گنجور

 
سلیم تهرانی

چندروزه زندگی بر ما گرانی می‌کند

خضر دایم در جهان چون زندگانی می‌کند؟

چند بتوان با تپانچه روی خود را سرخ داشت

چهره را گلگون شراب ارغوانی می‌کند

می‌فروش از دست نگذارد نشاط خویش را

چون شراب کهنه پیر است و جوانی می‌کند

آنکه دارد ذوقی از عیش جهان، همچون غبار

رقص بر صوت درای کاروانی می‌کند

گل دهان خویش سازد غنچه از شوق صفیر

در گلستانی که بلبل باغبانی می‌کند

نسبت دشمن مبین با خود، که در کاشانه سیل

گر ز آب چشم خود باشد، زیانی می‌کند

نیست رسوای جهان کس همچو ما، زاهد سلیم

باده‌نوشی می‌کند، اما نهانی می‌کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلمان ساوجی

با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند

با خیالش خاطرم، عیشی نهانی می‌کند

در هر آن مجلس که دارد چشم مستش قصد جان

جان اگر خوش بر نمی‌آید، گرانی می‌کند

زنده‌ای کو مرده‌ای را دید زیبا صورتی است

[...]

ناصر بخارایی

لعل تو چون کشف اسرار نهانی می‌کند

جزع من بر روی من گوهر فشانی می‌کند

با سر زلف تو شانه می‌درآرد سربه‌سر

با لب لعل تو ساغر کامرانی می‌کند

چشم ترکت را که صد آشفته در هر گوشه است

[...]

صائب تبریزی

تا خدنگ غمزه بال و پرفشانی می‌کند

خون ما افسردگان رقص روانی می‌کند

از تپیدن نیست فارغ، دل درون سینه‌ام

این شرر در سنگ مشق جانفشانی می‌کند

ذوق عریانی مرا از خاک تا برداشته است

[...]

قدسی مشهدی

با لبت عمر ابد عیش نهانی می‌کند

خوب‌رویی با جمالت کامرانی می‌کند

حسن چون آتش فروزد، برق بر دل می‌زند

عشق چون سودا کند سودای جانی می‌کند

حیرتی دارم که جان جزوی‌ست از اجزای عشق

[...]

سیدای نسفی

سیدا از مدح شه دل شادمانی می کند

روز و شب با عیش و عشرت زندگانی می کند

با می و ساقی و مطرب کامرانی می کند

خسروا پیرانه سر حافظ جوانی می کند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه