گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی

عشق است که وارسته ز نقصان و کمالست

عشق است که آسوده ز هجران وصال است

اثبات مثالش نتوان کرد ولیکن

این نفی مثال تو یقین عین مثال است

گویند سوی الله خیال است و حقیقت

این نیز خیال است که گویند خیال است

از حال چه می جوئی و از قال چه پرسی

مستیم و خرابیم و ندانیم چه حال است

خورشید ز نقصان و کمال است منزه

ماه است که گاهی قمر و گاه هلال است

با ذات دم از حکم تجلی نتوان زد

این حکم تجلی به جلال است و جمال است

در خلوت سید نبود سید و بنده

در خاطر او غیر خدا هر چه محال است