رسیده ایم به بزم تو، مهربانی کن
شکفته شو ز می، از چهره گلفشانی کن
به حرف خضر مکن اعتبار در ره عشق
سخن بپرس، ولی خود هر آنچه دانی کن
به آب و رنگ چو گل منت بهار مکش
چو شمع چهره ای از سوز دل خزانی کن
غم زمانه ترا پیر کرد ای غافل
بگیر ساغر و چون شاخ گل جوانی کن
به خویش گم شدی از فکر وصل او ای دل
که گفته بود به عنقا، هم آشیانی کن؟
سلیم، روح نظیری ترا مددکار است
برآر تیغ زبان و جهانستانی کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بزم و محفل عشق دعوت میکند و از معشوق میخواهد که با مهربانی و زیبایی خود، فضای دلانگیزی ایجاد کند. او به شنونده میگوید که در راه عشق، به گفتههای دیگران اعتماد نکند و بهتر است از خود علم و آگاهی داشته باشد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که نباید دل خود را با غم و اندوه زمانه پیر کرد و باید به جای آن، جوانی و شوق زندگی را در خود زنده نگه دارد. در پایان، او به خود میگوید که در جستجوی وصل معشوق، نباید خود را گم کند و همچنین اشاره میکند که میتواند با کمک روح الهی و با زبانش، به جهان جدیدی دست یابد.
هوش مصنوعی: به محفل تو آمدهایم، لطف کن و با شادی و شکوفایی از شراب خوشبو لذت ببر، چهرهات را چون گل زیبا کن.
هوش مصنوعی: به دنبال نصیحتهای دیگران نباش و به آنها اعتماد نکن. در مسیر عشق، سؤال کن و یاد بگیر، اما در نهایت خودت باید بر اساس علم و تجربهات عمل کنی.
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیتی مانند گل در فصل بهار نباش، زیرا مانند شمع نباید از درد و رنج درون خود، چهره ای غمگین و پژمرده داشته باشی.
هوش مصنوعی: غمهای روزگار، تو را پیر کرده است. ای بیخبر، میزی به زندگی و با نوشیدن شراب، جوانیات را مانند شاخههای گل تازه کن.
هوش مصنوعی: ای دل، تو در فکر وصال او آنچنان غرق شدهای که خود را گم کردهای؛ مگر نه اینکه او گفته بود که با عنقا هم نشین شو؟
هوش مصنوعی: سلیم، روحی مانند تو را یاری میدهد، پس تیغ زبانت را به کار بگیر و جهانی بزرگ را بساز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساعتی ترک گران جانی کن
شوق را سلسله جنبانی کن
سبو بیار و پر از آب زندگانی کن
ز جام می طلب عمر جاودانی کن
نگفت جم به فریدون جزین که جور مکن
جهان ز تست دگر هرچه می توانی کن
نشاط طبع حکیمان علاج بیمارست
[...]
به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن
بریز بار ز خود، ترک شادمانی کن
گرت هواست که در وصل آفتاب رسی
درین ریاض چو شبنم نظرچرانی کن
مگر به میوه بی خار بارور گردی
[...]
ببر طمع ز زمین، خرقه آسمانی کن
چو مهر، نور به هر ذره میهمانی کن
به بخت تیره ام سرمه هر کجا چشمی است
بیا به دیده درایی و اصفهانی کن
هوای گنج محبت اگر به دل داری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.