چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغ
پرتو خود را به دور اندازد از روزن چراغ
بس که بعد از سوختن هم گرم دارد تب مرا
می کند آیینه از خاکسترم روشن چراغ
گر گریبان را گشاید بر نسیم، از عقل نیست
آنکه چون فانوس دارد در ته دامن چراغ
برنیامد کامم از عقل و جنون در عاشقی
نه ز گلشن گل به کف دارد، نه از گلخن چراغ
بی می ناب از دماغم دود می خیزد سلیم
این چنین باشد چو خالی گردد از روغن چراغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و تأثیرات آن بر روح و وجودش صحبت میکند. او به روشناییای که عشق به زندگیاش میبخشد اشاره کرده و بیان میکند که این عشق، حتی پس از سوختن و درد و رنج، همچنان شعلهور است. از طرفی، وجود عشق را همچون چراغی میداند که اگر از روغن (عشق) خالی شود، خاموش خواهد شد. به طور کلی، این اشعار احساسات عمیق و چالشهای عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و جذابیت چهرهاش در جمع دیده میشود، مانند چراغی در تاریکی میدرخشد و نورش را به اطراف میپراکند.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه سوختم و ناراحت شدم، همچنان حرارت درونم باقی مانده و آتش احساساتم را زنده نگه داشته. حتی آینهای که از خاکستر من ساخته شده، میتواند روشنایی و نور را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی دامنش را در برابر نسیم باز کند، نشاندهندهی فقدان عقل اوست، زیرا او مانند فانوسی است که در انتهای دامنش چراغی دارد.
هوش مصنوعی: در عشق نه عقل مرا به خواستهام رساند و نه جنون، چون عاشق نه از باغ گل چیزی به دست آورده و نه از آتش گلخن نوری دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که می ناب نداشته باشم، دود از بینیام بلند میشود. در واقع، وقتی چراغی از روغن خالی شود، چنین وضعیتی پیدا میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ
میجهد شبهای تار از دیده روزن چراغ
میخورد خون از فروغ سینه من داغ عشق
میکشد خجلت ز خود در وادی ایمن چراغ
سوختم ز افسردگی یارب درین محفل، کجاست
[...]
از چه رو دارد شب زلفت به تاریکی سری؟
ای که از مهتاب حسنت می شود روشن چراغ
عاشقی بیش از جوانی کرد در پیری دلم
می دهد طغیان آتش دردم رفتن چراغ
مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ
خانه من ز آتش گل می کند روشن چراغ
جوهر شمشیر او را کرد خون من علم
می رساند تیغ بر خورشید از روغن چراغ
پشت بام خانه اش سیلی زند مهتاب را
[...]
بود از سوز دلم هر قطره خون در تن چراغ
پیش ازان دم کز شرر در سنگ شد روشن چراغ
آهم از سوزت چراغ دودمان شعله است
می توانم کردن از باد نفس روشن چراغ
برقع افکندیز رخسار و بسی شرمنده است
[...]
پیش رویش کرد پنهان مهر در روزن چراغ
کی تواند شد بلی چون روز شد روشن چراغ
لاله را گر در چمن بینی یقین دان لاله نیست
داغ های رفتگان گل کرده در گلشن چراغ
در جهان اکثر که می بینیم دل افسرده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.