گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

هر سرایی را که باشد از دل روشن چراغ

می‌جهد شب‌های تار از دیده روزن چراغ

می‌خورد خون از فروغ سینه من داغ عشق

می‌کشد خجلت ز خود در وادی ایمن چراغ

سوختم ز افسردگی یارب درین محفل، کجاست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سلیم تهرانی

چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغ

پرتو خود را به دور اندازد از روزن چراغ

بس که بعد از سوختن هم گرم دارد تب مرا

می کند آیینه از خاکسترم روشن چراغ

گر گریبان را گشاید بر نسیم، از عقل نیست

[...]

سیدای نسفی

مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ

خانه من ز آتش گل می کند روشن چراغ

جوهر شمشیر او را کرد خون من علم

می رساند تیغ بر خورشید از روغن چراغ

پشت بام خانه اش سیلی زند مهتاب را

[...]

جویای تبریزی

بود از سوز دلم هر قطره خون در تن چراغ

پیش ازان دم کز شرر در سنگ شد روشن چراغ

آهم از سوزت چراغ دودمان شعله است

می توانم کردن از باد نفس روشن چراغ

برقع افکندیز رخسار و بسی شرمنده است

[...]

سعیدا

پیش رویش کرد پنهان مهر در روزن چراغ

کی تواند شد بلی چون روز شد روشن چراغ

لاله را گر در چمن بینی یقین دان لاله نیست

داغ های رفتگان گل کرده در گلشن چراغ

در جهان اکثر که می بینیم دل افسرده اند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه