گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ای قرعه سلطنت به نامت

دل‌های شهان اسیر دامت

محمود غلام بنده تو

شاهان همه بنده غلامت

یک‌ران فلک به زیر پایت

چون توسن بحث گشته راهت

برخیز که طرفه رستخیزی‌ست

از جلوه سرو خوش‌خرامت

آید به زمین مسیح از چرخ

گر بشنود ای پسر کلامت

سرگشته خضر به کوه و وادی

از حسرت جرعه‌ای جامت

باز این دل خسته چون کبوتر

پرواز کند به گرد بامت

جستیم بسی ولی ندیدیم

جز در دل بی‌دلان مقامت

دیگر مطلب ز چرخ کامی

خاقان لب اوست تا به کامت

 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال