دل پی لالهرخان همچو صبا میگردد
هیچ کس نیست بپرسد که کجا میگردد
جوهر آینه چون قبلهنما مضطرب است
هوس او نه همین در دل ما میگردد
خاک ما داده به باد ستم و میگوید
چه غبار است که بر روی هوا میگردد
نیست آزادیام امید که صیاد مرا
مرغ بسمل چو شد، از دست رها میگردد
همچو عنقا ز بس آوارهٔ عالم شدهایم
آسمان، گرد جهان از پی ما میگردد
آبروی تو چه کار آیدش ای دل، که فلک
آسیاییست که از باد فنا میگردد
چون نویسم سخن از روزی خود، دست مرا
آستین تنگتر از بند قبا میگردد
دلم از ذوق ثبات قدم خود در عشق
همچو پرگار به گرد سر ما میگردد
پی آوازهٔ هرکس چه دوی گرد جهان؟
همچو اعمی که به دنبال صدا میگردد
بد و نیک آنچه برای دگران میخواهی
همه چون تیر هوایی به تو وامیگردد
همچو شمع آتش سودای تو در سر داریم
گل چو پروانه به گرد سر ما میگردد
لذتی دیده سکندر مگر از عمر، سلیم؟
کاین همه در طلب آب بقا میگردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عاشق میپردازد. شاعر از دلباختگی و عشق خود سخن میگوید و ناتوانیاش در جستجوی آزادی و آرامش را نشان میدهد. او به بیقراری و حرکت دائمی (مانند صبا و پرگار) در پی عشق اشاره میکند و به جستجوی زیبایی و خوشی در دنیا پرداخته است. همچنین، شاعر به سرنوشت و بقا اشاره میکند و از دلتنگیها و آرزوهای غیرقابل دسترس خود مینالد. این اشعار به تصویر کشیدن غم و شوق عاشقانه و تلاش برای رسیدن به آرزوها پرداخته است.
هوش مصنوعی: دل عاشق مانند نسیم، به دنبال زیبایی لالهرخان میچرخد، اما هیچکس نیست که بپرسد او به کجا میرود.
هوش مصنوعی: جوهر آینه، مانند قبلهنما، در جستجوی هدف و واقعیات است و تمایل او به سوی ما نیز تنها در دل ما اتفاق نمیافتد.
هوش مصنوعی: خاک ما به خاطر ظلم و ستمی که بر ما رفته، به باد سپرده شده و او میگوید که این چه گرد و غباری است که در هوا شناور است.
هوش مصنوعی: من امیدی به آزادی ندارم، چرا که وقتی صیاد، پرندهی زخمی را بگیرد، دیگر از دستش رها نمیشود.
هوش مصنوعی: ما مانند پرندهای افسانهای به خاطر آوارهگی در دنیا، از آسمان نمیتوانیم فرار کنیم و همچنان در دور دنیا دنبالمان میگردند.
هوش مصنوعی: ای دل، آیا آبروی تو چه ارزشی دارد وقتی که دنیا مانند آسیایی است که تحت تأثیر باد فنا و نابودی، در حال چرخش و تغییر است؟
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم درباره روز خود صحبت کنم، احساس میکنم که لباس من فشردهتر از آن است که بتوانم راحت حرکت کنم.
هوش مصنوعی: دل من از شادی و شوق پایداریام در عشق مانند پرگاری که دور سرمان میچرخد، میچرخد.
هوش مصنوعی: به دنبال شهرت و نام هر کسی نروید، زیرا این کار مانند آن است که فردی نابینا به دنبال صدا بگردد.
هوش مصنوعی: هرچه به دیگران خواهی، چه خوب و چه بد، مانند تیر پرتاب شده به سمت هوا، به خودت برمیگردد.
هوش مصنوعی: ما مانند شمعی هستیم که به خاطر عشق تو میسوزیم و در عین حال، گلها مانند پروانهها به دور ما میچرخند.
هوش مصنوعی: آیا سکندر از زندگی خود لذتی برده که اینقدر در جستجوی آب بقاست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر ِ سودای تو اندر سر ما میگردد
تو ببین در سر شوریده چها میگردد
هر که دل در خم ِ چوگانِ سرِ زلفِ تو بست
لاجرم گوی صفت بی سر و پا میگردد
هرچه بیداد و جفا میکند آن دلبرِ ما
[...]
عقده چون وقت رسد عقدهگشا میگردد
غنچه ممنون عبث از باد صبا میگردد
زنگ روشنگر آیینه ما میگردد
در پریخانه ما جغد هما میگردد
درد صاف از دل خوشمشرب ما میگردد
[...]
دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
راهرو پیر شود راهنما می گردد
راستی را نبود هیچ زوالی به جهان
سرو اگر خشک شود باز عصا می گردد
آشنایی به جوانان نتوان کرد به زور
[...]
دل دیوانه ز زلفت چو رها میگردد
هست مرغی که ز کاشانه جدا میگردد
تا که مهر رخ تو شمع درونست مرا
مه چو پروانه به گرد سرما میگردد
لیک آن را که بود مهر تو با جان پیوند
[...]
سرِّ سودای تو اندر سرِما میگردد
تو ببین در سرِ شوریده چهها میگردد
هرکه دل در خَمِ چوگانِ سر زلف تو بست
لاجرم، گوی صفت بی سر و پا میگردد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.