می بده ساقی که حسن باغ و بستان میرود
چون تَذَرْوْ جسته، فصل گل شتابان میرود
شاهدان باغ از بس شوخچشم افتادهاند
گل به پای خویش از گلبن به دامان میرود
راه کنعان را زلیخا بسته همچون رهزنان
میرود گر بویی، از راه بیابان میرود
بس که دارد شوق شورش، از محیط دیدهام
هر زمان موجی به استقبال طوفان میرود
بیتماشای گل روی تو از گلشن سلیم
چون نسیم سنبل زلفت پریشان میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره میکند. ساقی میریزد و حس میکند که زیبایی گلها به طرز شتابانی در حال نابودی است. شاهدان باغ به علت زیباییهای خود دچار افراط شدهاند و گلها به پای خود میافتند. زلیخا (نمادی از عشق) راه معشوق را بسته و عشق به طور مستمر در حال جستوجوست. شاعر از شوقی در دل خود میگوید که مثل طوفان در حال حرکت است و بدون دیدن معشوق، احساس بیقراری میکند. این شعر تمثیلی از عشق و زیبایی است که در بطن آن پیچیدگیهای تازهای را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ساقی، به من می بده که زیباییهای باغ و دشت در حال گذر است و مانند فصلی که گلها با شتاب میشکفند، زمان در حال تندگذر است.
هوش مصنوعی: باغبانها به خاطر زیبایی و سرزندگی خودشان، آنقدر دلربا هستند که گلها از باغ به سمت پای آنها میروند.
هوش مصنوعی: زلیخا به گونهای راه کنعان را بسته که همچون دزدها حرکت میکند و اگر بویی از عشق یا محبت بیابد، به سمت بیابان میرود.
هوش مصنوعی: هر بار که به اطرافم نگاه میکنم، از شدت شوق و هیجان، احساس میکنم که فراز و نشیبهای زندگی، مانند امواج دریا به سمت طوفان میآیند.
هوش مصنوعی: بدون دیدن زیبایی چهرهات، مانند نسیمی که از باغ گلها میگذرد، زلفهای به هم ریختهام را به هم میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه بر من در غم آن نامسلمان میرود
بالله ار با موئمن اندر کافرستان میرود
دل به دلال غمش دادم به دستم باز داد
گفت نقدی ده که این با خاک یکسان میرود
آنچنان بیمعنیی کارم به جان آورد و رفت
[...]
گل رسید و هرکسی سوی گلستان میرود
در چمنها هر طرف سروی خرامان میرود
شد جهان زنده به بوی گل، ولی من چون زیم
کز گلم بوی کسی میآید و جان میرود
عاشقان گریان و مست ما که نوشش باد می
[...]
جان ما بربست رخت و سوی جانان میرود
از می شوق جمالش مست و حیران میرود
طاقت دل چون ز سوز و درد عشقش طاق شد
بیسر و سامان سوی جان بهر درمان میرود
دل به کویت گر ز دست جور عشق آمد چه شد
[...]
باز ما را جان به استقبال جانان میرود
تن به جا میماند و دل همره جان میرود
باز جیبی چاک خواهم زد که دستم هر زمان
بیخود از وسواس دل سوی گریبان میرود
باز خواهم در خروش آمد که وقت حرف صوت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.