شد چو گلبن سبز در پیراهن من خار عشق
همچو قمری گشت طوق گردنم زنار عشق
بلبل از حسرت اگر در فصل گل نالد رواست
حسن را عمری بود کوته تر از دیدار عشق
مرد فرهاد و همان برجاست کوه بیستون
می توان دانست انجامی ندارد کار عشق
جلوه گاه سیل باشد هرکجا ویرانه ای ست
می شود معلوم از احوال ما آثار عشق
درد بی درمان که می گویند، درد عاشقی ست
معجز عیسی خجل می گردد از بیمار عشق
گاه در زیرزمین، گاهی به اوج آسمان
دل به جان آمد مرا از راه ناهموار عشق
در بغل پژمرده خواهد گشت، میدانم سلیم
غنچهٔ دل را زنم بر گوشهٔ دستار عشق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ پیچیدگیها و دردهای عشق است. شاعر عشق را با تصاویری چون گل و خار و بلبل توصیف میکند و به دردهایی اشاره میکند که عاشقان متحمل میشوند. عشق به عنوان نیرویی فراگیر و غیرقابل کنترل معرفی میشود که در عین زیبایی، میتواند موجب رنج شود. شاعر همچنین به بیپایانی عشق و تأثیرات آن بر زندگی، چه در اعماق زمین و چه در اوج آسمان، اشاره میکند. در نهایت، این احساسات را به گونهای ابراز میکند که به سادگی نمیتوان از آن فرار کرد و در انتها به غنچه دلش میپردازد که نیاز به توجه و نگهداری دارد.
هوش مصنوعی: عشق در وجود من همچون گلهای سبز و زیبا شکوفا شده و در عین حال، مانند خاری در قلبم احساس میشود. این عشق به مانند یک پرنده، دور گردنم را در بر گرفته و به من هویتی داده که نمیتوانم از آن جدا شوم.
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر دلتنگیاش در فصل گل و زیباییها، حق دارد ناله کند. زیرا زیبایی (حسن) عمرش کوتاهتر از فرصتی است که در کنار عشق میتواند باشد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به داستان فرهاد و بیستون اشاره میکند و میگوید که عشق همچنان ادامه دارد و به پایان نمیرسد. فرهاد، همواره در تلاش و کوشش است و کار عشق به صورت بیپایان ادامه مییابد.
هوش مصنوعی: هرجا که ویرانهای دیده میشود، نشاندهندهی طغیانی است که در دل ما وجود دارد؛ عشق، آثار خود را در این ویرانیها نمایان میکند.
هوش مصنوعی: دردی که هیچ راه درمانی ندارد، همان درد عاشقی است. حتی معجزه عیسی هم در برابر این عشق خجالتزده میشود.
هوش مصنوعی: گاهی در اعماق زمین و گاهی در بالاترین نقطه آسمان، عشق راهی دشوار را بر من هموار کرد.
هوش مصنوعی: در آغوش شعف و شادابی پژمرده خواهد شد، میدانم که محبت پاک دل را بر گوشهٔ دستمال عشق قرار میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق
مرهم جانهاست از یاد لبت آزار عشق
دی که می رفتی به پیش عاشقان غمزه زنان
دیگران بسمل شدند و من شدم مردار عشق
من بدان نذرم که گر میرم به سویم بنگری
[...]
نیست اهل زهد را آگاهی از اسرار عشق
نقد دین بی قیمت افتادست در بازار عشق
از طریق عاقلی بیزار باشد زار عشق
دین همی بر باد باید داد در اطوار عشق
صبح اول کرده عشقت عشوهای در کار عشق
مشتری آورده با خود جنسی از بازار عشق
تا شود ممتاز فهم عارف و عامی ز هم
عشق هرسو در لباسی میکند انکار عشق
زان سوی بازار خوش بوی عبیری میرسد
[...]
می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
سبحه داران چون برون آیند ازبازار عشق؟
بوی این می آسمانها را به دور انداخته است
کیست تابرلب گذارد ساغر سرشار عشق؟
تخم راز عشق را در خاک کردن مشکل است
[...]
تا بکی حسرت برم بر کشتگان زار عشق
هرچه باداباد گویان میروم بردار عشق
ز آشنایان جهان بیگانه گشتم در غمش
از جهان بیزار گردد هرکه باشد زار عشق
هر که با عشق آشنا شد خویش را بیگانه دید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.