زهی حدیث غمت چون می طرب شیرین
زبان ز حرف تو در کام چون رطب شیرین
مرا ز عشق تو وارستگی نصیب مباد
که نیست جان من بیمار را چو تب شیرین
حدیث مهر و وفا زان نگار لیلی وش
بود چو فارسی مردم عرب شیرین
شراب با تو چه تلخی دهد که از لب تو
چه جای باده، که گردد پیاله لب شیرین
سلیم صحبت پرویز شد بلا، ورنه
ز کوهکن نشدی دور یک وجب شیرین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درد و شادی ناشی از عشق میپردازد. شاعر به تلخی و شیرینی عشق اشاره میکند و میگوید که غم عشق او همچون شراب شیرین است که بر زبان مینشیند. او همچنین به این نکته تاکید میکند که احساساتش به عشق معشوقش وابسته است و از بیکسی و دوری نمیخواهد که گسستگی احساساتش را تجربه کند. او در نهایت میگوید که حتی در روزهای سخت، همراهی با معشوقش شیرینی و لذتبخش است.
هوش مصنوعی: ای کاش خبر غم تو مانند شراب شیرین و خوش، زبانم را شیرین کند و کلامت چون میوهای نرم و خوشمزه در دهانم بچرخد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم از عشق تو جدا شوم، زیرا جان من مانند بیماری است که از تب خوشایندی رنج میبرد و نمیتواند از آن رها شود.
هوش مصنوعی: قصه عشق و وفاداری از آن معشوق زیبا همچون لیلی است، درست همانطور که برای مردم فارسیزبان، زبان عربی نیز شیرین و دلنشین است.
هوش مصنوعی: شراب در کنار تو چه طعمی دارد، وقتی که لبهای تو شیرینی خاصی دارند و هر پیالهای به دلپذیری آنها نیست.
هوش مصنوعی: اگر سلیم با پرویز صحبت نکرده بود، به خطر میافتاد؛ وگرنه از مرد کوهکن هم یک وجب دورتر نمیشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.