گذری جانب حسرت نگری نیست تو را
حسرت این است که بر ما گذری نیست تو را
ای که از روز قیامت سخنی میگویی
گوییا از شب هجران خبری نیست تو را
در رهش جان بده و دل به سلامت برهان
که ز سودای کریمان ضرری نیست تو را
زآن ملامت که کنی بر تو ملامت نکنم
زآن که بر منظر خوبان نظری نیست تو را
اشک را قاصد گویش کنم ای ناله بمان
زآن که صد بار تو رفتی اثری نیست تو را
صد رهم کنج قفس از تو بهشت ای گلشن
زآن که بر خانه صیاد دری نیست تو را
گفت خاقان به صنوبر که به پایت میرم
چه نهالی که بجز دل ثمری نیست تو را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.