ای قرعهٔ سلطنت به نامت
دلهای شهان اسیر دامت
محمود، غلام بندهٔ تو
شاهان همه بندهٔ غلامت
یک ران فلک به زیر پایت
چون توسن بحث گشته رامت
برخیز که طرفه رستخیزیست
از جلوهٔ سرو خوشخرامت
آید به زمین مسیح از چرخ
گر بشنود ای پسر کلامت
سرگشته خِضِر به کوه و وادی
از حسرت جرعهای ز جامت
باز این دل خسته چون کبوتر
پرواز کند به گرد بامت
جستیم بسی ولی ندیدیم
جز در دل بیدلان مقامت
دیگر مطلب ز چرخ کامی
خاقان لب اوست تا به کامت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمجید و ستایش از سلطنت و جلال محبوب خویش پرداخته و او را چنان قدرتمند و با عظمت معرفی میکند که دلهای پادشاهان نیز در اسارت اوست. او حتی به وصف ویژگیهای خاص محبوبش میپردازد و از جلوههای زیبایی و جذابیت او سخن میگوید، تا حدی که انتظار میرود مصلحی از آسمان به زمین بیفتد و از کلام او بهرهمند شود. شاعر تاکید میکند که جستجو برای یافتن او کار دشواری است و دل خستهاش همچون کبوتر به سوی محبوب پرواز میکند. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که تنها نشانه خوشی و کامیابی در سخنان محبوب او نهفته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مه باد ز آسمان حسامت
به باد ز افتاب جامت
بر روی صلاح دولت و دین
پیراسته باد زلف کامت
گردون که به توسنی است معروف
[...]
درخواستی آنچه بود کامت
درخواسته خاص شد به نامت
مهر تو نگار سرو قامت
بر من رقمست تا قیامت
خو کرده به گوشهٔ ندامت
زندانی درد، تا قیامت
ده چیز نبی حق به امت
فرمود علامت قیامت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.