گنجور

 
سلیم تهرانی

از دل برون نکرده خیال جفا هنوز

گرگ آشتی‌ست یوسف ما را به ما هنوز

روزی که من به سلسلهٔ زلفش آمدم

بیعت نکرده بود به دستش حنا هنوز

وقتی که نغمه سنج شدم من درین چمن

باد صبا نبود به گل آشنا هنوز

کشتی شکست و از سر من آب هم گذشت

بر سر هزار منتم از ناخدا هنوز

از چاشنی فقر خبردار نیستی

شکر نخورده ای ز نی بوریا هنوز

شد پخته نان هر کسی از آسمان و ما

آبی نخورده‌ایم درین آسیا هنوز

خاک سلیم در سر کویش به باد رفت

ترک جفا نمی‌کند آن بی وفا هنوز

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز

و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز

بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو

وآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز

عالم ز ماجرای دل ریش من پرست

[...]

عبید زاکانی

با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز

آخر نشد میانهٔ ما ماجری هنوز

ما خستگان در آتش شوقش بسوختیم

وان شوخ دیده سیر نگشت از جفا هنوز

بعد از هزار درد که بر جان ما نهاد

[...]

جلال عضد

دلبر نرفت بر سر عهد و وفا هنوز

در سینه کینه دارد و در سر جفا هنوز

بس فتنه ها که خاست ز چشمان شوخ او

وان شوخ چشم می ننشیند ز پا هنوز

گر درد من ازو و دوایم ز دیگری ست

[...]

صائب تبریزی

بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز

بیعت نکرده است به دستش حنا هنوز

آواز عندلیب به گوشش نخورده است

برگرد او نگشته نسیم صبا هنوز

در غنچه است جلوه گلزار شوخی اش

[...]

آشفتهٔ شیرازی

از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز

کی طبع اوست مایل مهر و وفا هنوز

صیاد روزگار که آفاق دیده است

این آهوان ندیده بچین و ختا هنوز

آهو زناف نافه دهد او زچین زلف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه