در چمن چون گفتگویی از لب او واکنم
می شود می آب اگر چون غنچه در مینا کنم
صبر می گویند پیدا کن مرا در عاشقی
چون ندارم صبر یاران از کجا پیدا کنم
می کند سوز دل من آب، سنگ خاره را
گر برآرم آه گرمی، کوه را دریا کنم
راستی را کرده ام سرمایه ی بازار خود
کار آتش می کند آبی که در کالا کنم
سرکشی در هند با من کرد نفس از بس سلیم
سوی کابل می روم تا با سگش سودا کنم!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگیهای خود سخن میگوید. او با اشاره به چمن و گلاب، احساساتش را توصیف میکند و میگوید که اگر بتواند عشق را بیان کند، مانند آب شیرین میشود. او از کمبود صبرش در عشق شکایت میکند و گلهمند است که هیچ یار و همراهی ندارد. دلسوختهاش به شدت دردی را تجربه میکند که میتواند مانند آب، سوزان و داغ باشد. همچنین، او به اشتیاقش برای سفر به کابل و دیدار با دوستی اشاره میکند. این شعر نمایانگر عمق احساسات و درگیریهای عاطفی شاعر است.
هوش مصنوعی: در چمن، اگر از لب او سخنی برانم، همانند قطرهای در آب میشود و اگر مثل غنچه در گلاب بگذارمش، شکل دیگری به خود میگیرد.
هوش مصنوعی: در عشق، میگویند صبر را پیدا کن، اما چون خودم صبر ندارم، نمیدانم از کجا یارانی چنین صبری بیابم.
هوش مصنوعی: دل پر از سوز من، میتواند حتی سنگ سخت را نرم کند. اگر آهی از عمق دلم برآورم، میتوانم کوه را به دریا تبدیل کنم.
هوش مصنوعی: من صداقت را به عنوان دارایی ارزشمند خود انتخاب کردهام و این صداقت مانند آتش، به کالای من رونق میبخشد.
هوش مصنوعی: نفس من به شدت سرکش شده و از این رو به سمت کابل میروم تا با سگم مشغول صحبت بشوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم
بر کنار زمزم از دل برکشم یک زمزمه
وز دو چشم خون فشان آن چشمه را دریا کنم
صد هزاران دی درین سودا مرا امروز گشت
[...]
هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
چون مرا سودایت از روز نخستین در سرست
پس همان بهتر که آخر سر درین سودا کنم
ای خوشا! کز بیخودیها سر نهم بر پای او
[...]
من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنم
خویش را مشهور سازم یار را رسوا کنم
تا توانم سوخت پنهان کافرم گر آشکار
خویش را پروانهٔ آن شمع بیپروا کنم
گر دهندم جا بگوی او نه جان خوش دلیست
[...]
کو جنونی تا خرد را طعمه سودا کنم
عقل را دیوانه سازم عشق را رسوا کنم
چون وفا زین دوستان ده زبان گیرم کنار
چون مروت در پس زانوی عزلت جا کنم
خوی دل گیرم طلاق بستر راحت دهم
[...]
باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم
چون حباب از فرق دستار یقین را وا کنم
خار بی گل، دود بی آتش بمن قسمت رسد
خواه گلشن خواه گلخن هر کجا مأوا کنم
پای سیرم نیست اما سیل اشکم داده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.