دلبرا نوبت دلداریهاست
صنما وقت وفاداریهاست
برد لیلیوشی از من دل و جان
ای جنون نوبت سرشاریهاست
یار رفت از بر و ماندم مهجور
بخت هی وقت مددکاریهاست
یار با غیر به می خوردن شد
باز دل نوبت خونخواریهاست
میدهد باده ز لعل لب خود
میکشان اول هشیاریهاست
یار امشب به برت میآید
دیده هی نوبت بیداریهاست
شده خاقان ز فراقش بیمار
دوستان وقت پرستاریهاست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به ابراز احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق اختصاص دارد. شاعر در این غزل دربارهٔ نیاز به دلداری و وفاداری صحبت میکند و از فراق یار احساس ناراحتی و تنهایی میکند. او در حالی که به یاد معشوقهٔ خود است، بر سردرگمی و جنون ناشی از این عشق تأکید میکند. همچنین، به انتظار دیدار یار و بازگشت او اشاره میکند و از بادهای که معشوقش به او میدهد به عنوان نشانهای از هشیاری و بیداری نام میبرد. در پایان، دلتنگی و بیماری ناشی از فراق معشوق در دوستان و آشنایان شاعر مشهود است و نیاز به پرستاری احساس میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
طلب عفو گنهکاریهاست
بر در لطف عفو زاریهاست
یار هی نوبت دلداریهاست
بخت هی وقت مددکاریهاست
یار سرمست ز در میآید
عقل هی نوبت هشیاریهاست
بهر ایثار نثار جانان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.