از دل برون نکرده خیال جفا هنوز
گرگ آشتیست یوسف ما را به ما هنوز
روزی که من به سلسلهٔ زلفش آمدم
بیعت نکرده بود به دستش حنا هنوز
وقتی که نغمه سنج شدم من درین چمن
باد صبا نبود به گل آشنا هنوز
کشتی شکست و از سر من آب هم گذشت
بر سر هزار منتم از ناخدا هنوز
از چاشنی فقر خبردار نیستی
شکر نخورده ای ز نی بوریا هنوز
شد پخته نان هر کسی از آسمان و ما
آبی نخوردهایم درین آسیا هنوز
خاک سلیم در سر کویش به باد رفت
ترک جفا نمیکند آن بی وفا هنوز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس درد و ناکامی شاعر از جفا و ناسازگاریهاست. شاعر همچنان به یاد یوسف و محبت اوست و نمیتواند از یادآوری خیانتها و مشکلات خود دور شود. او به سرنوشت شوم خود و تاثیر ناکامیها بر زندگیاش اشاره میکند و حسرت میخورد که در میانهی دیگران، هنوز نتوانسته است به آرامش دست یابد. در انتها، شاعر از بی وفایی محبوبش و سختیهایی که بر او رفته سخن میگوید، در حالی که دیگران از نعمتها بهرهمند شدهاند.
هوش مصنوعی: هنوز هم فکر بدی از دل ما بیرون نرفته است. یوسف ما، که در واقع گرگ همدست است، همچنان به ما نزدیک است.
هوش مصنوعی: روزی که من برای پیوستن به او وارد زلفهایش شدم، هنوز دستش حنا نداشت و به بیعت من موافقت نکرده بود.
هوش مصنوعی: وقتی که من در این باغ مثل سنج به ساز درآمدم، هنوز نسیم صبحگاهی به گلها آشنا نبود.
هوش مصنوعی: کشتی غرق شد و از سر من آب گذشت، اما هنوز از ناخدای خود ناامید نیستم، حتی با وجود هزار مشکل و مسأله.
هوش مصنوعی: تو از طعم فقر بیخبر هستی، چون هنوز طعم تلخ آن را نچشیدهای.
هوش مصنوعی: هر کسی از آسمان نعمت و روزی خود را به دست آورده و سیر شده است، اما ما همچنان بدون نوشیدن آبی در این آسیاب زندگی میکنیم و در شرایط سختی به سر میبریم.
هوش مصنوعی: خاک پاکی که در کنار کوی تو بود، به دست باد پراکنده شد، اما تو هنوز به بیوفاییات ادامه میدهی و در حق من جفا میکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز
بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو
وآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز
عالم ز ماجرای دل ریش من پرست
[...]
با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
آخر نشد میانهٔ ما ماجری هنوز
ما خستگان در آتش شوقش بسوختیم
وان شوخ دیده سیر نگشت از جفا هنوز
بعد از هزار درد که بر جان ما نهاد
[...]
دلبر نرفت بر سر عهد و وفا هنوز
در سینه کینه دارد و در سر جفا هنوز
بس فتنه ها که خاست ز چشمان شوخ او
وان شوخ چشم می ننشیند ز پا هنوز
گر درد من ازو و دوایم ز دیگری ست
[...]
بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز
بیعت نکرده است به دستش حنا هنوز
آواز عندلیب به گوشش نخورده است
برگرد او نگشته نسیم صبا هنوز
در غنچه است جلوه گلزار شوخی اش
[...]
از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
کی طبع اوست مایل مهر و وفا هنوز
صیاد روزگار که آفاق دیده است
این آهوان ندیده بچین و ختا هنوز
آهو زناف نافه دهد او زچین زلف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.