کشت از یک نگهی دیدهٔ خونخوار، مرا
زنده کرد از سخنی لعل شکربار، مرا
از کمندش نتوان تا به قیامت رستن
آن که از روز ازل کرد گرفتار مرا
بارها جان به رهش دادم و از من نگرفت
کشت آخر به همین حسرت دیدار مرا
شادم از کشته شدن زآن که به عالم گویند
کشت از جرمِ وفا یار وفادار مرا
گفت خاقان ز غمت ای غم تو شادی دل
نیست در هر دو جهان غیر تو غمخوار مرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج عشق صحبت میکند و ابراز میدارد که عشق او به معشوقش به حدی عمیق است که وجودش را به آتش میکشد. او بیان میکند که نه فقط جانش بلکه همهچیز خود را برای معشوق فدای میکند و در عین حال از این وضعیت احساس شادمانی میکند. عشق او به معشوق آنقدر قوی است که هیچ گاه نتوانست از آن رها شود و زندگیاش را تحتالشعاع قرار داده است. در نهایت، شاعر به غم و شادی ناشی از این عشق اشاره کرده و از وجود او به عنوان تنها غمخوار دلش یاد میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس فرستاد به سر اندر عیار مرا
که «مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا»
وین فژه پیر ز بهر تو مرا خوار گرفت
برهاناد ازو ایزد جبار مرا
ماهرویا ز غم عشق نگه دار مرا
مگذر از بیعت دیرینه و مگذار مرا
به محالی و خطائی که تو را هست خیال
خط مکش بر من و بیهوده میازار مرا
چند گویی که به یکبار زبونگیر شدی
[...]
جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
باز هم در خط بغداد فکن بار مرا
باجگه دیدم و طیار وز آراستگی
عیش چون باج شد و کار چو طیار مرا
رخت کاول ز در مصطبه برداشتیم
[...]
به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا
بفغانند مغان از من و از زاری من
شاید از پیر مغان هم ندهد بار مرا
ساخت اندر دل ما یار خراباتی جای
[...]
مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مرا
چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا
اگرم زار کشی میکش و بیزار مشو
زاریم بین و ازین بیش میازار مرا
چون در افتاده ام از پای و ندارم سر خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.