گنجور

شمارهٔ ۶

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

از پس عمری که بگشود آن جفا جو دیده را

روی ما بیدار کرد آن فتنه خوابیده را

نرم کن یا رب دلش را کز جدایی بگذارد

جز دعا نتوان نمودن دلبر رنجیده را

شیوه بلبل بود فریاد از روز نخست

شیون آموزی چه حاجت شخص ما تمدیده را

خونخور و خاموش همچون غنچه سر بسته باش

همچون گل منما به کس این نامه پیچیده را

همچو شمع از سر بریدن شعله‌ام افزون شود

گر چه یارای سخن نبود سر ببریده را

دیدی ای دل عاقبت بر من چسان بیگانه کرد

جور آن برگشته مژگان بخت برگردیده را

ای که منع (صامت) از افغان نمودی کس نکرد

منع دست و پا زدن صید به خون غلطیده را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهرامی نوشته:

در بیت سوم، نوشتار درست نیست و بایستی «شخص ماتم‌دیده» باشد

👆☹

ساغر