گنجور

شمارهٔ ۲۵

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

به غیر جلوه رویت مرا بهاری نیست

دگر مرا به خزان و بهار کاری نیست

فدای بازوی صید افکنت که در آفاق

نگشته زخمی تیر غمت شکاری نیست

کشیدم از همه کاری به غیر عشقت دست

چو دیدم آنکه به از عشق هیچ کاری نیست

به اختیار کند هر که می‌کند کاری

به جز مرا که در این کار اختیاری نیست

کنون که گشتم و دیدم شده است معلومم

که از تو خوب‌تر اندر جهان‌نگاری نیست

مسلم است بر اهل هر دیار امروز

که در دیار محبت به جز تو یاری نیست

بنای کار تو در دوستی است آخر کار

به صلح و جنگ تو امروز اعتباری نیست

تو یک دم از من بی‌خانمان نه‌ای غافل

مرا به کوی تو از سرکشی گذاری نیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید