گنجور

 
سلیم تهرانی

هرکه را ساز بود زمزمه ی زنجیرش

می کند ناله ی مرغان چمن دلگیرش

خضر آید به ره قاتل ما تا بیند

صورت حال خود از آینه ی شمشیرش

گذری بر دل سودازده ی ما نکند

در کمانخانه مگر چله نشین شد تیرش

روزگاری ست که بر هرکه نظر اندازی

همچو گوهر تهی از آب نباشد شیرش

به دعای سحری رام دلم گشت سلیم

آفتابی که نکرده ست کسی تسخیرش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش

مژه راسبزه خوابیده کند تقریرش

بسمل او به سر جان نتواند لرزید

بس که ازلنگر نازست گران شمشیرش

این چه مژگان بلندست که نگشوده ،شود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
آشفتهٔ شیرازی

آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش

بخت آن کو که به تدبیر کنم تسخیرش

دل سرای تو و ویران تر از او جائی نیست

خانه ای را که نشستی نکنی تعمیرش

گرن اکسیر شدی ای می صافی در خم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه