دوا به لعل تو کردیم درد پنهان را
به کفر زلف تو دادیم دین و ایمان را
چه جوهری که ز لطف تو عالمی شادند
امید بر کرمت کافر و مسلمان را
ز سحر غمزه به هم بستهای تماشا کن
به زلف های پریشان دل پریشان را
نهفته بود به ظلمت ولی دهان تو کرد
عیان به چشمه خورشید آب حیوان را
بجز تو دل نسپارم به کس که نتوان داد
به دست اهرمنی خاتم سلیمان را
به خار بست مژه ضبظ گریه نتوان کرد
به خار و خس نتوان بست راه توفان را
تو پای از سر من تا کشیدهای دستم
ز دست میندهد الفت گریبان را
قدم بنه به سر خاک من که میخواهم
دمی به روی تو روشن کنم شبستان را
جهان مسخر تو بیسپاه و بیچشم است
به یک کرشمه گرفتی چو ملک خاقان را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم
که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را
کسی که دام کند نام نیک از پی نان
یقین بدان تو که دام است نانْش مر جان را
به ابر پنهان کرد آفتاب تابان را
به سبزه بنهفت آن لالهبرگ خندان را
به سوی هر دو مهاش بر دو شاخ ریحان بود
به شاخ مورد بپیوست شاخ ریحان را
بتی که خستهدلان را به بوسه درمان است
[...]
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
خبر بیاور ازیشان به من چو داده بُوی
ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را
بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کرد
[...]
شریف خاطر مسعود سعد سلمان را
مسخرست سخن چون پری سلیمان را
نسیج وحده که نو حُلّهای دهد هر روز
زکارگاه سخن بارگاه سلطان را
ز شادی ادب و عقل او به دار سلام
[...]
لب تو طعنه زند گوهر بدخشان را
رخ تو طیره کند اختر درفشان را
به بوسه لب تو تهنیت کنم دل را
به دیدن رخ تو تربیت دهم جان را
به جان تو که پرستیدن تو کیش من است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.