بدان امید که ناگه ببینم آن رویش
به هر بهانه برم روزگار در کویش
ز شوق دیدن خالش کشیم ناله و آه
من شکسته چها می کشم ز هندویش
کشیده نیل بر ابرو ز بهر چشم بد او
نظر کنید چو نو شد هلال ابرویش
به کوی خویش دهد صد هزار سر بر باد
ز بام قصر چو افتد نظر به هر سویش
دگر امید خلاصی مدار در عالم
دلا شدی چو اسیر کمند گیسویش
چه جای من که دل از زاهدان گوشه نشین
به سحر می برد آن غمزه های جادویش
به سر ندارد از آن مه، به سر رود صوفی
به کوی او به تمنای دیدن رویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که بیانگر longing (آرزو و اشتیاق) عارفانه و عاشقانه است. شاعر به امید دیدن معشوقش، هر بهانهای را برای رفتن به کوی او پیدا میکند. او از شوق دیدن چهره معشوقش ناله و آه میکشد و شکایت میکند از تحمل درد و دوری. زیباییهای معشوق، مانند ابرو و چشمانش، او را مجذوب کرده و به او احساس اسیری میدهد. شاعر به زاهدان گوشهنشین اشاره میکند که از جذبههای معشوق بیبهرهاند و تنها اوست که تمام احساساتش را به او میبازد. در نهایت، او به سردرگمی و بیقراریاش در طلب دیدن روی معشوق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: امید دارم که روزی به جهتی، چهرهاش را ببینم و به هر دلیلی، روزهایم را در راه او بگذرانم.
هوش مصنوعی: از شوق دیدن چهرهاش، ناله و آههای دلم را میکشم و نمیدانم چه دردهایی را تحمل میکنم به خاطر زیبایی او.
هوش مصنوعی: ابرویش مانند هلالی نو و تازه است که با خط نیلین بر روی آن کشیده شده تا چشم بد را دور کند. به او نگاه کنید.
هوش مصنوعی: در محله خود، اگرچه ممکن است جانم را به خطر بیفکنم، اما وقتی به بام قصر نگاه میکنم، تمام زیباییها و جاذبههای آنجا را میبینم.
هوش مصنوعی: دیگر انتظار نداشته باش که نجاتی در این دنیا پیدا کنی، زیرا تو همچون اسیری در دام گیسوی او افتادهای.
هوش مصنوعی: من چه جایی دارم در مقابل زاهدانی که در کنارهها نشستهاند و آن غمزههای جادویی آنان، دل را به سوی خود میکشاند و به سحر میبرد.
هوش مصنوعی: صوفی به دنبال دیدن چهره آن محبوب است و این آرزو او را به سوی کوی او میکشاند، حتی اگر آن محبوب در آنجا نباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
که دیده نیز نخواهم که بنگرد سویش
مرا به دیده درون خواب از کجا آید؟
که شب نماند به عالم ز پرتو رویش
ولی ز رویش اگر در جهان نماند شبی
[...]
مهی که زینت حسنست گرمی خویش
طپانچه بر رخ خورشید میزند رویش
چرنده را ز چرا باز میتواند داشت
نگاه دلکش ناوک گشای آهویش
هزار خنجر زهر آب داده نرگس او
[...]
به احتیاط نظر کن به چشم جادویش
که در کمین رمیدن نشسته آهویش
گلی که از عرق شرم نیست شبنم ریز
پلی است آن طرف آب، طاق ابرویش
هزار صید به یک تیر می تواند کشت
[...]
مباش در پی مردم چو چشم عیباندیش
چو کرم پیله فرو بر سری به خانه خویش
ز ننگ دیدن تو دست میزند بر سر
ترا خیال، که تسلیم میکند درویش
خبر بگیر ز احوال خضر در کویش
که آب تیغ رسیده ست تا به زانویش
حدیث معجز عیسی که راز پنهان است
مباد گل کند از غنچه ی سخنگویش
به نوبهار رخ او اگرنه بیمار است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.