برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی
دود آهی نیست از دیوانه ای در گلخنی
دیگران را من چرا باید کنم تحریک عشق؟
همچو گل دارم برای آتش خود دامنی
این چنین کان بی وفا قصد دل من می کند
دشمنی هرگز نمی تازد به قلب دشمنی
آتشم در جان زد و دامن کشان از من گذشت
برق هرگز این چنین نگذشته است از خرمنی
شوق در هرجا که تعلیم سبکباری دهد
بر تن عیسی کند هر موی، کار سوزنی
ساکن بیت الحزن داغ است از تجرید من
کز عزیزان نیستم شرمندهٔ پیراهنی
داردم در آتش این هند سیه مست و ز شوق
می زند هرلحظه چون مرغ کبابم روغنی
شعر از بس گشت بی رونق، تعجب می کنم
مصرع زلفی چو بینم بر بیاض گردنی!
کس نمی داند من دیوانه را منزل کجاست
هر نفس چون دود می آیم برون از گلخنی
در میان شاهدان دلفریب روزگار
نیست همچون دختر رز، یک صراحی گردنی
شد بهار و گل شکفت و می نمی نوشد، سلیم
در جهان هرگز ندیدم همچو زاهد کودنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس تنهایی و بیهدفی را بیان میکند. بلبلی از گلشن نمیخواند و دیوانهای هم از درد خود آهی نمیکشد. او به دیگران نمیخواهد عشق را القا کند، چراکه خود در آتش عشق مست و بیقرار است. با اشاره به بیوفایی معشوق، میگوید که دشمنی هرگز به قلب دشمنی نمیتازد. احساس میکند که عذابی در درون دارد که بر روحش سنگینی میکند. شاعر در حسرت عشق و زیبایی است، و تذکر میدهد که هیچکس از درد و دیوانگی او آگاه نیست. او در میان زیباییهای دنیا و گلها، از زوال عشق و بیاعتنایی آنها به خود گلایه دارد و از وضعیت زاهدی مینالد که در سختی زندگی میکند. در کل، شعر بیانگر تردید، تنهایی و اشتیاق واقعی در دل شاعر است.
هوش مصنوعی: صوت زیبای بلبلی از باغی به گوش نمیرسد و در دل دیوانهای در گوشهای خاموش، هیچ اندوهی به وجود ندارد.
هوش مصنوعی: چرا باید عشق دیگران را برانگیختم؟ من خودم مانند گلی هستم که دامنم را برای آتش وجود خودم گسترش دادهام.
هوش مصنوعی: این فرد بیوفا به دل من توجه میکند و میخواهد ضربه بزند، اما خود دشمن هرگز به قلب کسی که با او دشمنی دارد حمله نمیکند.
هوش مصنوعی: آتش بیتابی در درونم ایجاد کرد و آن شخص با شتاب از کنارم گذشت. هیچگاه درخشش ناگهانی مانند این از میان انبوهی از آتش نمیگذرد.
هوش مصنوعی: شوق و عشق در هر جایی که آموزش آزادگی و سبکی را به ما بیاموزد، میتواند حتی بر وجود حضرت عیسی(ع) نیز اثر بگذارد و هر تار موی او را به کار سوزنی بدل کند.
هوش مصنوعی: در مکانی که غم و اندوه حاکم است، من از دوری عزیزانم دلم پر از درد و رنج است و از اینکه پیراهنی بر تنم دارم که نشانی از آنهاست، شرمندهام.
هوش مصنوعی: من در آتش عشق این زن سیاه رنگ آشفتهام و از شوق به خاطر وضعیت خود، هر لحظه مانند مرغ کباب شدهای که در روغن سرخ شده، دچار بیتابی میشوم.
هوش مصنوعی: شعر خیلی کمجان و بیرمق شده است و وقتی که شعری زیبا و با احساس میبینم، واقعاً تعجب میکنم.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که منِ دیوانه، کجا زندگی میکنم. هر لحظه مانند دود از درون یک کوره، بیرون میآیم.
هوش مصنوعی: در میان زیبایانی که در این دنیا وجود دارند، هیچکس به اندازه دختر رز با گردن لطیف و زیبا، دلربا نیست.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و گلها شکفتهاند و مردم مشغول نوشیدن شراب هستند، اما من هرگز در این دنیا زاهد نادانی مانند سلیم ندیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
دشمنم نپسندد آنحالت بجای چون منی
هر مژه در چشم من خاریست بی برگ گلش
طالع من بین که خاری یافتم در گلشنی
داردش در خرمن مه خوشه پروین نظام
[...]
من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
ماه من تا چند نعل باژگونه میزنی
گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا
وعده افتادگان در پای تا کی افکنی
دم به دم آهنگ رفتن میکنی از پیش من
[...]
سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
خانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی
دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید روی
همچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی
نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباس
[...]
گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
ما و داغ آتشین رویی و کنج گلخنی
گشت بستان کن که بهر دیدن روی تو شد
هر گلی چشمی و هر چشمی چراغ روشنی
مست می آیی و در دلها تصرف می کنی
[...]
نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی
حرف حق گو، چون اناالحق گوی باشد کشتنی
بسکه در پای خیالت هر زمان سر مینهم
در جوانی چون هلالم گشته قامت منحنی
بر جرس این طعنه می آید که در راه طلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.