گنجور

 
مسعود سعد سلمان

ماه صیام آمد این ملک به سلامت

فرخ و فرخنده باد ماه صیامت

آمد ماه بزرگوار گرامی

و آسود از تلخ باده زرین جامت

نزد خداوند عرش بادا مقبول

طاعت خیر تو و صیام قیامت

نام تو پاینده باد از آنکه نبشه ست

دست بقا برنگین دولت نامت

چرخی و تابنده خلق توست نجومت

بحری و بخشنده کف توست غمامت

شیری و میدان رزمگاه عرینت

تیغی و خفتان و مغفرست نیامت

مهری و هرگز مباد هیچ کسوفت

دهری و هرگز مباد هیچ ظلامت

هست سهام تو دو دیده حاسد

گویی کز خواب کرده اند سهامت

هست حسامت همیشه بر سر اعدا

گویی کز عقل کرده اند حسامت

قیصر در روم گشته بنده بنده ت

کسری در پارس شد غلام غلامت

خان به شب از سهم تو نخسبد هرگز

گر به بر خان رسد ز خشم پیامت

هست به دام تو دشمن تو همیشه

گویی گشت این جهان سراسر دامت

دیده بدخواه تو چو دیده افعی است

از سر آن خنجر ز مرد فامت

کام خود از بخت خود نیابد هرگز

هر که ز خلق جهان نجوید کامت

دایم تابنده باد بر فلک ملک

طلعت تابنده چو ماه تمامت

بادا در بوستان عمر قرارت

بادا اندر سرای ملک مقامت