خبر بگیر ز احوال خضر در کویش
که آب تیغ رسیده ست تا به زانویش
حدیث معجز عیسی که راز پنهان است
مباد گل کند از غنچه ی سخنگویش
به نوبهار رخ او اگرنه بیمار است
در آفتاب چرا خفته است آهویش
به دفع خصم، همین همت است اسبابم
بود فلاخن مرد برهنه، بازویش
سلیم شیشه ی ما را درین جهان خراب
کسی ندید که سنگی نزد به پهلویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احوال خضر در کوی خود اشاره میکند و میگوید که وضعیت او به شدت وخیم است. همچنین به معجزات عیسی و رازهای نهفتهای که در آنها وجود دارد، اشاره میکند و نگران این است که این معجزات فاش نشود. شاعر در ادامه به زیبایی و شگفتیهای طبیعت اشاره میکند و میپرسد که چرا آهو در آفتاب خوابیده است. او همچنین به قدرت و همت خود در مقابله با دشمنان اشاره میکند و میگوید که در این دنیا کسی ندیده است که شیشهی او با سنگی شکسته شود. کلّیّت شعر به جستجوی حقیقت و زیباییها و همچنین مبارزه با سختیها و مشکلات اشاره دارد.
هوش مصنوعی: خبر بگیر از وضعیت خضر در کوچهات، چون آب به قدری بالا آمده که به زانویش رسیده است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که داستان و معجزه عیسی (ع)، که خود حاوی نکات عمیق و پنهانی است، نباید به سادگی از زبان کسی بازگو شود؛ زیرا ممکن است این رازها و معانی عمیق در اثر گفتههایشان به سادگی از بین بروند یا نادیده گرفته شوند.
هوش مصنوعی: در بهار، اگر چهره او بیمار نیست، چرا آهو در آفتاب خوابش برده است؟
هوش مصنوعی: برای مقابله با دشمن، همین اراده است که برای من ابزار میشود؛ مثل فلاخنِ مردی که برهنه است و تنها بازویش را دارد.
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچکس شیشهی ما را نشکسته است مگر اینکه خود به آن ضربهای زده باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
که دیده نیز نخواهم که بنگرد سویش
مرا به دیده درون خواب از کجا آید؟
که شب نماند به عالم ز پرتو رویش
ولی ز رویش اگر در جهان نماند شبی
[...]
بدان امید که ناگه ببینم آن رویش
به هر بهانه برم روزگار در کویش
ز شوق دیدن خالش کشیم ناله و آه
من شکسته چها می کشم ز هندویش
کشیده نیل بر ابرو ز بهر چشم بد او
[...]
مهی که زینت حسنست گرمی خویش
طپانچه بر رخ خورشید میزند رویش
چرنده را ز چرا باز میتواند داشت
نگاه دلکش ناوک گشای آهویش
هزار خنجر زهر آب داده نرگس او
[...]
به احتیاط نظر کن به چشم جادویش
که در کمین رمیدن نشسته آهویش
گلی که از عرق شرم نیست شبنم ریز
پلی است آن طرف آب، طاق ابرویش
هزار صید به یک تیر می تواند کشت
[...]
مباش در پی مردم چو چشم عیباندیش
چو کرم پیله فرو بر سری به خانه خویش
ز ننگ دیدن تو دست میزند بر سر
ترا خیال، که تسلیم میکند درویش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.