تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود
کشتن ما به تو دشوار چو سیماب شود
می پرستان همه از آتش ما می سوزند
روزن خانه ببندیم که مهتاب شود
می به یادم مکن ای دوست به ساغر که مباد
باده در جام تو چون آبله خوناب شود
نیست بی مصلحتی ناله ی ما، می خواهیم
بخت خود را نگذاریم که در خواب شود
دل ز می گرم چو شد، جلوه ی معشوق کند
ماهی موم به آتش چو رسد آب شود
دلم از پرتو دیدار به جوش است سلیم
شور دیوانه شود بیش چو مهتاب شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: اشعار به تصویر کشیدن احساسات عاشقانه و تنیدگیهای دل، در کنار اشاره به لذتهای می و باده هستند. شاعر از چالشهای عشق و بیقراریهای قلبی سخن میگوید و به تأثیرات منفی مستی بر رفتار انسان اشاره میکند. او در نهایت از قدرت عشق و زیباییهای دیدار معشوق میگوید و به حالتی شبیه گرما و شور اشاره میکند که موجب بیداری دل و شوریدگی میشود. در کل، این اشعار احساسات عمیق و پیچیده انسانی را به تصویر میکشند.
هوش مصنوعی: سلاح خود را بردار؛ زیرا وقتی صبر ما به سر آید، کشتن ما برای تو بسیار سخت خواهد شد.
هوش مصنوعی: می پرستان از شعلههای عشق ما در حال سوختن هستند، پس بهتر است که در خانه را ببندیم تا ماه درخشانتر شود.
هوش مصنوعی: ای دوست، به یاد نیاور می را در ساغر، زیرا نمیخواهم که باده در جام تو شبیه آبله شود و تلخی بیفکند.
هوش مصنوعی: ناله و گریه ما بیدلیل نیست، ما میخواهیم شانس و بهترین فرصتهای خود را از خواب بیدار کنیم و به دست بیاوریم.
هوش مصنوعی: وقتی دل از شراب گرم شود، معشوق به زیبایی خود نمایان میشود. مانند ماهی که وقتی به آتش میرسد، به راحتی آب میشود و تغییر میکند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نور دیدار به شدت میتپد، مانند دیوانهای که شور و شوقش بیشتر میشود، وقتی ماهتاب جلوه میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایکه خورشید زشرم دل تو آب شود
هفت دریا زسرانگشت تو غرقاب شود
حاکم مشرق و مغرب که همی بهر شرف
باغ اقبال ترا چرخ چو دولاب شود
کلک دین پرور تو واهب ارزاق شدست
[...]
باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود
بشکر خنده عقیقت شکر ناب شود
باش تا شمع خیال تو بهنگام صبوح
مجلس افروز سراپرده ی اصحاب شود
باش تا آهوی شیر افکن روبه بازت
[...]
لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود
لعل سیراب تو حیف است که بی آب شود
آفتابا بگشا روزه چو بی تاب شوی
حیف از چشمه خورشید که بی تاب شود
گلی از وصل تو چینم مگر آندم که تو را
[...]
جگر تشنه محال است که سیراب شود
گر عقیق لب او در دهنم آب شود
چه غم از تابش خورشید قیامت دارد؟
هرکه در سایه شمشاد تو در خواب شود
تخم امید برومند نگردد ز بهار
[...]
عجزم از عشق محال است عنان تاب شود
حسن این بادیه سد ره سیلاب شود
هر که لبریز هوای تو بود همچو حباب
پیرهن بر تنش از آتش دل آب شود
بسکه سرگشتگی از صورت حالم پیداست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.