گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بنشست به بر نگارم امشب

برخاست غم از کنارم امشب

بگشاد میان نگارم امشب

باز آمده در کنارم امشب

از بحث مرا امید نبود

از یار امیدوارم امشب

بودم چو هلال زار ناگاه

شد ماه‌رخی دچارم امشب

شد نعمت وصل یار روزی

من شاکر کردگارم امشب

از نرگس مست پر خمارش

در مستی و در خمارم امشب

از بهر نثار یار خاقان

جان دادم و شرمسارم امشب

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
فتحعلی‌شاه

رفت از بر من چو یارم امشب

از دوری یار زارم امشب

از شوق وصال آن پری‌روی

دلداده و بی‌قرارم امشب

با مدعیان نشسته یارم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فتحعلی‌شاه
صفایی جندقی

برای صبا به یارم امشب

کز دست غمت فگارم امشب

در پی کسیم بس این که ناچار

غم زیسته غمگسارم امشب

از شعله ی شوقت آتش افتاد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه