گنجور

شمارهٔ ۷

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را

آگه از سر دل خلقی مکن بیگانه را

دل به خال کنج ابرویت قانعت کرده است

مرغ من دیگر ندارد میل آب و دانه را

اشک چشمم باعث آبادی تن گشته است

ای که گفتی سیل ویران می‌نماید خانه را

آن که رسم شعله افروزی نشان شمع داد

شیوه پرسوختن آموختن او پروانه را

من دل از کف داده محراب ابروی توام

بعد از این کاریندارم کعبه و بتخانه را

دل به زلف آخر از شور جنون پیوسته شد

آگهی لازم بود دیوانگری دیوانه را

یک دم از راحت ندارم بهره گویا ریخته است

طرح ریز (صامت) از غم طرح این کاشانه را



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

دل به خال ابرویت قناعت کرده است—صحیح است

👆☹

مرتضی محیر شجاعی نوشته:

مصرع اول با توجه به وزن شعر اینگونه صحیح میباشد “آشنا منما به گیسوی پریشان شانه را “

👆☹

مرتضی محیر شجاعی نوشته:

در مصرع هشتم با توجه به وزن شعر اینگونه صحیح است “شیوه پرسوختن آموختن پروانه را”

👆☹

سید محسن نوشته:

با عرض معذرت—دل به خال کنج ابرویت قناعت کرده است—کامل و صحیح است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید