دلبر نرفت بر سر عهد و وفا هنوز
در سینه کینه دارد و در سر جفا هنوز
بس فتنه ها که خاست ز چشمان شوخ او
وان شوخ چشم می ننشیند ز پا هنوز
گر درد من ازو و دوایم ز دیگری ست
یک درد ازین مرا بِهْ از آن صد دوا هنوز
زان روشن است دیده بختم که می کند
از خاک آستانه او توتیا هنوز
یک دم نسیم با دم او همدمی گزید
زان دم معطّر است نسیم صبا هنوز
یک قطره خوی ز عارض او بر زمین چکید
جان می دمد ز خاک به جای گیا هنوز
بر در همی زنم سر و می آیدم به گوش
کز آستان ما بنرفت این گدا هنوز
روزی تن جلال چو گردد اسیر خاک
جانش به درد عشق بود مبتلا هنوز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وفاداری دلبر اشاره میکند که هنوز به عهد و پیمان خود وفا نکرده و در دل خود کینه و جفا دارد. چشمان او فتنههای زیادی به وجود آورده و همچنان در جستجوی معشوق است. شاعر احساس درد و درمانی متضاد دارد و میگوید که یک دردش از معشوق است در حالی که درمانش از جای دیگر است. او به زیبایی معشوق اشاره میکند که تأثیرش بر او آنقدر عمیق است که در هر لحظه از او تأثیر میپذیرد. شاعر در نهایت با احساس غم و اندوه از جدایی، به درگاه معشوق پناه میبرد و میگوید که عشق او همچنان دردناک است و جانش در عشق اسیر است.
هوش مصنوعی: معشوق به وعده و قول خود وفا نکرده و هنوز در دلش کینهای دارد و در فکر او نیز جفایی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: چشمهای بازی که او دارد، باعث به وجود آمدن مشکلات و فتنههای زیادی شده است، اما این چشمهای بازی هنوز هم از حرکات و جلوههایش فاصله نگرفته و نمینشیند.
هوش مصنوعی: اگر درد من به خاطر او باشد و درمانم در جای دیگری پیدا شود، باز هم داشتن یک درد از این بهتر است که صد درمان از آن داشته باشم.
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر روشنی و خیر آنجا، احساس خوشبختی میکند که هنوز گرد و غبار آستانه او را میبیند.
هوش مصنوعی: لحظهای نسیم با نفس او همراهی کرد و بهخاطر آن لحظه، هنوز هم نسیم صبا معطر است.
هوش مصنوعی: یک قطره از خوی او بر زمین افتاد و باعث شد که زندگی دوباره به خاک بازگردد، همچنان که گیاهان رشد میکنند.
هوش مصنوعی: من به در میکوبم و به گوش میرسد که این گدا هنوز از آستان ما دور نشده است.
هوش مصنوعی: روزی که بدن با عظمتش به دست خاک گرفتار شود، روحش همچنان به عشق مبتلا و دچار درد خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز
بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو
وآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز
عالم ز ماجرای دل ریش من پرست
[...]
با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
آخر نشد میانهٔ ما ماجری هنوز
ما خستگان در آتش شوقش بسوختیم
وان شوخ دیده سیر نگشت از جفا هنوز
بعد از هزار درد که بر جان ما نهاد
[...]
بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز
بیعت نکرده است به دستش حنا هنوز
آواز عندلیب به گوشش نخورده است
برگرد او نگشته نسیم صبا هنوز
در غنچه است جلوه گلزار شوخی اش
[...]
از دل برون نکرده خیال جفا هنوز
گرگ آشتی ست یوسف ما را به ما هنوز
روزی که من به سلسله ی زلفش آمدم
بیعت نکرده بود به دستش حنا هنوز
وقتی که نغمه سنج شدم من درین چمن
[...]
از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز
کی طبع اوست مایل مهر و وفا هنوز
صیاد روزگار که آفاق دیده است
این آهوان ندیده بچین و ختا هنوز
آهو زناف نافه دهد او زچین زلف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.