۳
بنده خط شده مشک ختنت
چاکر لعل عقیق یمنت
دهنت تنگتر از دیده مور
دل من تنگتر است از دهنت
دور باد از سر کویت اغیار
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۴
چو او رفت از پیش جانم روان است
زمام جان به دست ساربان است
جرس را این همه آه و فغان نیست
دلی گویا میان کاروان است
به کویت هر که ای جان جان سپرده است
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۵
ای قرعه سلطنت به نامت
دلهای شهان اسیر دامت
محمود غلام بنده تو
شاهان همه بنده غلامت
یکران فلک به زیر پایت
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۶
این دشمن جان عاشقان کیست
این آفت دل بلای جان کیست
این برق عنان جوان که هستند
پیران ز پیش دوان دوان کیست
این بت که ز پای تا سران است
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۷
قامت موزون تو قد صنوبر شکست
خنده شیرین تو قیمت شکر شکست
ماه قصب پوش من طرفه کله برنداشت
زلف سمنسای او غالیه تر شکست
طره پرچین او بوی ز سنبل ببرد
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۸
تو را به صحبت دیو ای پری چه آهنگ است
اگر ملک شودت همنشین از او ننگ است
سراغ گمشده دل کردم ای صنم چندان
اشاره کرد به آن طرهای که شبرنگ است
مرا چه روز و چه شب حال من چه میپرسی
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۹
دلبرا نوبت دلداریهاست
صنما وقت وفاداریهاست
برد لیلیوشی از من دل و جان
ای جنون نوبت سرشاریهاست
یار رفت از بر و ماندم مهجور
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۲۰
آن کعبه نخواهم رفت چون کعبه من آن کوست
آن قبله نخواهم دید چون قبله من آن روست
گردیده دماغ جان خوشبوتر از آن کاکل
آن کاکل مشکینت گویا گل عنبربوست
لعل لب جانان است یا پسته خندان است
[...]
