کشت از یک نگهی دیده خونخوار مرا
زنده کرد از سخنی لعل شکربار مرا
از کمندش نتوان تا به قیامت رستن
آن که از روز ازل کرد گرفتار مرا
بارها جان به رهش دادم و از من نگرفت
کشت آخر به همین حسرت دیدار مرا
شادم از کشته شدن زآن که به عالم گویند
کشت از جرم وفا یار وفادار مرا
گفت خاقان ز غمت ای غم تو شادی دل
نیست در هر دو جهان غیر تو غمخوار مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.