لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود
لعل سیراب تو حیف است که بی آب شود
آفتابا بگشا روزه چو بی تاب شوی
حیف از چشمه خورشید که بی تاب شود
گلی از وصل تو چینم مگر آندم که تو را
نرگس مست صبوحی زده در خواب شود
چون شکارت نشود ماهی دل بلکه کباب
چون بر آن آتش رخ موی تو قلاب شود
خون من ریخت رقیب تو و نگذاشت بمرگ
گرگ از آن نیست که موصوف بقصاب شود
سیم اشک اینهمه میریزم و حیرت دارم
که بخاک سر کویت همه سیماب شود
بر در میکده آن به که نشیند اهلی
تا بکی معتکف گوشه محراب شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره حسرت و اشتیاق عشق و ارتباط با محبوب است. شاعر با استفاده از تصاویر طبیعی مانند لبت که از روزه خشک شده و عواطفی چون بیتابی و انتظار، به توصیف احساسات عمیق خود میپردازد. او از زیباییهای محبوب میگوید و درد فراق را با زبانی زیبا و شاعرانه بیان میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی در دل عاشقانه و در پی وصل محبوب، ارزش بیشتری دارد تا تنها در کنج عزلت نشسته و عبادت کند.
هوش مصنوعی: چرا لبهای تو در روزه مثل عنابی خشک شده است؟ این لعل (گوهر) زیبایت حیف است که بدون آب و زندگی باشد.
هوش مصنوعی: ای آفتاب، اگر روزه گشودید و بیتاب شدید، افسوس بر چشمهی خورشید که نتواند بیتابی کند.
هوش مصنوعی: من فقط در زمانی میتوانم گلهایی از وصالت بچینم که تو در خواب غفلت در حالت مستی به سر ببری.
هوش مصنوعی: وقتی که تو نمیتوانی به شکار دلی موفق شوی، میتوانی به جای آن از زیبایی و جذابیت خود لذت ببری، مانند کبابی که بر آتش پخته میشود و زیبایی تو را بیشتر نمایان میکند.
هوش مصنوعی: رقیب تو خون من را ریخت و نذاشت که گرگها بمیرند. این موضوع به این معنا نیست که ویژگی بدی آنها باعث شده که به قصاب مشهور شوند.
هوش مصنوعی: اشکهای زیادی را روی زمین میریزم و در عجبم که چطور میتواند این همه اشک به خاک کنار خیابان تو تبدیل شود و به حالت جادویی سیال و نقرهای درآید.
هوش مصنوعی: در کنار میخانه بهتر است که شخصی چون اهلی بنشیند تا اینکه کسی همیشه در گوشه محراب و عبادتگاه مکتبنشین باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایکه خورشید زشرم دل تو آب شود
هفت دریا زسرانگشت تو غرقاب شود
حاکم مشرق و مغرب که همی بهر شرف
باغ اقبال ترا چرخ چو دولاب شود
کلک دین پرور تو واهب ارزاق شدست
[...]
باش تا روی تو خورشید جهانتاب شود
بشکر خنده عقیقت شکر ناب شود
باش تا شمع خیال تو بهنگام صبوح
مجلس افروز سراپرده ی اصحاب شود
باش تا آهوی شیر افکن روبه بازت
[...]
جگر تشنه محال است که سیراب شود
گر عقیق لب او در دهنم آب شود
چه غم از تابش خورشید قیامت دارد؟
هرکه در سایه شمشاد تو در خواب شود
تخم امید برومند نگردد ز بهار
[...]
تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود
کشتن ما به تو دشوار چو سیماب شود
می پرستان همه از آتش ما می سوزند
روزن خانه ببندیم که مهتاب شود
می به یادم مکن ای دوست به ساغر که مباد
[...]
عجزم از عشق محال است عنان تاب شود
حسن این بادیه سد ره سیلاب شود
هر که لبریز هوای تو بود همچو حباب
پیرهن بر تنش از آتش دل آب شود
بسکه سرگشتگی از صورت حالم پیداست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.