ما را همه شب شب وصال است
ما را همه روز روز حال است
از دولت عشق پادشاهیم
سلطانی عشق بی زوال است
گویا ز خدا خبر ندارد
هر دل که اسیر جاه و مال است
بگذر ز جان و عیش جان جو
کاسباب جهان همه وبال است
تا حسن جمال دوست دیدیم
ما را ز وجود خود ملال است
با روی تو جام می کشیدن
در مذهب عاشقان حلال است
نقصان مطلب ز نعمت الله
چون نیک نظر کنی کمال است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل به توصیف حال عاشقانه و جذابیت عشق میپردازد. شاعر از شبها و روزهای وصال و حال خود میگوید و بیان میکند که در عشق به مراتب بالاتری رسیده و در سلطنت عشق به سر میبرد. او تأکید میکند که دنیا و مال وزر و زحمتهای آن ارزشی ندارند و در برابر عشق، بیاهمیتاند. همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روح و جان عاشق اشاره میکند و میگوید که با دیدن جمال معشوق، احساس رنج و دوری از خود را متحول کرده است. در پایان، شاعر تأکید میکند که نقصها تنها در نگاه سطحی دیده میشوند و با نگاهی عمیق، کمال عشق و محبت به حقیقت میرسد.
هوش مصنوعی: ما شبها را به وصال و دیدار میگذرانیم و روزها را در حال و احوال خوشی سپری میکنیم.
هوش مصنوعی: ما به لطف عشق، در مقام پادشاهی قرار داریم و سلطنتی که در اختیار ماست، عشق است که همیشه پایدار و ابدی خواهد بود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد هر قلبی که به مقام و ثروت وابسته است، از وجود خداوند بیخبر است.
هوش مصنوعی: از جوانی و لذتها بگذر و به دنبال حقیقت باش، چون وسایل و ساختههای این دنیا، همگی گرفتاری و مشکلاتی به همراه دارند.
هوش مصنوعی: هنگام دیدن زیبایی دوستم، متوجه شدم که وجود خودم دیگر برایم اهمیت ندارد و دارم از آن خسته میشوم.
هوش مصنوعی: به خاطر چهره تو، نوشیدن می در عشق مجاز است.
هوش مصنوعی: اگر با دقت به مسائل نگاه کنیم، در مییابیم که حتی نقصانها و کاستیها نیز بخشی از نعمتهای الهی هستند و به نوعی به کمال نزدیک میشوند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
رخسار تو روز عید فال است
بیروی تو زندگی وبال است
نه چهره تو اسیر چشم است
نه بوسه تو رهین مال است
طفلی تو و در دماغ گیتی
[...]
بیصیقلی آینه محال است
هردم که جز این زنی وبال است
هر کو نظرش به جاه و مال است
مستغرق قلزم ضلال است
خود را به محیط در مینداز
زیرا که خلاص از او محال است
نتوان به در آمدن ز گرداب
[...]
عکسی ز جمال ذوالجلال است
طغرای مثال لایزال است
هر نقش عجب که زیر و بالاست
برهان وجود حق تعالی ست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.