گنجور

 
سلیم تهرانی

تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود

کشتن ما به تو دشوار چو سیماب شود

می پرستان همه از آتش ما می سوزند

روزن خانه ببندیم که مهتاب شود

می به یادم مکن ای دوست به ساغر که مباد

باده در جام تو چون آبله خوناب شود

نیست بی مصلحتی ناله ی ما، می خواهیم

بخت خود را نگذاریم که در خواب شود

دل ز می گرم چو شد، جلوه ی معشوق کند

ماهی موم به آتش چو رسد آب شود

دلم از پرتو دیدار به جوش است سلیم

شور دیوانه شود بیش چو مهتاب شود

 
sunny dark_mode