گنجور

 
جهان ملک خاتون
 

مرا ز حضرت تو دوری اختیاری نیست

گناه من چه همانا ز بخت یاری نیست

چو بخت یار نباشد چه سود سعی دلا

برو که چاره ی تو غیر بردباری نیست

اگرچه ساخته ام با جفای گردش دهر

ز چرخ ناسره امکان سازگاری نیست

اگرچه سرو صفت گشتم از جهان آزاد

مرا ز بندگی دوست رستگاری نیست

عزیز بوده ام ای جان همیشه در دو جهان

تحمّلم سبب این سجود و خواری نیست